عیال مربوطه! کجا هستید؟

عیال مربوطه! کجا هستید؟
- اینجایم
- سلام علیکنّ
- چرا کنّ؟
- کُم مذکر است و شما مونث هستید. شرم دارد. یک عمر گفتیم علیکم ملتفت شناعت آن نبودیم.
- این مکاشفات، نتیجه حصر خانگی‌ست؟
- نمیدانم شاید هم از بیکاری است. روزی یکدانه از این مکاشفات دارم.
- دیگر چه؟
- فهمیده ام این مجتبی واحدی که در سیادتش شک دارم ما را بالکل نردبان آزادی خویش ساخت و اکنون در " وسط الحال" به سر می برد. یکی از این حرفها را در محضر ما نگفته بود فلکش کنیم.
- دیگه چی؟
- بیا توبه نماییم زن.
- وا... این همه مقاومت کردیم؛ خون! دادیم. اسارت کشیدیم! تازیانه خوردیم! تشنگی گرسنگی...
- تو هنوز دهانت بوی پیازی را می دهد که ظهر با کباب گلپایگان خوردیم. کدام گرسنگی؟
- ها؟ خب این یک آرمان است که ما هنوز بدان دست نیازیده ایم.
- از مهندس و عیال چه خبر؟
- هیچی، ما را قابل حصر ندانستند ولی عیال مهندس در حصر است. او چه کشیده است که من نکشیده ام؟
- خب او خطیب قابلی‎ست.
- من هم پزشک قابلی ام. یعنی رییس مریضخانه بوده ام.
- ریاست مریضخانه دخلی به سیاست ندارد.
- خب، من هم منبعد خطابه می کنم.
- برای که؟
- برای شیرزنانی که صبح به صبح چادر همت به کمر می زنند و برای خرید مایحتاج جامعه، کف خیابان بالایی می ریزند و در بازار شهرداری اجتماع می کنند.
- ولی آنان دنبال شنبلیله مرغوب برای خشک کردن می آیند و درباره تقلب در انتخابات چیزی به خاطر ندارند.
- خب، خب، درباره تقلبی که قرار است در انتخابات آتی صورت بگیرد سخن خواهم کرد.
- انیس ام، جگرم، آرامم، دو فنجان چایی دیشلمه بردار بیاور بنوشیم و فکر کنیم چه گونه از این چاردیواری خلاصی یابیم و آنگاه برویم پی "زندگی"مان، جان مرحومین والدین ول نما.  

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢٤ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :

شهید علی کمال

شهید علی کمال(ی) فرمانده اطلاعات سپاه اصفهان بود ولی ما نمیدونستیم. خیال میکردیم یه بچه بسیجی عادی‎ست. با شلوار جین می اومد توی مسجد... فکرش رو بکن سال 66 که به جورابای سفید حوله ای رفقا گیر میدادیم او با شلوار لی آبی می اومد نماز. کلی تو دلمون بهش بدبین بودیم. شهید که شد رفتیم شب هفت اش. نشسته بودم که دیدم یه کت شلواری لاغر اندام با عینک دودی‎ای که مث عینک کیارستمی شبها هم دودی بود آمد نشست کنار من. ملت یکپارچه به پای او بلند شدند و آیت الله طاهری نماینده سابق ولی فقیه در اصفهان - که چپ بودنش بالاخره او را ساقط کرد- از این کت شلواری خواست که پیش او در صدر مجلس برود. بعد فهمیدم اون آقای کت شلواری غلامحسین کرباسچی استاندار وقت اصفهان است.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ٧ شهریور ۱۳٩٠

یادش به خیر قذافی دیوانه!

در مهر 88 نوشتم:

معمر قذافی رهبر بدون گارانتی لیبی در مجمع امم متحدة چنان خطابه‎ای کرد که اگر نبود شیرین‎عقلی او، تا حالا بعد از نصرالله و احمدی‎نجاد سومین درجه محبوبیت را در میان اعراب حایز می‎شد؛ لیکن بسکه مشت کوبید بر این میز خطابه عنقریب بود دو نیم شود. مشارالیه شاکله شورای امنیة را تروریستی شمرده؛ ابن لادن را نه عراقی و افغانی که سعودی خوانده؛ به سر تا پای سازمان امم متحده رطوبت عنایت نمود و کتاب قانون آن را به‎جانب بانکیمون پرتاب کرد تا بی‎قیمتی و فقدان ضمانت آن را فریاد کرده باشد؛ لیکن از آنطرف اعدام همتای معدوم عراقی‎اش را محکوم و از طالبان حمایت نمود؛ به همین جهة است که عرض شد شخصیت بیقاعده‎ای دارد. یاد آنجا افتادم که در اجلاس سران اعراب بادیه، ضمن یک توهم علیحده، خود را سلطان سلاطین عرب خوانده؛ یحتمل بعد از آن اجلاس هم با سران حزب سبز لجنی ایران ملاقات نموده؛ ویروس خانمان‎برانداز توهم را طی یک ماچ عربی به اینان منتقل کرده باشد؛ شفاهم الله جمیعاً.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۳ شهریور ۱۳٩٠