بازرس سابق آژانس: "عملکرد آژانس در مورد ایران بی طرفانه نیست"

بی بی سی: این روزها تقریبا همه گزارش ها درباره برنامه هسته ای ایران، بر روی مذاکرات وین برای توافق بر نحوه بازرسی از تاسیسات هسته ای ایران و به ویژه سایت نظامی پارچین استوار است.

به همین منظور با یک کارشناس ارشد مسائل هسته ای مصاحبه ای انجام داده ام.

رابرت کلی، پژوهشگر ارشد پروژه تسلیحات هسته ای در مرکز مطالعات بین المللی صلح استکهلم و بازرس ارشد سابق آژانس در عراق اکنون ساکن اتریش است. او سابقه ای تقریبا ده ساله از بازرسی های مختلف برای آژانس بین المللی انرژی هسته ای سازمان ملل متحد داشته و در پروژه برنامه هسته ای دو کشور از نزدیک درگیر بوده: آفریقای جنوبی که گفته می شود موفق به تولید سلاح هسته ای هم شد و عراق دوران صدام حسین.

نظرات رابرت کلی با گزارش های اخیر آژانس درباره برنامه هسته ای ایران همسویی ندارد. وی معقتد است که این گزارش ها دقیق تهیه نمی شوند و مشکلات زیادی دارند. آقای کلی همچنین معتقد است که آژانس توان تخصصی ضعیفی برای کشف یک برنامه هسته ای نظامی دارد ولی در زمینه کشف فعالیت های انجام شده با مواد هسته ای قوی عمل می کند.

در حالی که صحبت های زیادی از محفظه ای برای آزمایش مواد منفجره قوی در سایت پارچین می شود و گزارش های اخیر آژانس هم آن را تایید می کند اما آقای کلی معتقد است که این محفظه به درد کارهای ادعا شده نمی خورد و هنوز نتوانسته است به نتیجه کارشناسی قطعی درباره آن برسد.

چرا این محفظه را نامناسب می دانید؟

این محفظه برای آزمایش مواد منفجره لازم برای منفجر کردن یک بمب اتمی خیلی کوچک است، مخصوصا اگر بخواهید اورانیوم در آزمایش بکار ببرید، این اورانیوم به اطراف پخش خواهد شد. برای آزمایش های دیگر هم خیلی بزرگ است. لذا این محفظه و اطلاعاتی که درباره آن منتشر شده با آنچه ادعا می شود خیلی همخوانی ندارد.

پس محفظه ای در سایت پارچین وجود دارد که این همه درباره اش صحبت می شود؟

ما نمی توانیم این محفظه را در عکس های ماهواره ای که در دسترس عموم است ببینیم. اولین عکس های ماهواره ای که از آن منطقه و ساختمان ارایه شدند متعلق به سال ۲۰۰۰ است، زمانی که ساختمان کامل شد و داخل آن دیده شد. شاید کشوری عکس های محرمانه دیگری دارد که ممکن است محفظه را نشان دهد ولی چنان اطلاعاتی در دسترس عموم نیست.

آژانس به سایت های مختلف در ایران دسترسی داشته و بازرسی هایی انجام داده است. اکنون سایت پارچین به نقطه کانونی درخواست های بازرسی تبدیل شده است. به نظر شما آیا پارچین به یک نقطه اعمال فشار بر ایران تبدیل شده است؟

فکر می کنم ایران می خواهد که امکان دسترسی به آن را فراهم کند. در رسانه ها خواندم که ایران می خواهد یک چارچوب و مدالیته برای دسترسی ایجاد شود. ایران در گذشته هم دسترسی به ده ساختمان و نقطه دیگر را میسر کرده بود. حال این پرسش ایجاد می شود که بازرسی ها کی تمام می شوند؟ بازرسان آژانس می خواهند از یک سایت نظامی دیدار کنند چون آژانس شایعه ای شنیده که آنجا فعالیت هایی در حال انجام است.

آیا میتوان یک سایت هسته ای که در آن فعالیت های هسته ای با مواد هسته ای در حال انجام بوده را پاکسازی کرد؟این ادعایی است که زیاد علیه ایران بخصوص درباره سایت پارچین مطرح می شود. این پاکسازی اصلا شدنی است؟

در قضیه ایران، لویزان مثال خوبی است، اما شاید سوریه مثال بهتری باشد. می دانیم که اسراییل یک راکتور هسته ای در دست ساخت در سوریه را بمباران کرد و سوریه یکسال وقت داشت تا در آنجا عملیات پاکسازی را انجام دهد، خاکبرداری کند و ساختمان جدیدی روی آن زمین ها بسازد. اما وقتی یکسال بعد بازرسان آژانس فقط برای یک روز به آن نقطه در دل صحرا رفتند و نمونه برداری کردند آثار اورانیوم را کشف کردند.

فکر می کنم اگر ایرانی ها در حال پاکساری منطقه پارچین هستند اصلا شانسی برای موفقیت در اینکار ندارند. اگر در آنجا آثاری پیدا نشود می توانید تقریبا با اطمینان بگویید که اصلا در آنجا مواد هسته ای آزمایش نشده است.

کمی به سمت گزارش های آژانس در مورد ایران حرکت کنیم. به نظر شما این گزارش ها خوب تهیه نمی شوند. چرا چنین نظری دارید؟

من با خواندن گزارش ماه نوامبر سال گذشته آژانس و ضمیمه آن درباره جنبه تسلیحاتی برنامه ایران شوکه شدم، چرا که سند ضمیمه پر بود از اطلاعات کهنه و اگر روند تحولات برنامه ایران و گزارش ها را دنبال کرده باشید خیلی زود متوجه این نکته می شوید. آژانس آن اطلاعات را یکجا کنار هم گذاشت تا همه بتوانند ببینند. ولی اطلاعات فقط تا سال ۲۰۰۳ را پوشش می دادند و آن سال دقیقا مصادف است با وقتی که سی آی ای (سازمان اطلاعاتی آمریکا) اعلام کرده که برنامه نظامی هسته ای ایران متوقف شده است.

از نگاه من آن گزارش خیلی جانبدارانه است. وقتی برای یک مسئله، توضیحات متفاوتی قابل ارائه بوده در گزارش آن توضیحی درباره مسئله را انتخاب و مطرح کرده اند که بیشتر به ضرر ایران است.

اشاره کردید که گزارش های آژانس جانبدارانه هستند. این لغت بارداری است. چرا آژانس را به جانبداری متهم می کنید؟

من در ابتدای خدمتم برای آژانس در عراق با هانس بلیکس کار کردم. بعد دوباره به آژانس برگشتم و با محمد البرادعی کار کردم. هر دوی آنها حقوق بین الملل خوانده و بسیار دقیق بودند. آنها فقط به اطلاعاتی استناد می کردند که به اصطلاح مو لای درزش نرود و قابل اثبات باشد. در حال حاضر چنین به نظر می رسد که آژانس آماده است هر شایعه ای که می شنود را مطرح کند و با ایران بر سر آن مشکل پیدا کند. این است که فکر می کنم ایرانی ها به دنبال چارچوب و مدالیته هستند و اگر به بازرسان اجازه دسترسی بدهند می خواهند بدانند که چرا درخواست بازرسی شده و چه چیزی در نهایت به دست آمده است.

شما مسائل ایران را دنبال کرده اید و زیاد در این رابطه مصاحبه کرده اید. آیا شخصا فکر می کنید ایران به دنبال سلاح هسته ای است؟

به نظرم شواهد نسبتا قوی وجود دارد که ایران تا اواخر دهه نود میلادی و احتملا تا سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ به مسئله سلاح های هسته ای علاقمند بوده و بعد شواهد دال بر آن است که ایرانی ها دیگر دنبال این قضیه نرفتند. اما من ترجیح می دهم حد وسط را بگیرم و قضاوتی نکنم. نکته من این است که خیلی ها می گویند گزارش ماه نوامبر سال ۲۰۱۱ آژانس ثابت کرد که ایران به دنبال سلاح اتمی است. من می گویم آن گزارش اصلا چنین امری را ثابت نکرد، چون بیشتر اطلاعاتش قدیمی بود و قضیه خیلی بزرگنمایی شد. چند جا هم گفته ام که چند نکته در گزارش آژانس به نظر من جعلی به نظر می رسند، مانند اسناد جعلی که آژانس در قضیه عراق در سالهای ۱۹۹۵ و ۲۰۰۲ کشف کرد.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

نخستین مناظره انتخاباتی تاریخ مصر و گاف عمرو موسی

مصر دیشب برای نخستین بار در تاریخ خود شاهد مناظره تلویزیونی دو نامزد اصلی ریاست جمهوری بود، مناظره ای سه ساعت و نیمه که چشمان میلیونها مصری و بسیاری از مردم دیگر کشورهای عربی را تا دو ساعت پس از نیمه شب به صفحه تلویزیون دوخت.

مناظره میان عمرو موسی و عبدالمنعم ابوالفتوح جریان داشت که دو نامزد برتر انتخاباتی اند که قرار است دوازده روز دیگر (۲۳ مه) برگزار شود، این مناظره از دو شبکه تلویزیونی خصوصی دریم و اون تی وی به صورت مستقیم پخش شد.

عمرو موسی، دیپلمات کهنه کاری که سابقه ده سال تصدی وزارت امورخارجه و ده سال دبیرکلی اتحادیه عرب را دارد، به نوعی نامزد اصلی غیراسلامگرایان (سکولارها) به شمار می رود و در تبلیغات انتخاباتی عمدتاً بر سابقه دیپلماتیک و مدیریتی خود، شناخته شده بودنش در سطح بین المللی و محبوبیتی تکیه می کند که در زمان تصدی وزارت خارجه کسب کرده بود.

در مقابل او، عبدالمنعم ابوالفتوح قرار داشت که سابقه عضویت در شورای رهبری جنبش اخوان المسلمین را دارد و در سالهایی که عمرو موسی مشاغل بالای دیپلماتیک داشته، فعالیت سیاسی و زندان را تجربه کرده است.

او بیشترین اقبال را میان اسلامگرایان را دارد و با اینکه یک اسلامگرای معتدل و لیبرال معرفی می شود اما نامزد غیررسمی سلفیها (بنیادگرایان اسلامی) به شمار می رود و هواداران اخوان المسلمین هم بیش از محمد مرسی که نامزد رسمی این جنبش است، به او علاقه نشان می دهند.

اما همین ویژگیها دستمایه عمرو موسی برای یافتن نقاط ضعفی برای حمله به هماورد انتخاباتی اش شد، رقیبش را به رفتار دوگانه متهم کرد و گفت که او با لیبرالها خود را لیبرال معرفی می کند و با سلفیها، سلفی؛ دم از اعتدال و میانه روی و صلح طلب می زند، در حالی که از بنیانگذاران جماعت اسلامی مصر بوده که خط مشی مبارزه مسلحانه را دنبال می کرد و اعضایش دست به ترور انور سادات، رئیس جمهور وقت زدند.

عبدالمنعم ابوالفتوح هم بر همان سابقه ای انگشت گذاشت که عمرو موسی به آن افتخار می کند: گفت در تمام سالهایی که حکومت حسنی مبارک آزادیخواهان را سرکوب می کرده و بر مردم مصر ستم روا می داشته، عمرو موسی عضوی از رژیم او بوده بی آنکه کلمه ای لب به انتقاد بگشاید.

دین و دولت

مجری برنامه، نظر دو رقیب را درباره اینکه رابطه دین و دولت چگونه باید باشد پرسید که عمرو موسی با اشاره به قانون اساسی مصر که شریعت اسلام را مبنای قانونگذاری می داند گفت که به نظر او قوانین باید بر مبادی (روح و بنیادهای اساسی) دین اسلام استوار باشند و این به آن معنی نیست که احکام شرع باید بکلی و جزء به جزء به اجرا درآیند و او با فعالیت احزاب دینی مخالف است.

رقیبش بر همین نقطه انگشت گذاشت و گفت که بنابراین عمرو موسی با فعالیت دو حزب آزادی و عدالت (وابسته به اخوان المسلمین) و نور (وابسته به جماعت سلفی) که قانوناً به رسمیت شناخته شده و بیشترین آرای مردم را به دست آورده اند مخالف است.

عمرو موسی نتوانست از عهده پاسخ قانع کننده ای به این ایراد برآید و به تناقض گویی افتاد.

اسرائیل دشمن است یا نه

از دو رقیب پرسیده شد که آیا اسرائیل را دشمن مصر می دانند یا نه: عمرو موسی از اینکه پاسخ صریحی بدهد پرهیز کرد اما عبدالمنعم ابوالفتوح بصراحت اسرائیل را دشمن مصر خواند، در برابر پیمان صلح مصر و اسرائیل (پیمان کمپ دیوید) آشکارا موضع گرفت، عقد این پیمان را "فروختن مصر" قلمداد و به بندی از این پیمان اشاره کرد که می گوید مجلس مصر هر پنج سال یک بار می تواند پیمان را بررسی کند و به ادامه برقراری یا فسخ آن رأی بدهد.

دارایی و سلامت جسمی

از دو نامزد خواسته شد میزان دارایی خود و وضعیت سلامتی خود را اعلام کنند: عبدالمنعم ابوالفتوح گفت که ماهیانه ده هزار گنیه (معادل ۱۶۰۰ دلار آمریکا) درآمد دارد و دارای یک منزل مسکونی است که خود و فرزندانش در آن زندگی می کنند اما عمرو موسی از توضیح دقیق میزان دارایی اش سر باز زد و گفت که مسئولان ذیربط از دارایی اش آگاهی دارند و پس از پایان دوره ریاست جمهوری است که باید میزان دارایی اعلام شود تا مشخص گردد که رئیس جمهور آیا از مقام خود برای ثروت اندوزی استفاده کرده است یا نه.

در مورد وضعیت سلامتی نیز عبدالمنعم ابوالفتوح (که پزشک است) گفت بجز اندکی بالا بودن قند خون، مشکل جسمی خاصی ندارد اما عمرو موسی با عصبانیت، موضوع اعلام وضعیت جسمی نامزدهای انتخاباتی را که اساساً به ابتکار عبدالمنعم ابوالفتوح مطرح شده، اقدامی از جانب او برای تخریب خودش عنوان کرد که ۷۵ سال سن دارد و سالخورده تر از رقبای خود است.

در طول مناظره هم عبدالمنعم ابوالفتوح با اشاره به جوانگرایی و اینکه دوره سلطه سالخوردگان بر اداره امور مصر باید به سر برسد در واقع به عمرو موسی کنایه می زد.

گاف عمرو موسی

در اواخر مناظره، از دو رقیب پرسیده شد که اگر اسرائیل به ایران حمله کند چه موضعی خواهند گرفت: عبدالمنعم ابوالفتوح گفت که سیاست خارجی مصر باید مستقل از سیاستهای قدرتهای خارجی باشد و مصر باید با حفظ استقلال خود روابط حسنه ای با دولتهای عربی و اسلامی، از جمله ایران داشته باشد ضمن اینکه نباید به ایران اجازه بدهد که به تبلیغ مذهب شیعه در مصر بپردازد.

عمرو موسی که در بخشهای قبلی مناظره، یکی از موفقیتهای دوران وزارت خارجه خود را پیشگام شدن در رابطه با ایران و برقراری اولین تماس با این کشور در سال ۱۹۹۶ برشمرده بود گفت علیه حمله به ایران موضع خواهد گرفت، هرچند با ایران اختلافات زیادی دارد، از جمله آنچه وی دخالت ایران در امور کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس خواند و همچنین اختلاف بر سر مالکیت جزایر سه گانه و سیاستهای ایران در قبال سوریه و قضیه فلسطین.

اما او که پس از بیش از سه ساعت مناظره و بارها ضربه خوردن از حریف، در اواخر مصاحبه کاملاً آشفته و عصبی به نظر می رسید، دو سه بار گفت که ایران کشوری عربی است.

این بخش از اظهارات او، بلافاصله پس از پایان مناظره به صورت جداگانه بر سایت یوتیوب گذاشته شد و واکنشهای استهزا آمیز فراوانی میان مصریان برانگیخت.

در پایان، به نظر می رسید آنکه شکست خورده از استودیو خارج می شود عمرو موسی است که هر چه مناظره بیشتر پیش می رفت، خستگی و آشفتگی اش بیشتر آشکار می شد و در مقابل، رقیبش در سراسر مناظره، مسلط و آرام و سرشار از اعتماد به نفس به نظر می رسید.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

فراواقعیت آمریکا، از گفتمان فیلم فارسی تا هاشمی

پرده اول: فراواقعیت نیویورک
ژان بودریارد، متفکر پست مدرن فرانسوی، در نقد مدرنیته و نظام رسانه ای مسلط بر آن، مفهومی به نام "فراواقعیت" (Hyper reality) را مطرح می کند که در آن، تصویر ساخته شده از واقعیت، توسط رسانه ها، (فراواقعیت) در فرایندی که نسخه اصلی را از تصور دور کرده، و هیچ ارتباطی با واقعیت نداشته و تنها نوعی توهم و خیال تلقی می شود، شاخصه ای اصلی تلقی می شود. به عقیده وی، فرا واقعیت آن تصویری است که از یک واقعیت اولیه ارائه می شود و این تصویر بوسیله نظام رسانه ای و نظام تبادل نمادین آنقدر قوی می شود که خود واقعیت را متلاشی کرده و آنرا خالی از معنا می کند. لذا از نظر وی، در دنیای پست مدرن، چیزی به اسم واقعیت وجود نداشته و این این امر، کاملا به صورت وهم، خیال، ظاهر سازی، تقلید و تصویر درآمده است. در این دیدگاه، مدل ها همیشه واقعی تر از امر واقعی جلوه می کنند و اصولا فروپاشی واقعیت، در نتیجه بازتولید تصاویر است.

او در شرح این نظریه، شهر نیویورک را به توصیف می کشد که یک فراواقعیت است تا اینکه یک شهر واقعی باشد، چرا که همه تصاویر قبلا از این شهر ساخته شده اند و اگر بخواهیم به شهر واقعی نزدیک شویم، می بینیم که اصلا واقعیت اصیلی برای تجربه کردن وجود ندارد. در واقع، نیویورک شهری است که قبل از آنکه واقعی باشد، بر پرده سینماها، صفحه تلویزیونها، تابلوهای بزرگ، تی شرت ها و فنجان های قهوه نقش بسته است. لذا از نظر وی، نیویورک یک فراواقعیت است که نظام رسانه ای آنرا تولید کرده است.

پرده دوم: ممل آمریکایی و فراواقعیت فرهنگی نیویورک
کمتر کسی است که در حوزه سینمای ایران مطالعاتی داشته باشد و نام "ممل آمریکایی" را نشنیده باشد. این فیلم که در سال ۱۳۵۳ ساخته شده، و در زمره گفتمان "فیلم فارسی" قبل از انقلاب جای دارد؛ سرگذشت جوانی است که آرزوی رفتن به آمریکا را دارد و رفتن به بهشت آمریکا، ذکر هر روز و شبش شده است. او بر پایه تعریف هایی که برخی از آنان را از دیگران شنیده و بسیاری از آنها زاده توهمات و قوه مخیله او هستند، تصویری "فراواقعی" از آمریکا که در واقع آنرا به نیویورک تقلیل می دهد، و نیویورک را به پمپ بنزین هایش، ارائه می نماید. تصویری که بعدها متوجه می شود که فرسنگها با حقیقت فاصله دارد، درست مثل فاصله فیزیکی و جغرافیایی آمریکا از ایران.

پرده سوم: هاشمی و فراواقعیت ابرقدرتی واشنگتن
اخیرا آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای که بعدها اعلام شد یک خاطره گویی بیش نبوده است، مطالبی را در نقد سیاست های رسمی نظام در حوزه بین المللی و منطقه ای، بیان کرده است که خارج از صحت و سقم آنها، بسیار جای تامل دارد. محور صحبت های وی و نقطه مرکزی این اظهارات، بحث لزوم رابطه با آمریکا بوده و نقد "ماجراجویی" های ایران در عرصه بین المللی و انتقاد از کمک به حزب الله و حماس، به عنوان نقاط پراکنده گفتمان وی (که البته بر گرد نقطه مرکزی بحث آمریکا جمع شده اند) می باشد. نویسنده در این مجال، به بررسی صحت و سقم و پیشینه این اظهارات که برخی آنرا مسبوق به سابقه می دانند، نمی پردازد و فقط به بحث سیاست خارجی ایران از دیدگاه عقلانیت دولتی تشیع می پردازد، تا از منظر آن، به نقدی بی طرفانه از اظهارات اقای هاشمی نائل شود.

از نظر نویسنده، مبنای عملکرد ایران در حوزه سیاست خارجی، مفهومی به نام عقلانیت دولتی تشیع است و این مفهوم، قبل از هر چیز به آرای حضرت امام (ره) و برداشت نوین وی از فقه شیعه به عنوان عاملی که می تواند بصورت تمام عیار در حوزه سیاست داخلی و خارجی ورود کرده و در آن نقشی موثر ایفا نماید، متکی است. در این تئوری، برداشت تئولوژیک از لزوم ورود عنصر مذهب به حوزه سیاست خارجی، و پیگیری سیاست های هویتی، می تواند با بکار گیری گفتمان رئالیستی در حوزه روابط بین الملل، به تشکیل یک "ام القری" و یک "مرکز" اسلامی-شیعی بیانجامد که این مرکز به حمایت از "پیرامون" پرداخته و در مواقعی، می تواند از پیرامون برای دفاع از خود کمک بگیرد.

با پیش فرض فوق بود که بر مبنای سیاست های دوراندیشانه حضرت امام، و پیگیری مجدانه مقام معظم رهبری پس از ایشان، ایران به شکل دهی و حمایت از جنبش های اسلامی و شیعی همچون حزب الله و حماس پرداخت و مسلمانان محروم و ستمدیده بطور عام، و شیعیان بطور خاص، با انقلاب ایران احساس همدلی نشان داده و خود را قبل از آنکه به دولتهای دست نشانده شان وفادار ببینند، به ایران انقلابی وفادار دیدند. تعقل دولتی تشیع، برای بسط گفتمان انقلاب و گسترش حوزه نفوذ خود، به حمایت (و بعضا ساختن) هسته های انقلابی در کشورهای پیرامون خود اقدام نمود و این حمایت، به گسترش گفتمان ایران به عنوان قدرتی منطقه ای که حوزه نفوذ آن از مرز چین تا دریای مدیترانه، و از قفقاز و آسیای میانه تا خلیج عدن گسترش یافته است، انجامید. این بکار گیری گفتمان هویتی، و ترکیب آن با پارادایم رئالیستی روابط بین الملل (که همیشه گفتمان مسلط در حوزه دولت-ملت ها بوده و اکنون بیش از هر زمان دیگری تسلط دارد)، سبب شده است تا امروزه ایران جنگ خود را نه در مرزهایش، بلکه در صدها کیلومتر دورتر از آن انجام دهد و این، یعنی موفقیت گفتمان انقلاب و گفتمان عقلانیت دولتی تشیع.

مفهوم مبارزه با امپریالیسم یکی از اضلاع اصلی، و یکی ازنقاط مرکزی گفتمان تعقل دولتی تشیع، از ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی تاکنون بوده است و بر پایه این مفهوم بوده است که انقلاب ایران توانسته است به صدور خود دست یابد. یکی از دلایل اصلی محبوبیت ایران انقلابی در نظر مسلمانان و شیعیان، ایستادگی در مقابل آمریکا بوده است و این ایستادگی البته هزینه های زیادی را بر ایران تحمیل کرده است اما این کشور هرگز از مواضع اصولی خود عقب نشینی نکرده و سر تسلیم در مقابل گفتمان زور فرود نیاورده است.

چهار رویداد مهم در دهه اول قرن بیست و یکم، ژئوپلیتیک منطقه را بر هم زده و توازن قوا را در سطح منطقه ای و بین المللی به سود ایران تغییر داده است و این هر چهار، متاثر از گفتمان تعقل دولتی تشیع است: سقوط صدام و روی کار آمدن دولت شیعی عراق در سال ۲۰۰۳؛ جنگ سی و سه روزه حزب الله لبنان با ارتش اسرائیل و پیروزی یک سازمان کارآمد و کم تعداد چریکی بر چهارمین ارتش مسلح جهان در سال ۲۰۰۶، جنگ بیست و دو روزه حماس با اسرائیل در غزه و مقاومت مردم فلسطین با دست خالی در مقابل ارتش اسرائیل در سال ۲۰۱۰، و سرانجام وقوع انقلابهای بیداری و شیوع گفتمان بیداری اسلامی در سال ۲۰۱۱ . بررسی هر کدام از این موضوعات، مجالی دیگر را می طلبد اما صرفا بایستی به این نکته اشاره نمود که تمامی این رویدادها، نتیجه تلاش های ایران به عنوان محور اصلی گفتمان مقاومت در منطقه، و تعقل دولتی تشیع بوده است، چیزی که آقای هاشمی با بی مسئولیتی هرچه تمامتر، آنرا ماجراجویی می نامد.

به قدرت رسیدن شیعیان در عراق، و ترکیب دولت شیعی این کشور، که در سالهای اخیر متحدی تمام عیار برای ایران بوده است ( و حتی روابط بسیار خوب ایران با کردهای عراق در سالهای پس از انقلاب اسلامی و ایام جنگ بر علیه صدام، تاکنون که آنان پارتنر تاکتیکی تشکیل دولت در عراق هستند)، حمایت و تجهیز حزب الله لبنان در جنگ سی و سه روزه، حمایت از حماس در جنگ بیست و دو روزه، و در نهایت، وقوع شورش های مردمی در دنیای عرب تحت تاثیر ایدئولوژی انقلاب ایران، که منجر به سقوط چهار دیکتاتور طرفدار محور غربی منطقه بودند، و همچنین به قدرت رسیدن احزاب اسلامگرا همچون النهضه و اخوان المسلمین در تونس و مصر؛ همه نتیجه عقلانیت دولتی تشیع و دیدگاه استراتژیک ایران در نتیجه بسط نفوذ خود در منطقه بوده است.

اکنون که گفتمان ضد امپریالیستی به سردمداری ایران، تقریبا تمامی جهان اسلام را فرا گرفته است و مردم مظلوم مسلمان، که از ظلم و ستم دیکتاتورهای داخلی متحد با غرب (و آمریکا) خسته شده اند و بیش از هر زمان دیگری همدلی خود را با ایران انقلابی نشان می دهند، و از همه مهمتر، آمریکا در اوج دوران ضعف خود (چه در مساله داخلی و کسری بودجه شدید، که آمریکا را تبدیل به بدهکارترین کشور جهان کرده، و در داخل خود با بحران های اجتماعی جدی حاصل از مشکلات اقتصادی روبروست؛ و چه در مساله خارجی و جایگاه و منزلتش در نزد جهانیان، و بخصوص در میان مسلمانان) به سر می برد، سخنانی از زبان کسی که روزگاری فردی انقلابی قلمداد می شد و بخشی از گفتمان ضد امپریالیستی را مدیریت می کرد، امری عجیب و غریب می نماید و قبل از هر چیز، تضعیف گفتمان مقاومت منطقه ای ایران، و از همه مهمتر، بازی کردن در پازل آمریکایی است، که می تواند راه خروج از بن بست موجود آن کشور در سیاست های خاورمیانه ای باشد.

آنچه می توان از نقد سیاست های رسمی جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب تاکنون توسط هاشمی، و اظهارات وی مبنی بر لزوم داشتن رابطه با آمریکا (آن هم به این دلیل که قدرتی جهانی است)، و همچنین نقد آنچه وی ماجراجویی انقلاب اسلامی در حمایت از حزب الله و حماس می خواند، برداشت نمود می تواند چند احتمال باشد:

اول اینکه آقای هاشمی از ابتدا نیز اعتقادی به گفتمان ضد امپریالیستی انقلاب ایران و حضرت امام (ره) نداشته است و صرفا از روی ریاکاری و حب جاه و مقام با این سیاست ها ظاهرا همکاری کرده است (که برخی از صاحبنظران همچون دکتر کچوئیان با کالبد شکافی ماجرای مک فارلین به این نکته معتقدند). دوم اینکه آقای هاشمی بخوبی مطلع است که در سالهای اخیر با روند نزولی محبوبیت در توده های مردم مواجه شده است، و تقریبا می رود که رو به فراموشی سپرده شده، و شاید شخصیتی منفور در تاریخ ایران تلقی شود، و برای این منظور، اتخاذ این موضع می تواند در شرایط کنونی، وی را از فراموشی در افکار عمومی، به صدر اخبار و رسانه ها، و در نتیجه صدر اذهان عمومی ارتقا دهد و سوم و مهمتر از همه اینکه آقای هاشمی می خواهد با توسل به گفتمان غربی، از سویی بخش کوچکی از غربزدگان طرفدار آمریکا در داخل را برگرد خود جمع کرده و ساماندهی مجدد کند و از سوی دیگر، با دادن سیگنال به دولت آمریکا و متحدان غربی اش، به آنان بفهماند که دو دستگی در نظام ایران بر سر مساله رابطه با آمریکا جدی است.

سرآمد:
هر کدام از این احتمالات حکایت از یک امر بنیادین دارد و آن، ساختن فراواقعیت از آمریکاست. این فراواقعیت اگر چه در نزد ممل آمریکایی قبل از هرچیز مبتنی بر امر فرهنگی بود، اما در نزد آقای هاشمی مبتنی بر یک امر سیاسی تمام عیار است. نیویورک در گفتمان بودریار و ممل آمریکایی، و واشنگتن در گفتمان هاشمی رفسنجانی، کلیدواژه هایی از مفهوم مشترکی به نام آمریکا هستند که پیش از آنکه مبتنی بر امر واقع، و بر پایه رئالیسم باشد، ناشی از تخیلاتی است که در اذهان ایجاد شده است و تصاویری که هیچ ارتباطی با واقعیت آمریکا ندارد. از اینرو، بهتر است آقای هاشمی قدری خود را به عرصه واقعیت نزدیک کرده، و با بستن چشمان خود بر امر واقع، دم از برقراری رابطه کور با آمریکا نزند. اگر چه برقراری رابطه با آمریکا بر مبنای به رسمیت شناختن حقوق ملت ایران و پرداخت تمامی خسارات متحمل شده این ملت و دست کشیدن از گفتمان ارعاب و تهدید را هیچ کس نفی نکرده و نمی کند، اما در شرایط کنونی که آمریکا در اوج حضیض بسر می برد، دم زدن از مذاکره با آن، و آنهم به خیال اینکه این دولت یک ابرقدرت است، امری است که به تخیلات ممل آمریکایی بیشتر شباهت دارد تا به واقعیت عرصه روابط بین الملل.

* دانشجوی دکتری انسان شناسی سیاسی و عضو شورای مرکزی انجمن دانش آموختگان علوم اجتماعی دانشگاه تهران

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

رابطه نافله شب و غلبه بر تیم برازیل

- مملکت سوییس عنقریبٍ دارایی های این میرزا را هم مسدود خواهد کرد. این مسدودی شامل دو رأس استر چالاک، یک کره یابو، یک منزل استیجاری  در اصفهان، یک قواره کرباس ندوخته، یک خط کارکرده ایرانسل، یک کرور استقراض از صرافی ها و یک خرمن علوفه تازه چارپاست که الیوم برای انسداد در اختیار سویس قرار میگیرد. آنچه را هم که از دولتمردان ایرانی مسدود کرده گوارایش باد.
- قلیون "برهان غلیون" رییس آشوبگران سوری که از افرنسیه فرمان آشوب می دهد منبعد فاز نداده، اهل دود را سرگیجه نمی دهد چرا که چاپار الکترونی اش مهکوک و عاشقانه هایش به هیلاری خاتون کلینتون نقل محافل شده، منبعد شرم دارد از خارجه بگوید لنگش کن. وقتی به رغم توقف اطلاق النار، پولهای کثیف سعودی و قطری شهر را دوباره به آشوب کشید حقانیت بشار الاسد برای جهانیان فریاد شد، رجب غیر طیب دروغان چشم وا کرد و میراث دموکراسی خواهی خویش را دید. مملکت شام به قوه الهی با اصلاحات اسد خواهد ماند. "الشام مع الأسد أو لا أحد."
- مرحله دویم جهتمندی اجرا می باید بشود یا خیر؟ شیر، الیوم به وزن900 غرام 1000 تومان است؛ بنده همان به که ز تقصیر خویش، از منبع بنوشد و زیر لنگ جناب گاو هنگام نشستن، مرحوم شود.
- قیمت ذهب و فضه، الیوم تحت شعاع شمس اسلامبول و بغداد است. اگر اشتون خاتون -اخیراً محجوبه- خندان بیرون بیاید سکه مطلا بقاعده سکته سکه داران افت کرده، اگر گریان باشد دامادهای ایرانی باید به حبس بروند. ای تفو بر این سیاست که نرخ زیورآلات زنان را همو تعیین میکند.
- میلیشیای منافق، الیوم در به در عالم است و مریم خاتون دیگر چارقد قرمز ندارد به سر کند بسکه خانه به دوش است و چارقدهای نفاقش گم شده. "رفیق مسعود" که پیدایش نیست و در زیرزمین تاریخ منتظر محاکمه است. کمپ غصبی اشرف در عراق دارد از لوث قاتلان رعیت ایران و عراق پاک و زمین های اشغالی به صاحبان گیوه پای عراقی مسترد می گردد ان شاء الله.
- شباب مصری، الیوم بعد اقامه جمعه ازهر به میدان تحریر سرازیر شدند تا مستقیماً طنطاوی را مخاطب کنند: "الشعب یرید، الثورة من جدید" یعنی که ای آفتاب لب بام قاهره به شرم الشیخ برو و انقلاب شباب را بدانان وابگذار قبل از آن که به قفس درآیی ( با اندکی تصرف - مترجم).
- خاوری بیاید یا نیاید لازم است روزنه های تجدید فساد مسدود شود. محاکمه مفسدان به جای خود اما مهکوک شدن رموز صرافی مردم هم نشان از این دارد که منافذ هنوز باز است. آقایان به جای مچ گیری لازم است به بستن طرق کج دستی بیندیشند.
-  نهضت "نامه نویسی" فروکش کرده، یحتمل قلم و دواتهایشان خشکیده، انگشتهایشان واریس مزمن گرفته، حس مکاتبه شان عقیم، قامپیوترهایشان میکروبی و سوادشان مرطوب گردیده. جماعت نامه نویس سابقاً آنارشیست که قاعدتاً قبل از آشوب بایستی نامه می نگاشتند حالا که مقهور ملت شده اند دست به نامه برده اند و این یعنی شیپور را از دهانه گشاد آن نواختن.
- وزیر نفط گفت شیر نفط ایران با یک نخ به اجلاسیه آتیه بغداد مرتبط است تا اگر حرف زیاده در آنجا زده شد و اخبار حکایت از به سر عقل آمدن واحد زاید بر خمسه (5+1) نداشت شیر فلکه مذکور با یک اشاره مسدود شده، اوضاع انرجی عالم سه سوتیتاً به چالش کشانده شود بعون الله.
- انتصاب افرادی در مناصب دولتی که دوسیه شان در عدلیه مفتوح است مثل شوخی گرفتن جلسه سؤال و استماع در مجلس شوراست که لختی بیایید با هم صفا کنیم شب عیدی! مملکت بحمد الله قحط الرجال نیست؛ همین میرزا بقاعده آن رییس دفتر کذایی، توان اداره یک دوجین وزارتخانه را دارد لیکن حالیاً ظرفیت های مکتوم او همینطور بالقوه مانده.
- نافله شب لزوماً نمی تواند ربطی به فتح تیم برزیل داشته باشد. ضمن آن که ممکن است در تیم فعلی هم کسانی باشند که نافله بخوانند، چله نشینی کنند، ختومات مجربه بردارند، باطل السحر بدانند، انگشتر عقیق در انگشتان راست داخل نمایند، دائم الذکر، دائم الوضوء و مستجاب الدعوة باشند؛ شما از کجا خبر داری ژنرال؟
- سفر استانی دولت به احدی از جزائر ثلاثه، میتواند مقدمه سفر بعدی به استان بحرین باشد. لازم می نماید شیوخ طولاً و عرضاً برجسته خلیج فارسی استعداد خود را برای این سفر مهیا و اعلام نموده، سر موعد مقرر به منظور اهلاً و سهلاً در فرودگاه منامه حاضر باشند و در صورت تأخیر شکیبایی از خود صادر نمایند.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱