اندر حکايات روزگار غدار

فی الحال چنان چه از راپورت ها بر می آيد رفرميست های مملکت داخل در انزوای کامل شده، متوالياً مجلس برقرار نموده، از بابت هزيمت شان نطق می نمايند. خداوند قوت شان دهد.

    « آسيد محمد خان » مشتهر به « سيد خندان » از اعاظم رفرميست های دولت فخيمه ی سابق که در ايام ماضی، تلفزيون حکومت ليلاً و نهاراً از او ذکر خير می نمود فی الحال نه نطقی از ايشان صدور می يابد و نه کاغذی انتشار. اين هم مصداقی باشد بر فرموده ی رب الجنة و الناس : « تلک الايام نداولها بين الناس. » از قرار معلوم آن قدر بر جسمان شريف شان  تعب مستولی شده است که ميل مضاعف می نمايند در قيلوله به سر برند. زاده الله بسطة فی العلم و الجسم. گويا بعد از اين قيلوله قصد دارند مذهب معروف خود مشتهر به « مجادله ی تمادن » که ابصار و قلوب رعيت عالم را جملگی به خود معطوف داشته و در پاتوق امم متحده صدايي در نموده و سنه ای را به نام خود اختصاص داده را به خارج پروگرس داده در ممالک اجنبيه يک باب عمارت مجلل بدين منظور اقامه نموده، اسپانسر جذب نمايند. خداوند خيرشان دهد.

    اما از رفرميست های کاتب جرايد، راپورت خفيه آمده که عده ای از آنان فی الحال رفته اند آن طرف، هوايي تجديد نمايند و شش های شريف شان را از اوکسيجن آنجلوساکسونی اشباع نمايند. و البته زياده معطل نمانده همان جا به واسطه ی يک ماشين محيرالعقول به نام « تارنمای عالمی » مکتوباتشان را به طرفة العينی به سراسر عالم صدور نموده، بعيد است رجعت نمايند. قشری هم قرار را مرجح شمرده، کمر به خدمت خلق از طريق طبع کاغذهای الوان يوميه بسته، به قانون تمکين می نمايند. طهر الله اقلامهم.

    ميرزا اکبر خان منور الدولة که در ايام ماضی با همت مضاعفی به گفته ی خود بر بيوت مخوفه ی منکدره نور می افشاند گاهی در محبس و گاهی در مريض خانه ايام محکوميت خود می گذراند و از شدت مناعت طبع حاضر نشده کاغذی بنويسد و خود را خلاص کند. زاده الله مناعته. شيرين خاتون وکيلة الدولة صاحب صله ی عالميه ی « نوبيل » که در مجامع اجنبی منکشف حاضر می شود و به غايت مشفق بر حال ميرزا اکبر خان است چون درب مريض خانه را کلون شده ديده خواسته از پشت بام به درون راه يافته عيادت مريض نمايد که شوربختانه با رعايای نظميه ملاقات نموده، منع اش نموده اند. کثّر الله امثالها.

    از جانب ديگر طلاب جوامع علمی مدتی است سر در جيب درس و کتابت و تحقيق نموده، ديگر حال پيه سوزاندن بی جهت ندارند و سر خود بگرفته، انديشناک مستقبل و فراچنگ آوردن عيال و آب و نان هستند. مکتب تحکيم وحدة مع الاسف دچار چنان انشقاقی شده که شق القمر خجل از اوست. جمع الله شملهم.

    ميرزا مهدی خان منتقد الدولة که چندی است از بابت آراء در بعضی بلاد در شگفتی به سر می برد و از برای اين هزيمت از قاطبه ی صدارت ها خود را مستعفی نموده و مجمع شيوخ مبارز را به حال خود رها ساخته تا قدر نعمت بدانند بفرمود: من از همه جلوتر بودم که ناگه قيلوله ای در رسيد و مرا در ربود؛ همين که به جهت صلوة وسطی برخاستم ديدم يا للعجب! کن فيکون شده؛ من ندانستم اين چه نتيجه بود که از صناديق به در آمد. اجمالاً فی الحال ميرزا کنج عزلت گزيده، بهروز خان افخم الدولة را فرموده تا يک فقره قمر اصطناعی به جو زمين پرتاب نموده ابلاغ رسالت نمايند. اين ماشين، اعجاب آورترين تکنولوجی قرن بود که شرق و غرب عالم را در يک آن به يکدگر مربوط می ساخت.

    اما ميرزا محمود خان صدر اعظم که به رأی قاطبه ی رعايا در قامت رئيس الوزرای مملکت درآمده مردی بود محيرالعقول از بس که زاهد بود و مسمايش نان و پنير بود و فراشش کف پوش عمارت شارع باستور بود.

از رعايا شنيدم که می گويند انگار خرق عادت شده و ميرزا محمد علی خان صدر اعظم دولت دويم دگرباره ظهور کرده چشم آنان را نوری دگر بخشيده، به رفع مشاکل رجای واثق دارند.

    در زهد ايشان همين بس که بر طياره ی فخيمه ی مجلله ی ابتياع شده توسط دولت سابق هرگز نزول نکرد و بفرمود تا به کار ديگرش زنند. حبذا به اين بی علاقه گی! فی الحال يک پايشان در طهران و پای ديگر در ولايات صدمه ديده و پروگرس نيافته بوده؛ کسی نديده دو روز متوالياً در طهران باشند.

    قيل و قال فراوانی حول نطق شجعان ايشان در قلب بلاد کفر برخاست و از قرار مسموع هنوز فروکش نکرده. جناب ايشان به دول يوروپ بفرموده که از برای قوم بنی اسرائيل دل سوخته می داريد و از مطبخ های احتراق آدم نطق در می کنيد؟ نِعم المطلوب! در مملکت محروسه ی خودتان سکنايشان دهيد. ابنای فالسطين چه هيزم مرطوبی فروخته اند؟ و چنين بود که صدای اعاظم بلاد اتازونی و يوروپ و من جمله سِر کوفی خان عنان العالم که لازم می نمايد در منازعات سوگيری ننمايد درآمده که ديگر از بابت قصه ی هولوکاست نطق نکنيد که ما آن را حتمی يافته ايم. و چنين بود که اين مرد دست بردار نبود تا ريشه ی اين صهاينه برکند. ان شاء الله تعالی.26/9/84

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۱ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :