این الکیک؟ این الساندیس؟


1- "یارو یه 200 تومانی پیدا می کنه که وسطش سوراخ بوده. می گه: ای بابا! اینم از شانس من وسطش گوشه نداره! " آقا راهپیمایی بی ساندیس که نمیشه که! ولو برای افطار می دادید تا به یه امیدی بیایم زیر آفتاب شعار بدیم. اصلاً بازی قبول نیست. حالا اتوبوس ایران پیمای قرمز آوردید ما رو از اقصای روستاها کشاندید اما بدون کیک؟ بدون ساندیس؟ ساندیسیسم بعنوان یک نمونه قابل قبول تشجیع دموکراتیک داشت جا می افتاد به چه حقی ضایعش کردید؟ در اولین راهپیمایی باید جبران کنید و گرنه خودمان نی میاریم با ماش فوت میکنیم به چشمانتان. داشتیم عادت می کردیم زدید وسط چرتمان. من اگر سری بعد کیک و ساندیس دم میدون امام حسین ع دادید بقیه اش را با سر میام، ندادید از همون جا برمی گردم. نگی نگفتی.


2- "به یارو گفتند شنیده ایم آدم شده ای؟ گفت: نامردا دوباره شایعه کردن." از آنجا که حمله به شیخ نشین فرمانیه مشکوک می زند و شایعاتی حول آن شکل گرفته، لازم است این واقعه توسط این میرزا ویروس یابی شود: الف- فشنگ ها جملگی به سقف نشانه رفته اند و باید روشن شود شیخ در این هنگام کجا بوده که فشنگها هیچ کجای وی را ملاقات نکرده اند. ب- شیخ چرا خود به مصاحبه با بی بی سی ننشسته و چرا انیس الدولة را هل داده اند جلوی تلیفون؟ ج- این عناصر خودسر و اراذل و اوباش حمله کننده که از قضا شعارهای ارزشی هم می داده اند! چه نسبتی با حسین میرزا ولد شیخ مهدی ولد شیخ احمد داشته  اند که تک تک شان را ایشان شناسایی نموده؟ د- چرا این حادثه درست شب روز قدس رخ می دهد که شیخ اوضاع فردا را قمر در عقرب و خروج از منزل را به صلاح نمی دانسته؟ ه- شیخ برای خروج از انزوا چه کار دیگری می تواند انجام بدهد که تا به حال انجام نداده است؟ شرکت در نمایشگاه بین الدولی وسائل بهداشتی ساختمان؟ شرکت در مجلس ختم عمه تازه مرحوم اینجانب در دستجرد اصفهان؟ برداشتن عبا و عمامه و استعمال کراوات و کت شلوار؟ خودزنی؟ خودکشی؟ چی؟ چی پس؟

3- "یارو کارت عابربانکش را انداخت داخل ضریح امامزاده و گفت اگه حاجتم رو دادی رمزش رو بهت میدم." جمال (غیر)مبارک ولد حسنی (بلا)مبارک که از بردن انتخابات مصر نومید است صور قبیحه ای از برادعی که شانس بردنش بالاست منتشر کرده تا به حاجت نرسیده اش برسد. من نمی دانم پدرسوختگی از این بالاتر هست یا نه. گفتنی نیست که همه این تعالیم عالیه از دول راقیه مغربی نشت کرده و به امثال جمال (نا)مبارک رسیده است.

4- " آقای خوش غیرت فردای عروسی یه بلیط هواپیما می ده دست زنش، می گه برو اروپا ماه عسل!"سخنگوی پاپ دست چندم واتیکان هم به شمار حامیان س.م قاتل بدکاره سنجاق شد. وی مناسب است قبل از هر حمایتی از فاسدان، به افتضاحات غیر قابل بازگفت کشیشانی که از تعالیم اولیه مسیح 100 فرسخ فاصله گرفته و حلال خدا را حرام و حرامش را حلال کرده اند پاسخ گوید و زیادی از تلیفون مطلا استفاده نکند که ضرر داشته، باعث چنین موضع گیری های مطنطنی می شود. حالا این خوبه شان است؛ قلم این میرزا از ذکر افرادی چون برلوس‎کونی و سارکوزی و زن فعلی اش که عمری را با شرافت زندگی کرده اند و حالا به عزای همصنفان خود نشسته اند شرمسار است.

5-  " یارو داشته دعا می کرده:"خدا را شکر از صبح تا حالا نه عصبانی شدم، نه حرص داشتم، نه حرف بد زدم، نه دروغ گفتم ولی خدایا! از یکی دو دقیقه آینده که از تخت میام بیرون تو کمکم کن!" سعد حریری: متهم کردن سوریه به قتل رفیق حریری اشتباه بود.

6-  " به یارو گفتند خیلی آقایی. گفت: عمراً! " تل‌آویو مرکز هم‌جنس‌گرایان شد. گل بود به سبزه نیز آراسته شد.

7- " از یارو می پرسن نظرت راجع به زلزله چیه؟ می گه طرح خوبیه، تکان دهنده است." آژانس: ایران نظارت بازرسان را مختل می کند ولی تهران گفته است دو بازرس اخراجی، گزارش های غلطی به آژانس داده اند، اما آژانس می گوید به یافته ها(و نه بافته ها)ی آنها اطمینان کامل دارد.

8- " یارو اول محرم پشت ماشینش می نویسه: "خیلی از دستت دلخورم یزید!" بیت احدی از مراجع مشکوک المرجعیة به طرز مشکوکی تخریب شد. این بار نه روز قدسی در کار بود نه تیر درکردنی اما خبرنگار ما در قم می گوید این کار شبانه و با بستن درب های خانه و با حداقل سروصدا انجام شد.

9- "یه نفر در کندوی عسل رو بر می داره، می بینه یه زنبوره می گه اِهم!" دو کلام هم از مادر عروس: ایندیپندنت : پذیرش ایران هسته ای بهتر از دیگر گزینه هاست. حالا چی خوردی که به این نتیجه مشعشع رسیده ای الکساندر گراهام بل؟

10- " زن و شوهری داشتن با هم دعوا می کردند، شوهر می گه: من فقط به خاطر این که بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم. زنه می گه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟" احدی از سیاسیون: سران فتنه شامل جذب حداکثری نیستند. کف رو برو تو کارش. به نظر می رسد سران فتنه فقط شامل تیپای حداکثری، سقلمه حداکثری، حبس حداکثری و بهره برداری حداقلی از امکانات حیات باشند. به موقعش ایشالا.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ شهریور ۱۳۸٩