در فضیلت ارسال آن پارازیت

      یکم- به لطف اخوان وزارت خفیه، الیوم سیاوش اردلان - این شاهد بازاری - در بی‌بی‌سی فارسی به ماتم نشسته، هر روز از این ماهواره بدان ماهواره اسباب‌کشی داشته، لیکن توفیر نمی‌کند و فضای جوّ برای اقمار مصنوعی کلاً ناامن است. پارازیت‌ها آنمقدار قوت دارد که تلفزیون صدای امریکا را هم بی‌نصیب نگذارده، نوری‌زاده عوض کارشناسی در این تلفزیون، در اطاق خواب خود با زیرپوش رکابی تحت وب‌کم به چت‌کردن اشتغال دارد. سایر تلفزیون‌ها هم به جای اغتشاش، شوی عزا تماشا می‌دهند؛ تو گویی ختم پدرشان است.

دویم- تبارشناسی یک توهم: صبح خروس‌خوان از خواب ناقص و آشفته برمی‌خیزی؛ عیال به جای تهیه صبحانه مشغول مباحثه با اردلان در بی‌بی‌سیسیت. یک قهوه ترک می‌نوشی که عوض آن که آرامت کند فشار خون را به سطح هیجده میلی‌متر جیوه می‌رساند. دوکتور محمدرضا تلیفون می‌نماید که آماده‌اید؟ متن‌ها را مطالعه فرموده‌اید؟ جواب می‌شنود: آری لیکن برخی بندها و پروگرامات سخت پیچیده و دنجریوس و های‌ریسک می‌نماید. صلاح می‌دانید حذف کنم؟

- خیر صلاح نیست. از عیال یاد بگیرید که پلان را موبه‌مو اجرا می‌نماید.

- بله دارم می‌بینم.

صلاة ظهر از مجاورین و همسایه‌ غربی و شمالی و زری عمه و شمسی دخترخاله شنیده می‌شود که 30 میلیون رأی، دانسته حق شماست یعنی به واقع در صنادیق ریخته شده است. از دربخانه که بیرون می‌شوند قریب 150 نفر سبزپوش ایشان را تا شعبه اخذ رأی ( سابق، تخلف‌گاه فعلی) مشایعت می‌کنند. ناگهان جرقه‌های یک توهم در جان و ذهن، کلید می‌خورد. علی کاکل زری از استکهلم تلیفون می‌نماید که همه اینجا سبزند. خیالتان تخت بماند. رییس‌جمهور متوهم دستور می‌دهند درشکه‌ها برای صرف ناهار به سمت شارع پاستور بچرخانند اما برخی مشاوران توضیح می‌دهند که جناب پرزیدنت! کمی زود است، اندکی صبر سحر نزدیک است.

- خیلی خب به سعدآباد می‌رویم.

- جناب مهندس! امروز را در خانه مکث کنید انشاء الله فردا قبل از شکار به سعدآباد می‌رویم.

- جلسه کابینه را کی تشکیل دهیم پس؟

- تصدقتان برویم فردا.

شبانگاهان هنوز ختم الکسیون اعلان نشده در جمع راپورتچیان اجنبی: " اینجانب رئاست‌جمهوری خود را به خویشتن تبریک گفته این هم نشانه‌اش." و انگشت خود را ویکتوری می‌نماید. مصطفی‌خان تاج الملوک به محافظان دستور می‌دهد که ایشان را فوراً به منزل برسانند تا برای فردا استراحت کافی نموده، کالری لازم دریافت دارند. صباح فردا علیرغم اعلان نتایج، به ایشان به طریقه هیپنوتیزم القای اساسی می‌شود که تقلب شده و می‌خواهند علیه ریاست‌جمهوریتان کودتا کنند لذا لازم است در جمع هواداران سبزپوش حاضر شده اندکی دعوت به اغتشاش بنمایید حال کودتاچیان اخذ شود.

پلان مورد نظر در ایام آتی بندبند اجرا می‌شود... (از این فقره به بعد، کرامات این میرزا در غیب گویی سرانجام ماجراست:) در جریان اغتشاشات، ضربه‌ای مجهول از مکانی مجهول با سر رییس‌جمهور متوهم ملاقات می‌نماید. مشارالیه حالی به حالی شده دستور رجعت به منزل می‌دهد. با حالی منقلب مکرراً از عیال می‌پرسد: " نه؟! این ما بودیم؟ نه؟ محال است. نه؟!" چهل سنة بعد در چنین روزی: وکالت‌های خبری از کشف یک درویش عجیب‌المنظر در سلسله جبال هیمالیا خبر دادند که مچ‌بند و تسبیح نارنجی بر دست داشته، بعد40 سال استغفار به درگاه الهی و نپذیرفتن توبه‌اش، با دو ذرع لحیه نتراشیده، چشمان سرخ‌شده‌اش هنوز در بکاء بوده، از هر شیء سبزرنگ تبری جسته با دیدن نباتات و چمنزار سنکوب می‌نماید.

        سیم- چمدان‌ قنصول‌های انگلیز برای گذراندن تعطیلات اجباری و دائمی در سواحل آن کشور بسته شد و عنقریب است سفیر غیرمختار آن کشور نیز برای ابد بدانجا تبعید شود تا حاکمان آنجا تکلیف خود را یک بار برای همیشه با پروپاگاندای خبیث و ناشیانه بی‌بی‌سی و همچنین ارسال جواسیس و ترویست‌ها بداخل مملکت فخیمه ایران روشن بنمایند.

        چهارم- بعض آشوب‌طلبان اشهد خوانده خود را برای مرگ مهیا کرده‌اند، به نظر حقیر لازم است کفن دوتکه، یکپارچه، سدر و کافور هم تهیه بنمایند اگر مسلمانند وگرنه تابوت ضخیم با چوب اعلای روسی منسی نشود. نرخ تورم یافته گور طبقاتی و گورکن و تلقین‌کننده هم در نظر شریف‌شان باشد. رحم الله من یقرأ الفاتحه بی صلوات.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۳ تیر ۱۳۸۸