رب اغفر لنا بحق سیدنا شهرام جزیرة العرب

    یکم- قیامتی که محمودمیرزا در لبنان به پا کرد خاری کلفت شد در چشم صهاینه و استخوانهای هرتصل - موسس صهیونیزم- را در گور به رعشه انداخت و روحش چنان معذب شد که عذاب ملائکه غلاظٌ شداد پیش آن هیچ بود. هلی بورد صهاینه، لرزان لرزان در آسمان بنت جبیل پرسه می زد و نگران بود محمود میرزا یک عدد ضدهوایی هسته ای به سمتشان نشانه رود. 14 مارسی ها که بعضی شان قبلاً با این سفر مخالف بودند نمیدانم چه شد که یکهو در پاویون مطار بیروت پیدایشان شد و حتی سر شام افتخاری سعد بن الرفیق الحریری حاضر شده، بوقلمونها را با غیظ و عصبیت به نیش می کشیدند؛ کنایه از این که چی فکر می کردیم چی شد! رعیت لبنانی هم که به یاد نداشتند برای هیچ صدر اعظمی چنان مایه گذاشته باشند شوارع بیروت را به دنبال محمود میرزا هروله کرده، انگار که دو واحد لغة فارسی پاس کرده باشند هی"خوش آمدی" می گفتند. پیش از این الامام موسی الصدر و شهید دوکتور شمران/چمران به آنها به فارسی درس وحدت، غیرت و منزلت داده بودند و لذا لبنانیون از محمود میرزا بوی امام خمینی فقید و القائد خامنئی سدید و آن دو مرد را استشمام کردند. جاسوسان صهیونی که در میان مردم لول می خوردند و مأموریت داشتند هیچ غلطی نکنند و فقط مردم را شمرده، گزارش کنند زیر پا له شدند و خودکارهای جاسوسی شان خورد و خاکشیر گردید. منبعد بیروت بهشت جواسیس اسراییلی نخواهد بود. رسانه جات جلبکی داخل و خارج نشین چشمانشان موقتاً آب مروارید گرفته،عظمت ایران را مشاهده نکرده، لازم می نماید چشمان آلوده به کین و عداوتشان را در مریض خانه حضرت عزراییل لیزر کنند.

    دویم- از قرار مسموع احدی از سران فتنه از سر بیچارگی نادم شده، روزها اللهم انی تبت الآن می خواند و برای رجعت به سیستم، 2 فقره شرط هم گذاشته است. عرض میکنم که ایشان اولاً دعایشان را بدین گونه اصلاح کنند که به طور یومیه سیصد مرتبه به این صیغه بگویند:" اللهم انقلنی من اسفل السافلین الواقع فی قعر جهنم الی درجة ماقبل اسفل السافلین لکی یخفف عذاب النار بحق سیدنا شهرام جزیرة العرب آمین. " ثانیاً شروطشان را هم بدین رقم اصلاح بفرمایند که مختار باشند از میان هتل اوین و محبس رجایی شهر یا تبعید به بشاگرد یا کار در معدنی صد فرسخ زیر زمین همراه با ریزش سقف و انتقال به آخرت یکی را انتخاب کنند و پسرشان را هم جهة ادامه تحصیل بتوانند همراه خود ببرند. شرط دومشان هم که عبارت از افتتاح دفتر حزب و جریده کذایی است را اصلاح کنند به امکان افتتاح دفتر حزب در همان بشاگرد و جذب هواداران در آن منطقه خوش آب و هوا و انتشار همزمان جریده اعتماد مخدوش ملی در اعماق معادن و در صورت ریزش سقف، انتشار در اسفل السافلین یک درجه مانده به قعر، جهت مطالعه ابلیس و ذریه و اعوان و انصار.

    سیم- کالج آزاد اسلامی بعون الله و توفیقه از تیول یکی دو خاندان معتبر خارج شد و اگر خدا بخواهد با اصلاح اساسنامه و مرامنامه و قباله نامه قرار است به بیت مال المسلمین ارجاع شود. بعد از این همچنین لازم است ریاست بر آن دانشگاه عظیم که در کویر لوت و نجف اشرف هم شعبه دارد دوره ای شده، مثل حسنی مبارک دائم العمر نباشد که قدرت و ثروت یکجا فسادخیز است. حداکثر دوره ریاست را 6 ماه بلکه کمتر قرار بدهید تا اگر طلاب به ستوه آمدند عمرشان به ریاست جدید قد بدهد. شهریه را نیز به مقداری تعیین کنند که آن جوان مستضعف بادیه نشین که فقط یک بز نر و یک دوچرخه دست ساز دارد و خانواده ای را به جای پدر مرحومش اداره می کند از امکان تحصیل برابر، مثل آن جوانکی که خرج توله سگش در ماه از حقوق اینجانب هم بیشتر است برخوردار باشد.البته اگر بر مبنای اطلاعات اقتصادی خانوارها شهریه بگیرند به عدل و داد نزدیکتر است. زیاده تر عرضی نیست!

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ مهر ۱۳۸٩

در امتناع زرگران از دفع مالیات

    یکم- مشتی زرفروش زراندوز که شمارشان از انگشتان دست تجاوز نمی کند خراج کسبشان را نداده، بازار زر را به تعطیل کشانده، از روز سوم که دیدند خودشان خسران مبین میکنند نم نم دکانها را باز نمودند. من که بابت تحریر این راپورتها سه شاهی مزد میگیرم ناخواسته یک شاهی  از دستمزد من کسر می کنند لیکن آن زرفروش کاسب کار بازار که عواید سالیانه اش از خراج ولایات خراسان هم افزون است به ضرب و زور شمشیر محتسب در سال 150 شاهی خراج می دهد؛ زهی عدل و انصاف! اگر این نسوان ضعیفه، حسشان با ملاقات طلا به وجد نمی آمد و شب، بی جیرینگ جیرینگ النگو خوابشان میبرد و مشتری لنگر انداخته دکان این گندم نمایان جوفروش نبودند و ذخیره مجوهرات به جای تولید کالا سنت سیئه رعیت نبود عمراً دکاکین جرأت تعطیل بازار میداشتند بلکه مجبور می شدند کف چارباغ و سبزه میدان النگو به دست و گوشواره به گوش، دنبال زنان کرده دوشاهی فروش کنند. اصلاً شنیده ام داخل هر مثقالی که اینان به اسم طلا میفروشند دو سه غرام مس و برنج و خاکستر حلبی داخل است. نخرید مردم! خسرالدنیا و الاخرة است. من از فردا هر آنچه عیال از اینها دارد می دهم سهام مخابرات میخرم و لو به گیس و گیس کشی ختم شود.


    دویم- از این که هفته ماضی تعریف قهوه تلخ را کردم به غایت پشیمانم چرا که آنموقع ندیده بوده، اما اکنون دیده ام. به رغم ریخت و پاش فراوان و خرج علیحده چیزی عاید تماشاچی نمی شود. مهران میرزای مدیری در قهوه تلخ افول کرد و جبران این خسارت معنوی بعید بلکه محال می نماید. خوب شد تلفزیون نخرید والا پول بی زبان رعیت فی الجمله هدر می شد. طنز فاخر با لودگی فرسخها فاصله دارد. سوگمندم که ذائقه تماشاچی هم نازل شده و همین ها را می پسندد.


    سوم- چه بگویم از مختارنامه که هر چه بگویم از وصف کامل آن قاصرم. وه که چه می کند این خامه پخته داوود خان، میر عرصه تاریخ سازی و یکه اوستاد سینماتوغرافی دینی. درد و بلایش نازل شود بر سر آن یکی "میر". بیان مختارنامه مشحون است از واژه گان سترگ و مسحورکننده که عامی و باسواد را اقناع می کند و درست در متن واقعه می نشاند. کیفیت فوطوغرافی، صحنه پردازی، حرکت نماها، و بالاخره داستان، دو سه گردن از مسلسل امام علی بالاتر است. جزای او با سید الشهدا و حشر و نشر او با اولیای الهی باد. پول تلفزیون در این یکجا هدر نشده است. دستشان درد نکند.


    چهارم- قیمة بلیط طیاره مضاعف شد و من یک لاقبا منبعد مجبورم با استر چالاک و یابوی ورزیده سفر کنم. الیوم عازم طهرانم تا فستیوال ملی مطبوعات را داوری کنم؛ لیکن یحتمل این آخرین سفری است که با 50 هزار تومان دولتی از طریق جو به طهران میروم. این پول، 50 گرسنه را سیر و شصت ابن السبیل را به وطنش متصل می نماید. والله حرام است از این خرج ها کردن. من که خود از این پولها ندارم لیکن مرتبه دیگر که بطهران احضار شدم ولو به پول دولتی با طیاره نخواهم رفت. گران کردن بلیط کار درستی است تا طیاره بماند برای اغنیا و سوبسید آن سرازیر شود به کیسه فقرا، مساکین و ابناء السبیل.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱٦ مهر ۱۳۸٩

در اوصاف سبزه میدان سابق(کابل اسبق)

یکم- آب این مایه حیات در جایی مثل پاکستان ویران می کند و در جایی مثل زنده رود موجبات تقویت والیبال از طریق نصب تور در کف خشکیده رودخانه می شود. این طبیعت قهری، دهریون/ماتریالیستها را بر آن داشته که بگویند خدایی نیست؛ چرا هست لیکن ما از کارهایش سر در نمیآوریم. حاکم اصفاهان - هر کس که باشد- نمی تواند قول بدهد که من آب را میآورم یا می برم. آب اگر پشت سد موجود باشد  جاری می شود و الا فلا. از قرار مسموع حاکم اصفاهان را می خواهند دوباره برگردانند طهران لیکن بجهة وزارت خارجیه مملکت که از اهم وزارتخانه هاست.
دویم- این برنامه تلفزیونی حدیث سرو که در ماه صیام از تلفزبون تماشا دادند معلوم کرد آقایان به تازگی ملتفت شده اند در جهان و در عالم معنا خبرهایی هست. علامه طباطبایی دو سه دهه پیش مرحوم گردید لیکن الان به فکر تعریف او به مردم افتاده ایم. " وااسفا علی یوسف!"  قطب العارفین آسید علی آقای قاضی - اعلی الله مقامه- که جای خود دارد.
سیم- برنامه تلفزیونی رو به فردا و دیروز و امروز  - یا بعکس، نمیدانم- مالانده شد به هم یا به قول ما اصفهانیها ورمالید. خب البته اعاظم مملکت گفتند تلفزیون جای این بحثها نیست لیکن خودمانیم دیگر مناظره ای در کار نبود مونولوگ بود.
چهارم- آن اساتید یونیورسیته که 40 سال بلکه 50 سال است مدام درس گفته اند نباید متقاعد/بازنشسته شوند؟ چرا می گویید اخراج شده اند؟ پس یکهو بفرمایید اساتید محترم کوالج تا حضرت عزراییل ملک الموت - علیه السلام- را ملاقات نکرده اند پیوسته مشغول تدریس باشند. اگر احیاناً حضرت ایشان سر کلاس درس پیدایشان شد هم صبر بفرمایند تا درس آقا تمام بشود آنگاه قبض روح نمایند. اذن دخول هم منسی نشود!
پنجم- امتحان دوکتورا هم مملکتی شد بحمدالله. زین پس هر کالجی سرخود نمی تواند بنشیند به چشم و ابروی طرف نگاه کند خوشش بیاید و او را قبول نماید. سنجش، سراسری است و اعمال سلیقه یحتمل گور به گور می شود.
ششم- قهوه تلخ مهران میرزای مدیری - آکتور کومدی چیره دست- بعد از دعوای فراوان و چانه زنی های طاقت فرسا با تلفزیون به شبکه خانگی دخول کرد و از قرار مسموع کرور کرور فروش می نماید. به احدی از اقوام که متشرع است گفتیم بدهید ما هم ببینیم گفت نمی شود. اول فیلم التماس نموده که خواهر به خواهر و برادر به برادر مبادله نکنند که حرام شرعی است شما که جای خود دارید. هر آکتوری یک اوج و فرودی دارد اما از قرار معلوم این مهران میرزا نمی خواهد افول کند و طنزش هنوز در اوج است. ادام الله طنزه.
هفتم-  نطق غرا و منطقی احمدی نجاد در مجمع امم متحده شیمون پرز رییس صهاینه را بر آن داشت که بگوید ما باید کاری کنیم که هر جا احمدی نجاد هست کسی نباشد لیکن الان طوری شده است که هرجا می رود او را تحویل می گیرند و مکان شلوغ می شود. به چالنج کشاندن امریکا در قضیه انهدام برجگان دوقلو کمی آنطرف تر از محل حدوث واقعه، کاری بود که از هر کسی برنمی آمد و تهور خاصی لازم داشت. فعلاً رسانه جات صهیونی هنوز در کف این اظهارات مانده و گیج می زنند.
هشتم- میدان عتیق بالاخره پس از چندی بستن طرق و گرداندن مسیرها علی الظاهر رونمایی شد و باید دیدنی باشد. به نظر می رسد آن سبزه میدانی که پر بود از آشغال سبزی و سروصدای مهیب فروشندگان میوه و تره جات و درهم کشیدن میوه ها از آن پشت و گره کردن نایلون مشکی تا نبینی چه متاعی سر دلت انداخته اند از بن چیز دیگری شده و فروشندگان مودب اگر جایی برایشان مانده باشد دیگر تو را تهدید نمی کنند. ما که بچه این شهریم حسابش را بکن در آن اوضاع سابق، توریستهای نازک طبع، آنجا به چه احساسی دست می یازیده اند. زیاده عرضی نیست. این دو کلام وجیزه هم محض گل روی علیرضا خان مکاریان قلمی شد. یاد ایامی که با نوشین لبان (آن روزنامه؟!) بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود. دعا بفرمایید.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ٧ مهر ۱۳۸٩