عرض حال بینوایان خدمت اوباما

    یکم- مقاله « سکولاریسم نقابدار » چنان گریبان راپورتچیان و عقبه لوجستیک « رعیت امروز » را گرفت که بعید می‎نماید الی‌حینٍ (یعنی اقلاً بقاعده یک سال) مرتکب جریده مشابهی شوند؛ گرچه سیاهه مذکوره اخیره بیشتر به ضرب نفس میمانست تا مقاله؛ گو این که سابقه ضرب نفس از اینان معهود است. بعید هم نیست در این ماراتون پویش دعوة و سکوت سید، در ظلّ عبای شیخ مجتمع شوند لیکن «سنگک نرم و کباب اگر بگذارد.» یکی نپرسید با سکولاریسم بی‌نقاب خودتان چه باید کرد؟ بیچاره آن جوانکان مزلفی که بی‌خبر از خط و ربط جریده به دنبال یک تکه نان سراغ عمارت شهروند امروز (دیروز) را در شوارع اصفاهان و طهران می‎گرفتند و حال آن که رؤسای جریده، خود نیامده می‌دانستند که زاهقند.
    دویم- در مملکت افریقی کنیا پای می‎کوبند و دست می‎افشانند چه شده که اوبامای کنیوی در امریکا به چاکری صهاینه نایل شده است؛ لیکن بعض رعیت کنیا انگشت حسرت می‎گزند که عجب چیزی را از دست داده‎اند؛ بیت:


لب ترشین! دهنان قسمت ما بود، ولی
عاقبت قرعه کشیدند و به فرهاد افتاد
من و یک شاخه گل سرخ که در دست تو بود
اتفاقی که نبایست می‎افتاد، افتاد


ایضاً بیت:


آن شب که با او پر زدم و عاشقش شدم
باور نداشتم که او از جنس دیگر است
باور نداشتم که اوباما! غریبه است
باور نداشتم که او اینجا مسافر است


    سیم- این طرح مسمی به اصلاح قانون انتخاب که در مجلس شورا جریان یافته، به نظر قدری کال و نارس است و بعید نیست ذائقه رعیت را منقبض نماید. این که رجال سیاسی مملکت را منتهی بنماییم به رجال مناصب موجود، قانون اساسی را چنان فشرده‌ایم که یمکن بعض استخوان‌هایش بشکند. فی‌المثل احدی در رجلیت این میرزا در امور پلتیک و غیره شک ندارد اما بسکه زاهد و فقیر است و از محل خطر می‌گریزد صاحب هیچ منصبی از مناصب مذکوره در طرح نیست؛ لیکن اگر احیاناً وجوب تعیینی در خود احساس نماید شال کمر سفت کرده وارد معرکه خواهد شد و حال آن که قرار است قانون او را منع کند؛ حاشا و کلّا.
    چهارم- این طرح مسمی به mms مفسده دارد؛ نکنید این کارها را. آقای وزیر! از آخرت خود مشفق باشید خوبیت ندارد، فشار قبر دارد. همین حالاش در شوارع که راه می‌روی از غیب مفسده می‌آید روی تلیفون سیّار آدم می‌نشیند، باز می‌کنی دل و دین می‌دهی؛ چه برسد به این که مفسده‌ی کامله در هوا همین طور منتشر باشد. امّ‌القرا را با این غبارات مسموم نیالایید؛ گور پدر تکنالجی آخرت رو بچسب حاجی!
    پنجم- بحمدالله و المنة غائله مدرک و وزارت و صداقت و غیره ختم به خیر شد اما دولت فخیمه مجبور است متفقاً به مجلس شورا آمده رأی اعتماد اخذ کند؛ خودکرده را تدبیر نیست البته. حالا مرتبه بعدی، تفتیش در احوالات « کالج آزاد » از هفت کشور است که چند دهه‌ایست یکه می‌تازد و در همین غائله معلوم شد به بعض صاحبان تصدیق متوسطه، کرسی تعلیم اعطا کرده، حق‌التعلیم زیادی مأخوذ داشته، رئیس مادام‌العمری دارد که تا حضرت عزراییل و اسرافیل و کرام‌الکاتبین علیهم‌السلام را ملاقات ننموده بر کرسی ریاست است. لذا لازم می‌نماید ایشان بجهة قضای نماز و روزه‌ی فوائت و استغفار و استعداد حضور در محضر ربوبی مرخص شوند.
    ششم- دالایی لاما مرشد استقلال‎طلبان تبت و منتخب علنی امریکا برای کودتای مخملین با یک خروار دولار امریکی کاری از پیش نبرده، منصرف شده، اعلان نمود :« خسته شدم دیگه ». مشارالیه به عمله خود نیز گفت:« شمام برین استراحت کنین استقلال نمی‌خوایم ». لذا منبعد در منطقه تبت نه به اسم انقلاب نرم، شهری به آشوب کشیده می‎شود نه کسی کشته. یحتمل، شاه سابق را هم ملزم خواهند کرد تا دولارهای امریکی را با ارزش افزوده‌اش طی 36 قسط به خزانه‎داری اتازونی مرجوع بنماید والّا در آستین ضامن (جورج سوروس) چوب داخل خواهد شد. در این راستا لازم می‎نماید رامین میرزای جهانبغلو نیز دفتر و دستک شاگردی را از هندوستان - محل اقامت دالایی لاما - جمع کرده در محضر درس استاد لطیف دیگری حاضر شود.
    هفتم- کاغذی به جناب اوباما: سلام علیکم! لطفاً تبریکات فائقه ما را برای حسن انتخاب رعیت شریف امریکا متقبل باشید. اگر از احوالات ما رفرمیست‌های داخل مملکت ایران خواسته باشید بحمدالله همه خوب بوده، لیکن دپرسیون، اضطراب، مانیا، افسردگی، سوشیال فوبیا، اسکیزوفرنی، ترس از ارتفاع و پارانوئیدمان عود کرده یمکن که فصلی باشد ولی عمه‎جان توصیه اکید نموده‎اند به طبیب حاذق رجوع کرده جوشانده گل گاوزبان و سنبل‌الطیب استعمال نماییم بلکه بهبود حاصل شود. اما شوک انتخاب حضرتعالی انگار از هر رقم دواجات علفی و شیمیایی مجرب‌تر بود و عجالتاً نیاز رجوع به حکیم مرتفع شده است. متعلقین خوبند انشاء الله؟ خداوند حفظشان کرده بشره‌شان را روشن‌تر گرداند. غرض از زحمت این که عنایتی نموده آن قول‌هایی که رئاست‎جمهور ملعون قبلی همین‌طور شکمی صادر کرد و به آن عمل ننمود را شما به عمل قرین سازید. دیده امیدمان فجیعاً به آن جناب است که مشهورند به مباحثه و مذاکره و ان شاء الله مایه نجات ما و سیتی زنیّت ما بشوید تا اگر در ایران نشد اقلاً در پستوهای خانه آزادی و شورای روابط خارجیه به نعمات‌تان متنعم شویم. آن نطقی هم که گفتند در ایپک و در محضر صهاینه ایراد کرده، غلامی خود را به اثبات رساندید لابد راوی‌اش ثقه و دوازده امامی نبوده وگرنه از لطیفی چون شما بعید می‎نماید صدور چنین خطابه‎هایی. علی‌ای‎حال ما را از مخیله شریف‌تان نزدایید ای کبوتر صلح و گفتمان و آسایش و خیر و برکت و سایر چیزها. زیاده عرضی نیست؛ به منزل سلام برسانید و اطفالتان را از جانب ما کیس آبدار بنمایید. به امید ملاقات شما و هخای عزیز در میدان شهیاد.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳۸٧
تگ ها :