مباحثه با احدی از کاندیداجات بالقوة

• سلام علیکم.
• علیکم السلام. خب؟
• چه شد که به شما اقبال شد؟
• ما اقبال نداریم مع‎الاسف.
• مقصودم آنست که به چه سبب اصدقا یکهو نام شریف‎تان را بر السنه جاری ساختند و حال آن که مدتها به کنج انزوا خزیده بودید؟
• کدام انزوا؟ بحمدالله در محبس هم که بودیم رعیت حرف ما را شنید و گرفت.
• کدام حرف‎تان را؟
• لزوم شرب شوکران اصلاح و افساد، ضرورت آزادی‎خواهی علیحده، توصیه به مکاتب شریفه یلتسینیزم و مارتین‎لوتریزم و هکذا حرف‏های نگفتنی دیگر...
• این لفظ علیحده در فرمایشتان دیگر چه رقم وصفی بود؟
• اگر رعیت حریت علیحده نداشته باشد نان از گلوی او پایین نمی‏رود.
• مگر رعیت حریت ندارد که می‏فرمایید لازم است به آنان علیحده هبه شود؟
• نخیر حریت ندارد؛ ملتی که نمی‏داند دموغراطی یعنی‎چه و اسباب آزادمنشی کدامست در دور باطل عجز و استثمار گرفتار و در زنجیر استبداد مغلول و در گرداب...
• حضرت آقا!... حضرت آقا!... صبر کنید... مگر خودتان یک مدت طولاء در همین سلسله‎ی - به فرموده خودتان - استبدادزده وکیل و وزیر نبودید؟ چه شد که همچین شد؟
• ما در دوران طلایی ریاست هرگز از اصول دموغراطیک و لیبرالیستیک! تخطی نکردیم.
• شرمنده که عرض می‏نمایم لیکن مشهور است که شما در دوره ریاست، یک فقره بولدوزر بر پهنه یک دیوار معروفی نهاده، از بُن خراب نموده‎اید که این عمل خداپسندانه با گفتمان حالیه شما نمی‎سازد.
• حالا یک مورد به‎جایی نمی‎خورد؛ الشاذّ کالمعدوم؛ شما هم سراغ مکروهات نروید.
• از دفاعیاتتان در محکمه بپرسم که مکروه نباشد؟
• بله خوبست.
• در آنجا اگر ذاکره شریف‎تان یاری کند از یک حکومت غیردموغراتیک و مجعول، به‎طور زائدالوصفی دفاع نموده تا جایی که اصدقایتان هم صدایشان به اعتراض درآمد.
• هنوز هم برآنم چونانچه اعراب، خود مایل به مصالحه با اهل کتاب باشند به ما مربوطی ندارد.
• کدام میل؟ کدام اهل کتاب؟
• همین ملت یهود که بیچاره‎ها چپانده شدند در آنجا ناخواسته.
• جناب منورالدولة! شما هم بله؟
• ما این حرف را همان موقع در محکمه زدیم لیکن کسی نگرفت.
• مجمع‎الجزایر نامکشوفید شما آقا! اصدقا خیلی هم بیراه نرفته‎اند.
• بله همین طور است شکرخدا.
• این تهییج اراذل در آن فتنه‎ی مسمی به «کوی» که به شما نسبت می‎دهند چیست؟ یمکن که روشن بفرمایید؟
• اولاً اینها اراذل نبودند؛ خودمانی بودند؛ قسم اعظم‎شان را می‎شناختیم و می‎شناسیم و هرکجا هستند خدایا به سلامت دارشان؛ ولو به‎طور قاچاق و با استر رفته باشند آواره‎اند بیچاره‎ها، ابن‎السبیل‎اند ... ثانیاً آن تهییج در آن موقع جز انجام وظیفه چیزی نبود. خب طالبان علم در راه تحصیل علم به خاک‎وخون کشیده شده بودند؛ رحمت الله علیهم رحمةً واسعة... شرعاً لازم بود بجهة ترویح روحشان شهر به آشوب کشیده شود.
• کدام مرحومین؟ کدام کشته‎ها؟
• از کشته پشته ساخته بودند ندیدید؟
• نه... فقط راپورت آن را در جریده مشعشعتان مسمی به «خرداد» خواندم... نکند همین مرحومین بودند که مرکب حقیر را به آتش کشیدند و قلوه‎سنگ عمده ارسال می‎نمودند؛ نه؟ نور به قبرشان ببارد و در عالم برزخ از ماء حمیم سیراب گردند.
• ان‎شاءالله.  
• از آن استیضاح کذایی‎تان فرمایش می‎نمایید؟
• خوش ندارم؛ بگذریم. کار از بیخ غلط بود.
• ولی استیضاح مگر از لوازم دموغراطی نیست؟
• بسته به مصداق و موضوع فرق می‎کند. همه جا از لوازم نیست. اصولاً هیچ چیز مطلقی وجود ندارد.
• این یعنی قول به نسبیت؟
• بله بله... همین که میرزا حسین‎خان حاج‎فرج می‎گوید - فرّج الله عنه و عن نطقه و کلامه -.
• پس شما هم تالی تلو ایشان هستید؟
• بله؛ البته اگر قدری واضح سخن بگوید بفهمیم مرادش چیست بهتر است. این نسبیت را هم رفقا از قول دکتر نقل کردند دیدیم همه تحسین می‎کنند ما هم گفتیم لابد چیز خوبیست... ( آهی از نهادش برخاستن می‎نماید)... این امور پلتیکی همه‎چیز را از ما ستاند؛ حتی از درس و بحث هم انداختمان؛ فرصت اتمام کتاب شریف صمدیه را هم نداد؛ لیکن به‎هرحال در حد خودمان چیزهایی استنباط می‎کنیم. البته صمدیه را هم خفیف نشمرید؛ کتاب اجتهادی ادبیات عرب است.
• بالاخره جواب اصدقا را چه می‎دهید؟ وارد مبحث انتخابات می‎شوید یا خیر؟
• بشرطها و شروطها. اول آن که دوستان کمی حلم بورزند؛ دویم آن که اصرار و الحاح نکنند؛ سیم آن که بعد از این دیگر چونین پیشنهادی را تکرار نکنند؛ چهارم آن که بروند دهانشان را با آب کر تطهیر کرده، استغفار کنند؛ من اساساً کجا و کی صلاحیتم تأیید می‎شود؟ دلتان خوش است. والسلام.
• مرحمت زیاد.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ٢٢ مهر ۱۳۸٧
تگ ها :