اندر پیچ‌وخم مستشاران جوان دارالخلافة طهران

    الیوم در شارع مرحوم بهشتی بدنبال مستشاران نورس و جوان دارالخلافة طهران داخل در عمارت دارالخلافة که یک فقره عمارت مجلل هست شدیم؛ یک آجودانی ما را به بیست ذرع زیر زمین هدایت نمود؛ خدا خیرش دهد؛ انگار که در سیاه چال‏های نظمیه ناصری بحبس می‏رویم. وارد که شدیم یک منزلی رؤیت شد مثال منزل عمه‏مان که آدم در آن یاد ملک‏الموت میافتد؛ گفتیم مگر اینجا مقر حکومتی نیست چرا به منازل می‏ماند؟ کسی جواب نگفت. القصه، آمدیم جلوس بنماییم صدای ضجه یک گربه - علیه ما علیه - ما را از جامان به قاعده دو وجب به آسمان ارسال نمود؛ گمان بردیم روی یک رأس گربه بی‏نوا نشستیم و شکمش را کاور صندلی نمودیم؛ لیکن خوب که خیره شدیم دیدیم یک ماده گربه چشم زاغ نااصل فربه که از فرط فربهی مثال حامله‏ها می مانست ما را از عقب پنجره رصد کرده و از آن جا که ما را غریبه یافته عزم حال‏گیری نموده؛ یک دوجین پدر و مادرش را لعن فرستادیم و این که عنقریب سقط شود بعون الله. اجمالاً به اهل منزل سلام نمودیم که یک جوانک مزلفی از پشت یک فقره قامبیوتر - ماشین محیرالعقولی که از خود اعجاز می‏کند - جوابمان داد. بعداً ملتفت شدیم که مشارالیه یک نابغه قامبیوتر است که در این سیاهچال به امید دادن مشاورت به حاکم طهران و ثواب اخروی خود را گرفتار ساخته. ایضاً یک جوانک دیگری که روغن به سر مالیده بود به استقبال آمد، فرصت را غنیمت شمرده ماچی از کله چرب و لپان براق او اخذ نموده سرحال شدیم. بعداً ملتفت شدیم که ایشان یک طلبه علوم جدیده است که الغتریسیته میخواند لیکن همه کار برای دارالاستشارةی دارالخلافة انجام می‏دهد؛ از سیمکشی تلیفون تا بردن کاغذهایی که چاپار به طور یومیه سهواً به جای دارالخلافة به دارالاستشارة می‏آورد. یک چایی اعلای کلکته آوردند جگرمان آتش گرفت لیکن عرق نمودیم و حال آمدیم؛ در حین سرکشیدن پیاله چای، چشممان خورد به یک نوشتجاتی که بطور خارق‏العاده‏ای میان زمین و آسمان معلق بود؛ پرسیدیم این چه رقم معجزه‏ایست گفتند این شیشه است که بر گرده آن کارهای یومیه را تحریر مینماییم که مورد نسیان واقع نگردد؛ پرسیدیم همان که متجددین بدان « وایت بورد » می‏گویند؟ گفتند: ایول؛ لیکن یکرقم شیشه‏ صیقل یافته است که به واسطه کمبود جهاز و امکانیات آن را استعمال میکنیم. القصه نوبت جلسات رسید داخل شدیم دیدیم یک جماعتی آنجا جلوس کرده، جا برای واردین نیست گفتیم: « یاایها الذین ءامنوا اذا قیل لکم تفسّحوا فی المجالس فافسحوا یفسح الله لکم »؛ یعنی در مجالس مملو، جا باز کنید دیگران هم جلوس کنند؛ هیچ کس استماع نکرد. گفتیم: این چه رقم دعوتیست؟ گفتند فقط 9 فقره تخته جلوس داریم بقیه قائماً استماع کنند ثواب دارد؛ القصه، مناعت طبعمان اجازه نداد بیش از این تحقیر شویم آمدیم رجعت بنماییم یک نفر تلیفون بدست آمد مانع شد و یک چارپایه آورد جلوس کردیم؛ بعداً معلوم شد رییس مستشاران است؛ خداوند قوتش دهد. در کمالات او همین بس که لیلاً و یوماً مشغول به تلیفون است و از اقصی مکان مملکت، مراجعات تلیفونی دارد. الغرض، یک آدمی شروع نمود در خطابه و بیلان کار مستشاران می‏داد که همچو کرده‏ایم و همچو؛ منجمله گفت در 13 فرمانفرمایی بلاد طهران، دارالاستشارة احداث نموده، شباب تازه سیبیل درآمده را به کار مشاوره فرمانفرمایان گماشته‏ایم؛ ایضاً گفت که بدینجا رضایت نداده و در بلدیه‏ها هم شباب را گماشته‏ایم تا از شدت استحکام مشاوراتشان نگذارند رؤسای بلدیه راه ضلالت بروند. باز هم راضی نبوده به ادارات دیوانی کل طهران و حومه جوانان را ارسال نموده‏ایم تا دولت هفتاد میلیونی ذره ذره واقع شود. مستشاران فوق، همچونین به جهة مصرف نفط و بنزین و غاز به معاون اجرایی محمودخان صدراعظم مشاوره داده‏اند که به چه نحو این منابع حیاتی را بسوزانند که هدر نشود. عمده نشاطات و فعالیت جماعت فوق‏الذکر در هفته‏ای بوده که به نام شباب تسمیه شده و بطور متجددین بدان « هفته جوانان » می‏گویند؛ الحق که با این کمبود جهاز خیلی کار کرده‏اند قربةً الی الله. خداوند استخوانهایشان را هر چه زودتر ترکانده برای هرکدام یک عیال نمره یک از میان دوشیزگان حورٌ مقصوراتٌ فی‏الخیام دست‏نخورده تعیین و معرفی بنماید و از آن دوشیزگان، قدرت « نه » گفتن را بستاند که در همان جلسه آغازین خواستگاری، بلی را تحویل بدهند انشاء الله. جلسه، سه از غروب رفته ختم شد و ما نفهمیدیم چه‏گونه گذشت. وداع کرده از عمارت دارالخلافة خارج شده آمدیم به جهة درشکه تحت‏الارضی - مسمی به مترو - داخل در زمین شویم گفتند نمیشود گفتیم چرا؟ گفتند الحال چهار از غروب رفته است، دو از غروب رفته درب اینجا را کلون می‏نمایند کجا بودید تا حالیه؟

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :