مرشد رشد نايافته (سياسی)

اولاً؛ از مملکت ايطالی راپورت رسيد مرشد نصارای کاتوليک که اعراب بدو « بابا » می گويند بابای هرچه احترام به عقيده اديان سماوی بود را درآورده من بعد هيچ انتظاری نيست که کيش های موجود از گزند تيرهای شياطين مصون باشند. هداه الله. مشاراليه طبق کاغذی که بعداً منتشر گرديد اذعان نمود که افاضاتش نقل قول بوده؛ ليکن اين حرف را يحتمل فقط صبيان شيرخوار باور می نمايند. هيچ بعيد نيست آتش افروزان عالم که با طبع اشکال موهن در جرايد مغرب، به غايت خود که همانا فراق بين اديان سماوی بود نرسيدند اين مرتبه از باب پاپ، اندر شده باشند. هر چه امعان نظر نموديم، بين بابای مذکور و جناب عيسی(ع) هيچ مشابهت و مقاربتی نيافتيم؛ از آن رو که نقل است حضرت مسيح سوار بر يک چارپا مهر می ورزيد و محبت می فشاند ليکن پاپ موجود، سوار بر يک مرکب بلورين اعلا، بذر عداوت و کينه می نشاند. دويماً؛ بوش ثانی که روی رامسس ثانی (/ فرعون ) را سفيد نموده، بعض منجمان، او را همان دجال می دانند از مباحثه با ميرزامحمودخان صدر اعظم فرار نموده مبادا افتضاح تازه ای دامنگيرش شود. اساساً حيف است ميرزا محمود خان که يک نفر مسلمان مؤمن است با يک سوپر کافر حربی که بهره ای از عقل ندارد همکلام شود. سيماً؛ طونی بلير رييس الوزرای بريطانی که در افواه عالم، به کلب بوش مشهور است و از بابت حرب بين النهرين و شدت فشارات رعايا و حتا همدسته ای های خودش مجبور به استعفا شده، عنقريب منزوی ميگردد اسوه اکملی خواهد شد از برای کسانی که دنباله روی کور از شياطين را پيشه خود ساخته اند. مشاراليه که از او، همچون بوش در بلاد مختلف عالم استقبال زائدالوصفی! به عمل می آيد در بلاد لبنان هم مشمول غيظ رعيت آنجا گرديده، دولتی که از او دعوت کرده بود هم در معرض سقوط است و شباب حزب الله که دفاع جانانه ای را در قبال صهاينه از خود صادر نمود از رجال دولتی آن جا خواسته که استعفا بدهند. رابعاً؛ آسيد محمد خان رفرميست که از بابت خطابه در مملکت اتازونی به سر می برد در خلال احدی از خطابات، کاغذی دريافت داشته که نسخه دويم شکواييه صهاينه از وی به عدليه آن بلاد بوده، ايشان التفاتی به محتوای کاغذ نداشته وگرنه نمی ستانده. از قرار شايعات، وکيل قوم مزبور به بهانه اخذ عکس فوتوغرافی از در مکر، وارد مجلس شده کاغذ را به ايشان تحويل داده. فی الحال، مع الاسف سيد بشاش ما، وفق قوانين موضوعه آن جا لازم است در محکمه حاضر شده جواب پس دهند. مؤمنين محترم دعا بفرمايند خدای ناکرده زبانم لال، جناب ايشان گرفتار نشوند تا با سلام و صلوات تشريف آورده، در مملکت محروسه خودمان، از بابت برخی خطاباتشان ايضاح بفرمايند.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٦ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

خود غلط بود آن چه ما پنداشتيم (ادب و هنر)

    اولاً؛ بار ديگر آميرزا رضا رشيد الاجراء را در شبکه فخيمه خمسه رؤيت نموديم تا خود غلط باشد آن چه ما پنداشتيم. به زعم منحرف مان توهم کرده بوديم رؤسای اين شبکه اعجاب انگيز، از موج اعتراضات رعايا متنبه شده تغييرات اساسی در پروگرامات داده اند لاکن رله کردن پروغرامات طهران همان و آميرزا رضا همان و ميهمان ها هم همان ژيگوله های طهرانی. خداوند قوت شان دهد.
    دويماً؛ پاتوق فرهنگی امم متحدة مسمی به « يونسکو » در هر سنة يک مرتبه از احدی از هنروران ممالک عالم، تجليل می نمايد. راپورت رسيد عنقريب اوستاد ميرزا عزت الله انتظام الدولة آکتور سينما، تيارت و تلفزيون در آن جا يعنی بلاد پاريس تفخيم و بزرگ داشته خواهد شد. خداوند بر طول و عرض عمرشان بيفزايد. مشاراليه که از فيلم سياه و سپيد« گاو » به دايرکتوری داريوش خان مهرجوی در سنه بيست، بر سر السنه افتاد الی زماننا هذا افزون بر دو صد نمايش مختلفه ممتاز داده است. يازده سنه قبل از اين، هنگام اقامه فستيوال اطفال در محل کاروانسرای شاه عباس دويم خدمت شان رسيده مباحثه ای نموديم. النهاية يک دو جين توصيه در باب زندگی فرنگی مآبانه دادند که اگر عمل می کرديم فی الحال اين جا نبوديم. لاکن مع الاسف، توفيق ياری نکرد و ايرانی مسلمان مانديم.
   سيماً؛ تبليغ و پروپاگاندا برای افلام مجاز داخله در شبکه های قمر مصنوعی (/ماهواره) ممنوع است. در غير اين حالت، افلام مذکوره ممهور به مهر غير مجاز خواهند شد. اين، فحوای اعلانيه وزارت فخيمه ارشاد عوام است که اخيراً نشر يافته. ايضاً قرار است کنترل بيشتری نسبت به تارنماهای تار گسترده عالمی که اطفال بدو « اينترنت » می گويند بذل نموده، هرزنويسان را تحت منگنه پروکسی قرار دهند. خداوند خيرشان دهد. از قرار معلوم در کنار محسنات بيشمار تار مذکور، از معايب آن، يکی اين که هر کس از شباب که از ننه جان، قهر می نمايد کانکت شده، يک فقره وبلاگ راه انداخته، ما فی الضمير خود را آن جا تخليه می نمايد. خود ما زمانی که با عيال، حرفمان شد فوراً وبلاگ ساختيم. خداوند هدايتمان کند.
    رابعاً؛ دست بهزاد خان دانشگر رييس پاتوق قلمستان مريزاد؛ شبی نيست که شباب را دور خود جمع نکرده، برای آنان شعر و قصه و لالايي نخواند. اصفاهان که مهد علم و شعر و هنر و قلم است از اين پاتوق ها، کم دارد. پيش از اين فقط يک انجمن صائب با قدمتی زياد، پيشقراول اين معنا بود لاکن فی الحال، با همت آميز علی آقا قاسم زاده شمار اين انجمن ها رو به فزونی گذارده است. حبذا به اين تدبير. به رؤسای بلديه آتی هم توصيه می شود در رأس تشکيلات تفريحی، تفرجی بلديه، کسی مثل آميز علی آقای معلم فرهيخته خاشع ... الخ منصوب کنند تا فرهنگ بلد فخيمه راه رشد پيمايد.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ٢٦ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

ورسيون دويم نرجس بانو ( ادب و هنر )

    اولاً؛ از قرار معلوم، اعتراضات کثيره رعايای اصفاهان به جرايد يوميه و اداره تلفزيونات کانال خمسه مبنی بر اين که از چه روی، ده شتر زر و سيم داده تا از بلاد طهران، مجری بياورند اثر نموده، اين عيد ماضی که خواب آلود وارد شبکه فخيمه اصفاهان شديم، بحمد الله چشمانمان از رؤيت آميرزا رضا رشيد الاجراء محروم گرديد. رجای واثق هست که رؤسای تلفزيونات من جمله مهندس آقازاده کلباس الملة عنايت نموده من بعد مرتکب اتيان مجری از بلاد ديگر نشوند تا رب العالمين از سر تقصيرات ما و ايشان درگذرد. در ضمن، يک پروغرام جديد بعد از سنوات متعدده اکنون نمايش داده اند مسمی به « روزهای تکرار نشدنی » که دائماً يک جوانک مزلف بر فراز يک فقره پل سيمانی، نوشته جاتی را از رو می خواند و يک عالم به علم النفس، شباب را اندرز می دهد و يک ميهمان، افاضه می فرمايد ليکن بسکه احدی از دوربين ها تکان تکان می خورد و از طرفی بسکه اين واحدهای پروغرام را قطعه قطعه نموده اند، در دل شريف رعايا پای جعبه جادو انقلابی به پا شده آشوب می شود و گاهی آب قند لازم می آيد. دست شان درد نکند پروغرام جديد داده اند اما افسوس که بد داده اند. تکان های دوربين ثانی در اين پروغرام، آدم را به ياد کيفيت ضبط اخبار يوميه کانال خمسه در ايام ماضی می اندازد که يک فقره فوتوغرافيست بغتة وارد مجلسی می شد که قصد داشت از آن جا راپورت بگيرد و دستگاه سينماتوغراف را بر روی شانه های مبارک می نهاد و مجلس را با گام های بلند و استوار دوری می زد و النهاية بشکنی به سمت رفقا که برويم خلاص شد. نصف ساعة بعد اين تصاوير محير العقول به عنوان خبر برای رعايای اصفاهان منتشر می گرديد و از قرار مسموع، از شدت سرگيجه ای که برای رعايا حاصل می شد مريض خانه ها در ساعات عصر پررونق بود. ليکن اخيراً فوتوغرافيست ها لطف نموده دستگاه سينماتوغراف را روی يک ابزاری مسمی به سه شاخه می گذارند تا تصاوير تکان نخورد اما مع الاسف مريض خانه ها هنوز بابت آن قاری ای که اخبار را قرائت می فرمايد در وقت زوال آفتاب شلوغ است.

    دويماً؛ پروغرام مسلسل و ديجيطالی « نرجس » خاتون که قصه يک نفر دوشيزه کامله مؤدبه شجعا و همشيره اش که يک مخدره ای است به غايت سفيه و جاهل و ابله و الخ و شوی او که يک جوانک مزلف باری به هر جهت پخمه بوده به طمع مال دنيا به بلاد غربت متواری است و يک نفر کاراکتر منفی مسمی به شوکت که غايت شر است و مقابل دوشيزه مشاراليها قد علم کرده و به نابودی او کمر همت بسته در بلاد بين النهرين و بحرين و شيخ نشين های خليج فارس مشتری پيدا نموده الواح فشرده اين پروگرام، با ترجمه تحت اللفظی به زبان تازی به وفور در اين بلاد در معرض بيع قرار گرفته است. بعيد نيست در سفر آتی مان به بلاد بين النهرين، اطفال سائل، عوض فلوس، الواح فشرده نرجس، ورسيون دويم طلب نمايند. زياده عرضی نيست.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱٩ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

در باب صدور تذكره فوري ( نقل از کيهان)

اولاً؛ آسيد محمد خان، مشتهر به «سيد خندان» از اجله رفرميست هاي مملكت، سوار بر يك فقره طياره ممتاز به ينگه عالم سفر كرده تا در آن جا به ايراد خطابه حول مباحثه تمدن ها و اديان و غير ذلك به پردازد. از قرار مسموع، دولت اتازوني كه براي صدور تذكره از براي آميز غلامعلي حداد الدوله و بعض وزراي دولت فخيمه، تعلل و دست دست مي نمود به طرفه العيني براي آقا سيد، جواز صادر نموده كه خداي ناكرده معطل نمانند. قربان جدشان بشوم. اين سيادت و بشاشيت و رفرميست بودن هم عجب اكسيري است!
دويماً؛ جناب سر محمد خان برادعي، بالاخره راپورت شريف خود حول مساله ذره اي را با سلام و صلوات، قرائت نمود. از قرار معلوم، در متن سياهه اي كه تحرير و قرائت نمودند يكي به نعل كوفته اند يكي بر ميخ. مشاراليه كه با شدت و حدت، زير اثر فرمايشات و امريه هاي مصادر معلوم الحال قرار دارند هنوز قادر به ظاهر ساختن حريت و آزادمنشي خود نشده اند؛ چرا كه شكم عيال و اولاد از اوجب واجبات است و بالفرض، چنان چه اين راپورتچي مدعي را هم تهديد به قطع رياست و مواجب مربوطه مي نمودند چنين امري واقع مي شد چه برسد به اين مسلمان مسجد نديده. سيماً؛ تشكيلات نظميه دولت اتازوني يك مثنوي هفتاد من راجع به اسقاط عمارتين تجارت عالمي واقع در ايالت «نيويورك» كه در سنه دو هزار و يك حادث گرديد منتشر كرده ليكن عجب فوق عجب اين كه در آن نامي از شيخ اسامه مجهول المكان، نيامده؛ در حالي كه در سنوات ماضيه، به عدد قطرات باران،نام او در جرايد يوميه و تلفزيونات و غيرذلك به عنوان مسبب انفجارات مذكوره مي آمد. البته،از يوم ازل معلوم بود كه اين شيخ خود ساخته، عمله وخدمه خودشان است.
رابعاً: ميرزا رامين جهان بغلو از حبس، خلاص شده و نشده يك درشكه دربست گرفته، راساً به احدي از وكالت هاي اخباري رفته، اظهار ندامت نموده و سپس فصل مشبعي درباره يك نحوه انقلاب لطيف، مسمي به مخملين سخن رانده و اين كه خواسته و ناخواسته در دام صيد اعداء گرفتار آمده و براي انقلاب مذكور سعي بليغ مي كرده. ايشان كه داخل در جماعت فلاسفه و مناطقه است اذعان نموده از بسكه ذره ذره به اين دام افتاده ملتفت نشده به چه نحو از مسايل عقلي و بحث وحدت وجود و ماهيت، به براندازي اشتغال پيدا كرده و مملكت خود را ارزان فروخته. قابل عنايت و نظر آن دسته از عالمان و دانشوراني كه به دليل غور در ديوان و دفتر، خود را مصون از بازي خوردن مي پندارند. نعوذ بالله من شرور انفسنا.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

در باب ضبط قدح های ماهواره ( ادب و هنر )

اولاً؛ آسيد مرتضی سقاء الدولة رييس بلديه از افتتاح عنقريب عمارت مشروطيت در بلده شريفه خودمان،خبر داده فرمودند: منزل و اندرونی عالم فخيم و اعجوبه تحرير کتب دين يعنی آميز محمد باقر مجلسی - رضی الله عنه - را هم تعمير نموده احيا خواهند نمود. خداوند خيرشان داده صله ای از بابت ايشان از جانب مرحوم مجلسی از غيب در رسد ان شاء الله.

دويماً؛ سنه عاصميت ( / پايتختی) اصفاهان برای عالم اسلامی رو به آخر گذارده بعيد است ديگر تا چند سده آتی چنين عنوانی روی بلاد فخيمه مان بيايد. هر چه در جرايد غور کرديم راپورت خاصی که حاکی از بزرگداشت در خور اين سنه باشد رؤيت نشد الا مراسمی که تحت عنوان « آيينه چونين گفت » اقامه شد و الحق آميز وحيد آقا التجاء الدولة از بابت عوام الناس، سنگ تمام گذاشت و نمايشات محير العقولی داد. جيب اش پرپول باد. اسفا که صورة فوتوغرافی اين جوان خوش فکر را در جريده خودمان برش دادند و اجازه نيافتيم شکل شان را نمايش بدهيم. وقتی اعتراض نموديم فرمودند به صلاح نيست. عرض کرديم مگر چند تا از اين نمره جوانان ممتاز داريم که چنين می کنيد؟ پاسخی نيامد.

سيماً؛ صالون های نمايش افلام سينماتوغرافی در بلد فخيمه به تعداد انگشتان يک دست هم نمی رسد. وااسفا بر فرهنگ و هنر اصفاهان. علاوه بر اين اساساً حتی فاقد يک فقره صالون مخصوص نمايشات صحنه ای هستيم و اين نمايانگر فقر اين آستان از حيث امکنه عرضه هنر است. فقط تا دل شريف تان بخواهد موزه آثار عتيقه داريم. متولی اصلی اين امر، اداره هدايت و ارشاد عوام است که تا اين زمان ندانستيم چه چاره ای انديشيده اند.   

رابعاً؛ مأموران نظميه، اخيراً به جان عماراتی افتاده اند که بر بام آنها يک يا چند فقره قدح مخصوص دريافت امواج قمر صناعی - که عوام بدو ماهواره گويند - ديده اند و از اين رهگذر هزار هزار قدح به دست آمده که نمی دانند آنها را با که معامله کنند و به چه کار بزنند. از قرار مسموع می خواهند بدهند به اداره راديو تلفزيون. من نفهميدم اينها به چه کار اداره راديو تلفزيون که به وفور از اين قدح ها آن هم هر کدام به شعاع هفتاد ذراع دارد می آيد؟ الله اعلم. به نظر حقير می رسد بايد فکری اساسی در مواجهه با اين حادثه خطير نمود.

خامساً؛ اين برنامه مسلسل و ديجيطالی « نرجس »، آن قدر مشتری جمع نموده که خاطره مرحومه « اوشين » چشم بادامی در اذهان مان تداعی شد که در زمان خود و در دوره قحطی افلام حيرت انگيز، به نوبه خود، رعايا را پای جعبه سحر، ميخ کوب می نمود. خداوند به محرر و پرودوسر و دايرکتور برنامه خير دهد که در اين وانفسای نمايشات بی بته و لودگی نود شبه، يک فقره ملودرام واقعی که در بلاد و در ميان رعايا ما به ازاء دارد و پرسوناژهايي نظير « شوکت » ملعون هنوز به وفور در گوشه و اطراف بلاد نفس می کشند نمايش دادند تا مردمان حظ ببرند و از کانال های ضال و مضل قمر مصنوعی به تلفزيون رسمی مملکت فخيمه منتقل شوند.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

لطائف البوشیه

اشتغال زایی
جورج بوش تعهد کرده است که برای 14 میلیون نفر ایجاد شغل بکند.
- 13 میلیون نفرشان کمدین هستند.

این پسر کیست؟
یک روز جورج بوش میهمان ملکه انگلیس بود. او از ملکه درباره رمز موفقیتش در سلطلنت سووال کرد و ملکه گفت:« من سعی می کنم اطرافیانم را از میان افراد باهوش انتخاب کنم.»
« چطور این کار را می کنید؟»
« با یک سووال ساده.»
در این موقع ملکه به تونی بلر تلفن زد و از او پرسید:« پدر تو یک پسر دارد. مادرت هم یک پسر دارد. این پسر برادرت نیست. پس این پسر کیست؟»
تونی بلر جواب داد:« این پسر خود من هستم.»
جورج بوش که از این کار ملکه خیلی ذوق کرده بود، در بازگشت رامسفلد را احضار می کند و همین سووال را از او می پرسد. رامسفلد چند دقیقه فکر می کند و به نتیجه نمی رسد و از بوش می خواهد که چند روز به او فرصت بدهد. بعد از تشکیل چندین جلسه باز هم به نتیجه نمی رسد. ناچار به کالین پاول زنگ می زند و از او می پرسد. کالین پاول می گوید:« خوب معلوم است احمق جان، این پسر خودمم.»
رامسفلد با خوشحالی به نزد بوش می رود و می گوید:« جواب را پیدا کردم. این پسر کالین پاول است».
جورج بوش می گوید:« نه احمق جان، این پسر تونی بلر است»

سخت ترین سال های زندگی بوش
سخت ترین سه سال زندگی بوش کدام است؟
- سه سال دوره راهنمایی.

بازدید از مدرسه ابتدایی
جورج بوش در بازدید از یک مدرسه ابتدایی، وارد یک کلاس می شود و به بچه ها می گوید که می توانند هر سووالی دارند از او بپرسند.
یک پسر بچه دستش را بلند می کند. جورج بوش می پرسد:« اسمت چیه، کوچولو؟»
« اسمم بیلی است و سه تا سووال دارم»
« سووال هایت را بپرس عزیزم.»
« اول، چرا سلاح کشتار جمعی در عراق پیدا نشد؟ دوم، چرا با وجود اینکه رای ال گوربیشتر بود، شما رئیس جمهور شدید؟ سوم، چرا بن لادن پیدا نشد؟»
همان لحظه زنگ تفریح می خورد و جورج بوش می گوید که بعد از زنگ تفریح به سووال و جواب ادامه می دهد. بعد از زنگ تفریح یک پسر بچه دیگر دستش را بلند می کند. جورج بوش از او می پرسد:« اسمت چیه، کوچولو؟»
« اسمم جانی است و پنج تا سووال دارم. اول، چرا سلاح کشتار جمعی در عراق پیدا نشد؟ دوم، چرا با وجود اینکه رای ال گوربیشتر بود، شما رئیس جمهور شدید؟ سوم، چرا بن لادن پیدا نشد؟ چهارم، چرا زنگ تفریح بیست دقیقه زودتر خورد؟ پنجم، بیلی کجاست؟»

باهوش ترین رئیس جمهور دنیا
هواپیمایی درحال سقوط بود و یک چتر نجات کم بود، بنابر این یک نفر باید فداکاری می کرد. زین الدین زیدان یک چتر بر داشت و گفت:« من بهترین فوتبالیست جهان هستم و باید نجات پیدا کنم » این را گفت و پرید.
برد پیت هم یک چتر دیگر بر داشت و گفت:« من محبوب ترین هنرپیشه جهان هستم و باید نجات پیدا کنم.» این را گفت و پرید.
جورج بوش هم یک چتر بر داشت و گفت:« من باهوش ترین رئیس جمهور دنیا هستم و باید نجات پیدا کنم.» این را گفت و پرید.
فقط دو نفر در هواپیما مانده بودند. یک پسر بچه نه ساله و پاپ ژان پل دوم. پاپ گفت:« فرزندم. من عمر خودم را کرده ام و آینده پیش روی تو است. بیا این چتر را بردار و خودت را نجات بده.»
پسر بچه گفت:« احتیاجی نیست. اون آقاهه که می گفت باهوش ترین رئیس جمهور دنیاست، با کوله پشتی مدرسه من پرید بیرون.»

رادیوی هوشمند
خانمی یک ضبط صوت هوشمند برای ماشینش خریده بود. مثلا وقتی می گفت " کلاسیک" رادیو به کانال موزیک کلاسیک می رفت یا وقتی می گفت "راک" ، رادیو روی کانال موزیک راک تنظیم می شد.
یک روز که درحال رانندگی بود، یک ماشین دیگر می پیچد جلوش و زن داد می زند:« احمق بی شعور!» همان موقع از رادیو کنفرانس مطبوعاتی جورج بوش پخش شد.

جنگ جهانی سوم
شبی جورج بوش و تونی بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. یک نفر کنارشان نشست و پرسید که دارند راجع به چه موضوعی حرف می زنند.
جورج بوش گفت:« ما داریم جنگ جهانی سوم را طراحی می کنیم و قصد داریم پانزده میلیون مسلمان و یک دندانپزشک را بکشیم»
مرد پرسید:« برای چی می خواهید یک دندانپزشک را بکشید؟»
جورج بوش روی شانه بلر زد و گفت:« دیدی گفتم هیچکس راجع به کشتن پانزده میلیون مسلمان ها سووال نخواهد کرد.»

ورود به بهشت
انیشتین، پیکاسو و جورج بوش با وجود چند دهه اختلاف در سالروز مرگ شان به دروازه بهشت رسیدند. انیشتین زودتر از بقیه بالا رفت و به سن پیر گفت:« من انیشتین هستم»
سن پیر گفت:« ثابت کن» انیشتین هم از او خواست یک تخته سیاه و یک قطعه گچ به او بدهد. گچ و تخته سیاه فورا حاضر شد و انیشتین فرمول نسبیت را روی تخته سیاه نوشت و سن پیر گفت:« آقای انیشتین! به بهشت خوش آمدید.»
بعد از انیشتین، پیکاسو بالا رفت و به سن پیر گفت که کیست و سن پیر از او خواست که ثابت کند پیکاسو است. پیکاسو هم نقاشی معروفش گوئرنیکا را روی تخته سیاه کشید و به بهشت رفت.
نوبت به جورج بوش رسید. به سن پیر گفت:« من جورج بوش هستم.»
سن پیر گفت:« ثابت کن جرج بوش هستی، همانطور که انیشتین و پیکاسو همین کار را کردند»
جورج بوش پرسید:« انیشتین و پیکاسو چه کسانی هستند؟»
سن پیر در بهشت را باز کرد و گفت:« به بهشت خوش آمدی، جورج!»

دیک چنی
یک روز جورج بوش به دیک چنی می گوید که از این همه جوک که درباره حماقتش ساخته می شود، خسته شده و دیگر تحمل ندارد. دیک چنی می گوید:« شما نباید خودتان را ناراحت بکنید قربان. همه جا پر از احمق است و همین احمق ها برای شما جوک می سازند. بیایید تا نشانتان بدهم.»
چنی دست جورج بوش را می گیرد و به خیابان می روند و دیک چنی یک تاکسی می گیرد و به راننده تاکسی می گوید:« برو به خیابان نیکل شماره 29 . می خواهم بدانم که من در خانه هسنم یا نه.»
راننده تاکسی بدون اینکه حرفی بزند به خانه دیک چنی می رود. وقتی پیاده شدند دیک چنی به بوش می گوید :« بفرمایید. دیدید چه احمقی بود.»
بوش می گوید:« آره، می تونستی از موبایلت به خونه زنگ بزنی.»

رویای بوش
یک روز صدام به بوش زنگ می زند و می گوید:« جورج دیشب یک رویای زیبا دیدم. خواب دیدم که برج های دوقلو دوباره ساخته شده و نیویورک از همیشه زیبا تر است و روی هر ساختمان بلند یک پرچم بود.»
« روی پرچم چی نوشته بود؟»
« نوشته بود: الله اکبر»
« اتفاقا من هم دیشب خواب بغداد را دیدم که تمام ساختمان ها دوباره ساخته شده بود و بغداد حتی از زمان قبل از جنگ هم زیباتر شده بود. و روی همه ساختمان ها یک پرچم بود.»
« روی پرچم ها چی نوشته شده بود؟»
« نمی دانم. آخه بلد نیستم عبری بخوانم»

جنگ ستارگان
در یک جلسه، یکی از وزرای عرب از بوش پرسید:« چرا در جنگ ستارگان هیچ شخصیت عربی وجود ندارد؟»
جورج بوش می گوید:« چون داستان فیلم در آینده می گذرد.»

گروگان گیری
یک شب پسری در بزرگراه های آمریکا مشغول رانندگی بود که با ترافیک شدیدی متوقف شد. همانطور که در ماشین نشسته بود، یکی به پنجره ماشین زد. شیشه را پایین کشید و پرسید:« چه خبر شده است؟»
« جورج بوش را گروگان گرفته اند و یک میلیون دلار برای آزادی اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکنیم، او را آتش می زنند.»
« چقدر جمع کرده اید؟»
« حدودا بیست لیتر»

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱٢ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

اندر کله پاکردن کله پاچه، شعبون بی کله را (سياسی)

    اولاً؛ هزيمت حرب لبنان، چنان آبی به لانه صهاينه انداخته که متوالياً افسادات نهانی همديگر را رو می کنند و يکی بعد از ديگری رسوا می گردند. خبر رسيد بعد از علنی شدن افساد اخلاقی وزير عدليه و صدر اعظم شان، رييس الوزرا و عيال اش نيز داخل در معامله ای ربوی شده عنقريب محاکمه می شوند. رييس جنود صهاينه که از شدت اندوه، بابت هزيمت، اخيراً از مريض خانه رجعت نموده راهی دارالمجانين است قبل از ورود به آن جا نامه ای مفتوح تحريرکرده، در آن به هزيمت، اعتراف و به جنود خود اکيداً توصيه نموده است که تا کارشان به دارالمجانين نکشيده پی کار ديگری شوند. جريده ی هاعارتص، طبع پالسطين اشغالی هم اذعان نموده که در حرب لبنان، جنود پنجاه نفری حزب الله، لشکر سی هزار نفری صهاينه را پيچانده، زمين گير ساخته بوده اند. حبذا بر رزم شان.

    دويماً؛ خبر جعلی بمب گذاری در طيارات خطوط جوی انگليز، که از بدو انتشار معوج می نمود اين روزها اعوجاج آن کالشّمس وسط السماء ظاهرتر می شود. چاپار از بريطانی خبر آورد يک فقره ضعيفه تبعه آن جا در عدليه اقامه دعوی نموده که چرا صورة فوتوغرافی اش را به عنوان يک ارهابی و تروريستی که در قضيه موهوم اخير، دخلی داشته در جرايد انداخته اند. وی که عمله شورای بلديه لندن است با رؤيت تصوير خود در جرايد و تلفزيون سکته نموده به حالت مصروعين بر زمين شده هنوز دهان اش مفتوح است. از قرار معلوم، در جايي که جاعلان، کم می آورند از بی تقصيران، مايه   می نهند اما اين بار ملتفت نبوده اند که به کاهدان می زنند.

    سيماً؛ راپورت می رسد پاسخ دولت فخيمه به پکيچ زعمای مغرب به ضميمه چين و ماچين، يک مثنوی هفتاد من بوده، هر چه آن رؤسا در آن غور کرده اند چيزی دستگيرشان نشده است. از قرار مسموع، آميز علی آقا ولد مرحوم آميز هاشم، با قلم فلاسفه، جواب، تهيه و ارسال نموده، لازم است فرقه پنج به علاوه يک، قدم رنجه نموده اين جا تشريف آورده،  يک دوجين واحد فلسفه و منطق در محضر آميز علی آقا، گذرانده، به فهم رساله مذکوره، نايل آيند. ناگفته نماند پيچاندن اين قوم اجنبی که با وقاحت در امور داخليه مملکت فخيمه دخالت می نمايند از اوجب واجبات و ترک آن از محرمات بين است. خداوند به آميز علی آقا قوت دهد. کاشف به عمل آمد که ايشان دخلی هم در طنز و مطايبه دارند و در ملاقات با قنصول های غربی فرموده اند: بعض دول به انرژی هسته ای مثل آب شرب دسترسی دارند اما به سايرين میگويند آب ميوه و گلابی توليد بفرماييد!

   رابعاً؛ از ينگه عالم تلغراف آمد شعبون بیمخ که در رجعت شاه معدوم و تداوم ربع قرن تباهی قوم پهلوی، نازل ترين و دم دستیترين عمله محسوب بود در بلاد غربت و در فقدان طعام محبوب اش -کله پاچه- سقط گرديد. طرفه آن که زمان موت را در مورخه 28 امرداد يعنی در سالگشت خرابکاری هايش گزارش نموده اند. حشره الله مع محبوبه.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ٩ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :

به مبارکی خواهرخواندگی با سنت پطرزبورغ (ادب و هنر)

اولاً؛ راپورت رسيد آميز مجيد مجد الدولة ی رژيسور، که اغلب برای اطفال مملکت فخيمه فيلم فوتوغرافی دايرکتوری می نمايد و « بچه های آسمان » او در هفت مملکت نمايش داده شده و اخيراً در صالون های مملکت اتازونی برای مرة ی اخری در حال نمايش است از قرار معلوم با مشتی از رژيسورهای نمره يک عالم، فيلم « پکن» را برای رعيت چين و ماچين دايرکتوری می نمايد. در جمع دايرکتورها، اليور استون هم به چشم می خورد. البته زمان شاهکار هر کدام فقط پنج دقيقه است. خداوند قوت شان دهد.

دويماً؛ سنه ماضيه، قطاع طريق نابکار به موزه ميرزا محمود خان نقاش باشی مشتهر به فرش چيان در بلاد طهران دستبرد زده چند بار شتر از دست نوشته های اوستاد را به سرقت بردند. طرفه آن که سارق، يافت شده و در حبس است اما اثری از آثار نيست. حبذا به اين سيستم های ديجيطالی ضد سارق که لابد يک دوجين اش در موزه حضرت استاد به کار رفته و به طرفة العينی دزد را  تعيين می نمايد ليکن توقع نبايد داشت که مکان آن چه که مورد دستبرد قرار گرفته را مشخص بنمايد. يحتمل اين کار، فقط کار اجنه است.        

سيماً؛ سازندگان الواح فشرده ی لهو و لعب اطفال، که از قضا، زر و سيم انبوهی نيز از اين بابت به هم زده اند آن قدر در فکر عوايد بوده اند که ملتفت نبوده اند که نيمی از اطفال يعنی دختران را فراموش کرده اند و هر چه در بازار استعلام نمايي حتی يک فقره لوح لطيف، مخصوص لعب دختران نمی يابی. البته جای بسی خرسندی است که چنين اتفاقی نيافتاده؛ از آن رو که اغلب اطفال بلدنشين مملکت، به يک فقره درد بی درمان مبتلا شده اند که از صبح خروس خوان تا نصف الليل يوم آتی، پای يک ماشين محيرالعقول مسما به « کامبيوتر» نشسته آن چنان محو اين بازی می شوند که ملتفت گذر زمان نشده به جايي می رسند که ماشين مذکور هنگ می نمايد اما اين رقم اطفال، آخ نمی گويند. حالا بگذريم از يک تار عنکبوت عالمی مسما به« اينترنت» که همه جای عالم تنيده شده و طفل ده ساله هم وارد آن می شود و با يک آدمی که نمی داند کيست و از کجاست مباحثه می نمايد. والدين، عاصی از اين اتفاقات اشک ريخته، جامه می درند و راه حل نمی شناسند.    

رابعاً؛ به ميمنت و مبارکی ، بلاد سنت پطرز بورغ و بلد جميله خودمان اصفاهان، خواهر خوانده شده، طی جشنی مفصل، صيغه مربوطه جاری گرديد و به همين علت، هفت شب و هفت روز در بلد فخيمه، رعيت پای کوفتند و دست افشاندند و يک دوجين رعيت هنرور و زحمت کش و پيله ور و مهندس روسی تشريف آورده هنر خود را عرضه نموده، روابط دو مملکت را تقويت و تعزيز فرمودند.

خامساً؛ ميرزا محمد سجاد الکاتبين از صبح علی الطلوع پای تليفون نشسته و هر دقيقه سه مرتبه تليفون می فرمايد که بالاخره اين کاغذ چه شد؟ لهذا بيش از اين قادر به اطاله نيستم. زياده عرضی نيست.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :