درآمدن یوسف مصری به تلفزیون

بجهة جریده « طهران امروز » قلمی شد:
یکم- بعون الله الملک الحق المبین، فیلم سینماتوغرافی حضرت یوسف مصری بالاخره بعد هفت هشت سنة که پروداکشن او به تطویل انجامید قرار است ان‎شاءالله در برج تیر به تلفزیون تشریف‎فرما شود؛ صلوات ختم نمایید. الیوم راپورت رسید میرزا فرج الله خان سلاحشور با شعف زایدالوصفی ختم ادیت این فیلم که بقاعده مسلسل(/سریال) از تلفزیون منتشر خواهد شد را اعلان نموده، گفت: «خودمون هم خسته شدیم دیگه.»

 

 


 این‎جانب از مایحتوی این مسلسل مطلع نشده و هنوز این سؤال در ذهن علیلش خلجان می‎کند که با این خط‎کشی‎های تلفزیون، ماجرای «غلّقت الابواب و قالت هیت لک» (دیلماج: درها را کلون کرد و گفت: - زبانم لال - آماده‎ام) که از قول زلیخای جگرخون در قرآن آمده است را چه‎گونه می‎خواهند در معرض نمایش قرار دهند؟ اینها را جمع کنید با فرار یوسف خوش‎جمال از این فتنه و تعقیب و اخذ پیراهن وی واسطه زلیخا - که محتمل است دست آن خانم نامحترم نیز با بدن یوسف نبی ملاقات کرده باشد - و آن‎گاه دریده شدن پیراهن مذکور که قطعه‎ای از بدن رویین آن جنتلمن نیز لامحاله آشکار شده است. مجموع اینها را فرج‎الله‎خان چه‏رقم مصور کرده‎اند که قابل انتشار از جام‎جم باشد نمی‎دانم. به نظر می‎رسد دوران حبس آقا را خوب پروداکشن کرده باشند و همچونین قصه خواب سلطان مصر را که هفت گاو نی‎قلیان، هفت گاو فربه را بلع می‎نمایند؛ لیکن از احسن‏القصص گفتن و ماجرای عشق آتشین زلیخا را نگفتن، آن‎قدر جانکاه است که قطع داون‎لود یک پروغرام از انترنت در هنگامه‎ی 98 درصد.
دویم- این فیلم سینماتوغرافی گادفادر ورسیون سیم (پدرخوانده 3) را آنچه کردیم در انترنت رؤیت کنیم نشد؛ عنقریب است دچار دپرسیون شده گوشه انزوا گزینیم بسکه خواهان بازی و صوت برگزیده این آقای ال‎پاچینو بوده، سابقاً نیز بازی مرحوم مارلون براندو دیوانه‎مان کرده بود به طوری که وقتی به عمارت جریده همشهری واقع در شارع جوردان طهران رفته بودیم یک عکسی از ایشان بر روی دیوار، ما را از خود بی‎خود نموده کف بر دهانمان آمده به طور مصروعین بر زمین شدیم؛ رفقا آب‎قند آورده سرحال شدیم لیکن گفتیم تا یک عکس فوتوغرافی ممتاز با آقا ( تصویر آقا ) اخذ ننماییم از این عمارت بیرون نمی‎شویم؛ رفقا دست به کار شده هی عکس انداختند که آن عکس‎ها موجود بوده؛ هر صبح و شام با دیدن آنها، قوت قلب می‎گیریم. القصه اگر کسی لوح آن را دارد بفرستد به نشانی ما دعایش می‎کنیم.
سیم- " اولیور استون " رژیسور امریکی در حال پروداکشن اولین فیلم سینماتوغرافی کمدی خود مسمی به Wست. راپورت می‏رسد از او سؤال کرده‎اند از شما بعید است رژیسوری فیلم کمدی؟ جواب گفته باشد: خیر، من درباره رؤسای ممالک، فیلم صنعت می‎کنم؛ لیکن هر رقم فیلمی که درباره پرزیدنت بوش ساخته شود لامحاله طنز خواهد شد. وی اضافه نمود: این رییس جمهور ما یک آدم سفیه و ابلهست که مصور کردن زندگانیش جان می دهد برای ادخال سرور در مردم عالم. این که رییس یک مملکت واسطه اتباع همان مملکت چونین وصف شود از عمق فاجعه خبر می‎دهد. این میرزا امیدوارست این فیلم را در ایران هم نمایش بدهند که اگر چنانچه قیمت تذکره‏اش هزار دینار هم باشد به‎یقین، حصیر زیر پای خود را فروخته در معیت عیال و اولاد به تماشای این فیلم خواهد رفت.
چهارم- معرض (/نمایشگاه) دولی کتاب هم به همت وزارت فخیمه ارشاد عوام‎الناس تنفیذ و خاتمه یافت؛ خدا قوت‎شان دهد. در معرض امسال، سوزنبانانی به قاعده عیون نمایشگاه در آنجا سیر کرده، هرآنچه کتب ضاله بود را مجتمع می‎کردند تا خدای نخواسته غذای روح ابنای مملکت مسموم نباشد؛ خداوند خیرشان داده عدسی‎هایشان را ضخیم‎تر گرداند. آنچه ممکن است به ذهن مشتریان کتب این معرض که درهم و دینار زایدالوصفی هم بالای ابتیاع کتب داده، با چند شتر به منزل رسانده‎اند برسد این است که حالا با این یک دوخروار کتاب چه معامله‎ای بکنیم که خدا را خوش بیاید؛ یعنی چه کنیم که جملگی کتب، خوانده شده، پولمان هدر نشود. پیشنهاد این میرزا آنست که کتب مشارالیه را به ضیافت‏های شبانه برده خمس(پنج‎یک) وقتی که در آنجا هرز می‎رود را صرف مطالعه جمعی کتب نمایند ببینند شبی چند خروار کتاب خوانده می‎شود. (کلیه حقوق مادیه و معنویه این طرح محفوظ و متعلق به این میرزاست. طرح، بجهة ارسال به فستیوال مرحوم خوارزمی آماده است؛ هر رقم استنساخ، تعقیب عدلیه را در پی خواهد داشت.)

 

 

 

 

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۳ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها :