جوراب نداشت بنده بی تقصیرم!

بجهة ماهنامه پیام زن قلمی گردید:

1- یوم پدر نزدیک است و جوراب فروشان، بیژامه دوزان و عرق چین و شال کمر بافان الیوم پای می کوبند و دست می افشانند؛ چرا که محصولات نم خورده سال گذشته آنان در این ایام چوب حراج خواهد خورد. بدین وسیله پیشاپیش از طبقه آسیب پذیر دست فروش هم دعوت به عمل می آید در روز ملی جوراب، اسب خود را زین و پاشنه ورکشند که ایام شادمانی فروش محصول است. بیت:

با این که من از وضع خودم دل گیرم

بی هدیه برای تو پدر می میرم!

در شهر به هر مغازه رفتم دیدم

جوراب نداشت بنده بی تقصیرم!

ضمناً به جمیع بانوانی که بعد از بزرگداشت پر و پیمان روز زن و دریافت شش دانگ هدیه و صرف شام در بهترین مطبخ شهر، حالا تصمیم گرفته اند مخارج روز پدر را صرف امور خیریه بنمایند متذکر می شود این کار نه تنها اجر اخروی در پی ندارد بلکه یحتمل موجبات مرگ زودرس شخص خیّر را فراهم خواهد کرد و اگر چنین نشود احیاناً پس از تحمل همسر دوم شوی خود چنین آرزویی خواهند کرد. از ما گفتن بود. کسانی که روز پدر را یوم الشک می دانند هم به ظنّ قوی دچار نقرس خواهند شد. جمیع مخدراتی هم که دنبال بیژامه دیجیطال با قابلیت ثبت وقایع برای شوهرانشان هستند تا در روز پدر با یک تیر دو نشان بزنند نیز احتمالاً به هپاتیت نوع بی مبتلا خواهند گردید.

2- احدی از قارئین جریده تلیفون کرده سوال نمود: پدر پسر شجاع و علی بابا پدر بودند یا پدران امروزی؟ فوراً پاسخ دادم که همه شان. گفت: پدر پسر شجاع راه به راه شیوه زیستن به او می آموخت ؛ امروز معدل خلوت پدران با فرزندانشان به زیر یک دقیقه در روز رسیده . این بچه که از خروس خوان تا بوق شامگاهی حیوانات ، سرش در شبکه های اجتماعی است کجا درس زندگی از پدر می آموزد ؟ گفتم حق با شماست. گفت: صبر کن. علی بابا که پا به پای سندباد در حوادث روزگار از او حمایت می کرد کجا و پدران امروزی کجا؟ گفتم اینها افسانه است. گفت: اگر افسانه است چرا تلفزیون تماشا می دهد ؟ گفتم این معرفی ایده آل هاست. گفت: بابا لنگ دراز هم ایده آل بود که تماشا دادند ؟ گفتم: نه اون سوتی بود. گفت: تریلوژی پدرخوانده چه ؟ گفتم آن مربوط دارد به سیاست. گفت: پس تلفزیون آش شله قلمکار است. ایده آل اش کجا بود؟ شما خودت از میان این آش، گوشت خود برگیر. گفتم : باز هم حق با شماست. گفت : ضمناً در کاغذ یومیه تان بنویسید به پدر و مادر کسی که در این جا آشغال می گذارد چه مربوط است که لعن نثار آنها می کنید؟ روح پدران و مادران رفته و مانده را با این عبارات موهن نیازارید؛ اگر عرضه دارید مچ آشغال گذارنده را بگیرید و چوب در آستینش کنید. پرسیدم: شما تحصیلات تان چه میزان است؟ گفت : اکابر. گفتم: احسنت. گفت : احسنت عربی است ؛ آفرینِ فارسی چه عیب دارد ؟ گفتم : آفرین ! بدرود گفت و مکالمه ختم نمود ؛ لیکن ذهن بنده تا این لحظه درگیر بصیرت این عوام است که هیچ جا نشانی ندارند. به گمانم این که در آخر الزمان بلای آسمانی نمی آید و مردم سوسک نمی شوند مربوط دارد به وجود چنین عناصری در مملکت. 

3- بیت:

مرد یعنی نوکر بی ادعا

مرد یعنی زایمان ِ بی صدا

مرد می زاید ولی معلوم نیست

طفلکی زاییده یک یا چند تا

مرد یعنی پول ، سفته ، چک ، برات

یا که قبض برق و گاز و آبفا

مرد حسّ خوب بابا بودن است

آی بابا دست خالی تو نیا

شاعر شعر فوق فعلاً مجهول الهویه، مجهول المکان و مفقود الاثر است. دعا بفرمایید رجعت بنماید.

4- پدر چیست؟ موجودی است که سر شب موظف است زباله جات را به خارج حمل نموده ، نیمه شب ها از خواب برخاسته ، کولر را خاموش نموده ، روی بچه را انداخته ، دعوای گربه ها را فیصله داده ، کله پاچه بار گذاشته ، دزد همسایه را تعقیب کرده ، گزمه و پاسبان کوچه باشد و خروس خوان، کمر بسته به کسب نانی از خانه خارج شده ، بعد مغرب رجوع نماید . این تعریف ، گرچه نارساست ولی عمومیت دارد مع الاسف.

مرد یعنی کار و کار و کار و کار

یک سره در شیفت های بی شمار

مثل یک چیزی میان منگنه

روز و شب از هر طرف تحت فشار

5- روز پدر روز شوهر نیز هست ؛ شوهرانی که به هر دلیل بچه شان نشده و از قضا پدر نشده اند. لذا تبریک به این دسته از غم دیدگان فراموش نشود. حتی الامکان گلریزان کنید تا بتوانند از موسسه رویان بچه بیاورند؛ یعنی بچه خودشان را بیاورند و از آنجا که هزینه های خلقت در موسسه رویان سر به آسمان می ساید مستدعی است بای نحو کان بی بچه ها را بچه دار کنید . راه کم هزینه تر مسافرت به خراسان و دریافت رایگان فرزند از شاه خراسان است . عده معتنابهی از ابنای این مملکت از همین طریق بچه دار شده اند.

6- این که می گویند مردان آنجلس بدون زن به کهف پناه جستند تا 300 سال به آرامش بخوابند حرف گزافی است چرا که اولاً گزارشی مبنی بر متاهل بودن جوانان مذکور نداریم و قرآن از آنان با عنوان فتیه یاد می کند که می توان حمل بر تجرد آنان نمود. ثانیاً معلوم است کسانی که این حرف را زده اند خود میانه شان با همسرانشان شکرآب است که خواب خوش به چشم شان نمی آید وگرنه برای آدمی که اخلاقش درست باشد خواب در منزل بهترین رویای عالم است به شرطی که بچه بگذارد.

7- باز هم مستفیض می شویم از شعر شاعران گمنام و هنرمندی که حق مطلب را درباره روز پدر به جا آورده اند:

امروز به نام پدران نام گرفت /  زن رفت و ز همسر خودش وام گرفت

هر مرد در این روز بدیدم، کادو / جوراب ، لباس زیر یا مام گرفت !

8- یادی هم بکنیم از پدرانی که سر به تیره تراب فرو برده اند و حق آن است که در روز پدر، یتیمانی چون من به زیارت آنها هم شتاب کنند لیکن هدیه، فقط خرما و حلوا و شیرینی دانمارکی نباشد؛ به گمانم اگر مرغ و مسمی و کباب و بریان به جهة آنان نذر کنید یحتمل روح شان که از دستپخت تکراری آشپزخانه بهشت آزرده است و هوس غذای خانگی کرده اند شادتر خواهد شد. الفاتحه مع الصلوات.#

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۳۱ فروردین ۱۳٩٥

در فضیلت احترام اکابر

بجهة ماهنامه پیام زن قلمی شد:

1- اولین از مراتب احترام به اکابر اجتماع، ارسال سلام است. "سلام علیکم." لیکن این سلام نباید به قصد قربت باشد یعنی " السلام علی جیبکم یا السلام علی من ارسل الیّ الشارج او السکة او البوس" معنی ندارد. لازم است اصل ارسال سلام با هدف بزرگداشت آن بزرگسال باشد. قصد قربت گفتم و نزدیکی به جیب شخص را مراد کردم. فتأمل.

2- صدایی که برای ارسال سلام انتخاب می کنید لازم است مینور باشد نه با گام ماژور و داد و فریاد فرستاده شود که این عین بی احترامی است. لازم است بین شدت و فرکانس سلامی که سوار بر مرکب برای آن طرف خیابان هدیه می کنید با آن سلامی که به محضر بزرگی پیش کش می کنید اقلاً 100 دسی بل تفاوت باشد. خفض جناح برای والدین که می گویند همین است.

3- صیغه اهدای سلام باید به نحو شایسته، ادبی، و متعارف باشد لذا از کاربست الفاظ مستهجنی چون: " مو علیکم"، " هامو علیکم"،" هامولیکم"،" چطوری"، " های ددی"و" اوه مامی"، " جداً و خواهشاً پرهیز شود.

4- از ایراد ضربه به هر جای سالمند حین ارسال سلام پرهیز گردد. روشن است هرگونه ضربه ناخواسته به ایشان یحتمل موجب آزردگی جسم و روح و نهایتاً - زبانم لال، خاکم به دهن- فقدان نامبردگان خواهد شد. ارسال ضربه به جاهای مختلف طرف مقابل تنها زمانی جایز است که او، یار، همسن و رفیق گرمابه و گلستان شما باشد و اقلاً نیمی از ریه هایتان را مشترکاً با وی پای قلیان مرغوب از کار انداخته باشید.

5- منتظر نمانید تا نگاه کسی که احترام شما بر او واجب است لزوماً در چشم شما فرو رود آن گاه سلام کنید. از آداب سلام کردن بدیشان آن است که فوراً انجام شود ولو آنکه ایشان مشغول شرب چای یا اخذ ناخن باشند.

6-سلام را برای رفع تکلیف و از سر بی علاقگی ارسال نکنید. عشق به اکابر باید از سلام شما لبریز باشد و عاطفه در آن موج زند اما روی زمین نریزد.

7- دویم از موارد لازم برای مواجهه با بزرگان، احترام به ایشان در اماکن عمومی و مشخصاً برخاستن و جای خود را به آنان دادن است. لازم به ذکر نیست که فرورفتن در گوشی تلیفون و جنگ تمام عیار کلش آو کلنز یا بازیهای مشابه یا حتی بازی ساده کرم چموش در گوشی های 6100 هم نباید مانع توجه شما به بزرگان و برخاستن پیش پای آنان باشد.

8- سیّم از ملزومات توقیر اکابر، عدم اخذ موضع در مقابل آنان است. به عبارت دیگر حتی اگر جیره و مواجب شما قطع شده باشد و موجودی شارج تلیفون منقول شما به دو ریال رسیده باشد هم حق ندارید آنان را در چشمتان خوار ببینید و احیاناً کلمه نامربوطی ارسال نمایید. برو کار می کن مگو از چیستی کار. بعد هم بسته بخرید تا شارجتان تا این حد نزول نکند. بسته داشته ای؟ خب اوپراتور تلیفون منقولت را تعویض نما. تعویض نموده ای؟ خب دست از رفیق بازی بکش. کشیده ای؟ خب تلیفون دیگر می خواهی چه کار؟ سعادت دنیا و عُقبی در نداشتن تلیفون است.

9- چهارمین مورد، بردباری کردن در مقابل نادانی اکابر است. بالاخره آلزایمر، کوچک شدن مغز، استخوان درد، واریس مزمن، روماتیسم، دیابت، تری گلیسرید، فشار خون و هزار مرض دیگر ممکن است به جان اکابر بیفتد و آنان را از اخذ تدابیر صحیح بازدارد. در این میان حق نیست که خطای تشخیصی یا رفتاری شان را آگراندیسمان نموده، دکمه پیراهن را قابلمه و کاه را کوه نشان دهیم. حساب کنید که شما هم روزی به بزرگسالی و درماندگی می رسید. آن گاه آیا خوب است نوه تُخص شما ویروس اچ آی وی! شما را در کوی و برزن افشا نماید؟

10- کیس پنجم، سخن نگفتن پیش از آنان است. اطلاعات عمومی تان سرشار است؟ ویکی پدیا می نویسید؟ اختراع ثبت نشده دارید؟ در دانشگاه آزاد کویر لوت حق الزحمه ای تدریس می کنید؟ در نشریات تخصصی محله تان مقاله آی اس آی داشته اید؟ اصلاً خوشگلید؟ بینی تان سر بالاست؟ کمرتان باریک است؟ زیر دستگاه برنزه خود را سوزانده اید؟ بسیار خوب. این دلیل بر آن نیست که نوک بزرگ ترها را در جمع، کوتاه کنید، ریش بجنبانید و اظهار فضل بنمایید. بزرگ ترها هیچ دانشی که نداشته باشند تجربه شان از ما و شما بیشتر است و همین علت کافی است تا در حضور آنان زبان خود به گریبان تفکر اندر و حرفشان را استماع کنیم آن گاه اگر ضرورتی بود پرده از مخزن علم لدنّی خود برداریم.

11- موضوع حیاتی بعدی، راه نرفتن جلو بزرگان است. وقتی انسان با بزرگ سالی همراه است، می باید مراقب حال او باشد و در راه رفتن بر او پیشی نگیرد، حتی اگر از کندی سرعت او به تنگ آید یا زید خود را در خیابان ببیند و کسر شأنش آید که در معیّت بزرگان و قبل از آنان حرکت کند.

12- مورد بعدی از موارد تکریم بزرگان گوش بودن برای آنان است. فی الواقع لازم است سراسر گوش باشیم برای آنان. گاهی یک سالمند فقط به یک گوش شنوا احتیاج مبرم دارد تا ناگفته های زندگیش را واگفته، تخلیه گردد و از طرفی خیالش از این که تجربه هایش را با خود به آن سرا نمی برد راحت شود. اصلاً گفته های آنان را با تلیفون منقول ضبط نمایید و بعداً هم گوش دهید حتماً واجد ارزش های کثیره است. این همه نغمات متنوع موسیقایی از کلاسیک و جلف و جاز و رپ و مپ و جیغ و هرزه و غیرهرزه و کفرگویی و ناشکری را صبح تا شام در گوش خود می کنیم و شنوایی خود را از دست می دهیم آن وقت گوش سپردن به صدای پدر و مادر در زمان حیات یا حتی بعد از آن که ارزش بیشتری دارد را رها کرده ایم. مهارت گوش دادن هم مهم است و شما باید تعلیم ببینید که چه گونه گوش فرادهید. این که فقط نگاه شما به دهان گوینده باشد و افسار خیال را رها کنید در مبلغ اجاره منزل و پول قبض آب و برق و شهریه دانشگاه و سرویس بچه و پول پیانو و لوازم آرایشی عیال و لباس و پوشاک و قر و فر و پز و مبلمان و دکوریشن جدید برای برخورداران اجتماع و پول نان شب و بررسی راه های چه گونه خرج کردن مبلغ واریزی و عنایتی دولت محترم از محل یارانه ها به طوری که به تاریخ سوم هر ماه بکشد برای فقرا و مساکین، مطلبی است که قلمم را در اینجا به وادی غیر ذی ذرع هنگ می کشاند و جوهرش از پیچیدن نسخه درباره احترام به اکابر خشک می شود. خود دانید.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳٩٥

در لذت و مکافات قرار شبکه‎ای

بجهة ماهنامه پیام زن قلمی شد:

1- الیوم از عیال درخواست چای دیشلمه نمودیم فرمودند چَشم؛ اما انگار یادشان رفت. دوباره عرض کردیم: نور دیده! لطفاً چای خوش رنگ بیاورید. از مطبخ جواب فرستادند: الساعة. سرمان منگ شد اما چای حاضر نشد. خودمان برخاسته یک‎تنه به مطبخ رفته دیدیم ای وا خسرانا! عیال سر در گوشی عزیزتر از جان فرو اندر کرده، اصلاً ملتفت حضور این میرزا نشده‎اند. نهیب زدیم عیال مربوطه؟! یکهو انگار توپ عید در کرده باشند از جا جهیده گفتند: چیه؟ عرض کردم: بانو! آلبالو! چای خواسته بودم. گفتند:" خب چه خبره؟ بذار لایک کنم بعد". گفتم: دیروز که به شما "اتک" شده بود؛ چه کسی را لایک می‎فرمایید؟ دشمنی که هجمه می‎کند شایسته اقدام متقابل و متناسب برجامی! است نه لایک. فرمودند: ای میرزا کجایی که اتک را به احسن وجه پاتک نمودیم. این یک چیز دیگریست. گفتم عجب! این قافله تکنالجی عجب می‎گذرد!

2- طفل صغیر ما که هنوز سه سال و نیمش نیست، گوشی این میرزا را که با سلام و صلوات ابتیاع نموده بودیم گرفت و به صبیه دیگرم داد تا برایش یک بازی انتصاب کند. گفتم کدام بازی؟ تیله‎بازی؟ هفت‎سنگ؟ گرگم به هوا؟ گفت نه بابایی. یک موجودیست که او را تر و خشک نموده غذا خورانده استحمام نموده آنگاه طفلک را میخوابانیم. گفتم کوری عصاکش کوری دگر شود. این چه رقم بازیست؟ تحرک ندارد. برد و باخت و هیجانش کو؟ مهارتی نمی‎افزاید. گفت: حال می‎دهد پدرجان!

 القصه فردا در یک جلسه مستشاری مهم حضور داشتیم و برای تصویب طرحمان مستوفی سخن میراندیم و بلاغت کلام را از حد ترخّص گذر داده بودیم که یکهو صدایی شبیه صدای وزغ مرداب از گوشیمان ساطع شد و توجه حاضران جلسه از صدر تا ذیل را به خود معطوف نمود. یا للعجب! ما که گوشیمان را اسکات کرده بودیم چه شد؟ این صدا از کجا صادر آمد؟ از جمعیت عذرخواسته قفل گوشی باز کرده، یک موجود کریه‎المنظر رؤیت شد که دیدگانش از شدت ضعف گود افتاده، صدای پسرعموی قورباغه می‎داد. گوشی را خاموش کرده از جلسه خارج آمده به منزل تلیفون کرده که این چیست بر ناصیه گوشی ما صدای وزغ می‎دهد؟ جواب گفت: پدرجان "پو"ست "پو". گفتم چه؟ پوست؟ گفت: همان بازی دیشبی؛ مگر غذایش نداده‎اید؟ طفلک گرسنه شده صدایش درآمده تازه حمام هم می‎خواهد. از شدت غضب گوشی را رها نموده، یکراست به قهوه‎خانه رفته قلیان اعیانی سفارش داده، بر مزار پدر هر چه تکنالجی‎ست صد لعن و دو صد نفرین ارسال نمودیم.

3- صنعت استحصال استیکر می‎رود تا خانمان فرهنگ کشور را بسوزد و از ما در خاطره اهل عالم یک موجودات عقده‎ای بی‎ریشه بی‎فرهنگ که به خودشان هم رحم نمی‎کنند بسازد. یعنی واضع "تلغرام" به مخیله‎اش هم خطور نمی‎کرد روزی ملت با آزادشدن ساخت استیکر یک چنین شولاتی فراهم آورند لذا عذر تقصیر خواست؛ یعنی آن‎قدر واجد شعور بود که از ملت ایران بابت ایجاد چنین زمینه‌ موسّعی برای "بی‎فرهنگی برخی" عذر تقصیر بخواهد. چه کسی بود به حق نوشت: استفاده از تکنالجی ظرفیت فرهنگی می‎خواهد؟ نور خیره‎کننده هزار وات تنگستنی به قبرش ببارد. غالباً یادش با من هم هست.

4- دیشب هوس نموده یک فقره نرم‎افزار چاپار الکترونی موسوم به شبکه اجتماعیه از بازار* خریداری نموده انتصاب کرده داخل شدیم؛ عجب دنیایی دارد؛ همه رقم آدم در آن داخل است از همه رنگ و آب و ریخت و اندام! که بعضاً موجبات طراوت روح و وسوسه خاطر را فراهم می‎آورد. شیطانی کرده با یک مخدره‎ای باب مذاکره گشودیم که بله سن و جنس و لوکیشن بدهید؛ دادند دیدیم وفق مراد است. هیجان برمان داشت قراری مقرر نمودیم جهت ملاقات لیکن از هول قضیه تا صبح پلکمان نیاسود. صبح علی‎الطلوع اسب زین کرده خود را معطر نموده جامه نو به تن کرده سر ملاقات حاضر شده لیکن کسی را نیافتیم. تلیفون کردیم که پس کجایید؟ دلمان آب گردید. یکهو یک نفر که از صدای باسش معلوم بود سیبیل فخیمه‎ای دارد از پشت گوشی گفت: بفرما؟ ضربان قلب، مثال یک جای مرغ اوج  و نفس از ضربان پیشی گرفت و سیستم هاضمه دستخوش حرکات دودی شکل گردید. با صدای غیر مستقر عرض کردیم به جد و آباد این میرزا قسم اشتباه شده و علی‎الفور منقطع نمودیم. آن‎گاه مجدداً به قهوه‎خانه صفویه رفته قلیان هکان سفارش داده، در حین استعمال دخانیات، هر آن‎چه آلات پیام‎رسان ضداجتماعی بود را از صحیفه گوشی خلع نموده، بر مزار جدّ اعلای کافه بازار دود ممتاز فرستادیم. زیاده عرضی نیست.

*- مقصود بازار قیصریه نیست کافه بازار است.

 21/7/94

 

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳٩٥