به مبارکی خواهرخواندگی با سنت پطرزبورغ (ادب و هنر)

اولاً؛ راپورت رسيد آميز مجيد مجد الدولة ی رژيسور، که اغلب برای اطفال مملکت فخيمه فيلم فوتوغرافی دايرکتوری می نمايد و « بچه های آسمان » او در هفت مملکت نمايش داده شده و اخيراً در صالون های مملکت اتازونی برای مرة ی اخری در حال نمايش است از قرار معلوم با مشتی از رژيسورهای نمره يک عالم، فيلم « پکن» را برای رعيت چين و ماچين دايرکتوری می نمايد. در جمع دايرکتورها، اليور استون هم به چشم می خورد. البته زمان شاهکار هر کدام فقط پنج دقيقه است. خداوند قوت شان دهد.

دويماً؛ سنه ماضيه، قطاع طريق نابکار به موزه ميرزا محمود خان نقاش باشی مشتهر به فرش چيان در بلاد طهران دستبرد زده چند بار شتر از دست نوشته های اوستاد را به سرقت بردند. طرفه آن که سارق، يافت شده و در حبس است اما اثری از آثار نيست. حبذا به اين سيستم های ديجيطالی ضد سارق که لابد يک دوجين اش در موزه حضرت استاد به کار رفته و به طرفة العينی دزد را  تعيين می نمايد ليکن توقع نبايد داشت که مکان آن چه که مورد دستبرد قرار گرفته را مشخص بنمايد. يحتمل اين کار، فقط کار اجنه است.        

سيماً؛ سازندگان الواح فشرده ی لهو و لعب اطفال، که از قضا، زر و سيم انبوهی نيز از اين بابت به هم زده اند آن قدر در فکر عوايد بوده اند که ملتفت نبوده اند که نيمی از اطفال يعنی دختران را فراموش کرده اند و هر چه در بازار استعلام نمايي حتی يک فقره لوح لطيف، مخصوص لعب دختران نمی يابی. البته جای بسی خرسندی است که چنين اتفاقی نيافتاده؛ از آن رو که اغلب اطفال بلدنشين مملکت، به يک فقره درد بی درمان مبتلا شده اند که از صبح خروس خوان تا نصف الليل يوم آتی، پای يک ماشين محيرالعقول مسما به « کامبيوتر» نشسته آن چنان محو اين بازی می شوند که ملتفت گذر زمان نشده به جايي می رسند که ماشين مذکور هنگ می نمايد اما اين رقم اطفال، آخ نمی گويند. حالا بگذريم از يک تار عنکبوت عالمی مسما به« اينترنت» که همه جای عالم تنيده شده و طفل ده ساله هم وارد آن می شود و با يک آدمی که نمی داند کيست و از کجاست مباحثه می نمايد. والدين، عاصی از اين اتفاقات اشک ريخته، جامه می درند و راه حل نمی شناسند.    

رابعاً؛ به ميمنت و مبارکی ، بلاد سنت پطرز بورغ و بلد جميله خودمان اصفاهان، خواهر خوانده شده، طی جشنی مفصل، صيغه مربوطه جاری گرديد و به همين علت، هفت شب و هفت روز در بلد فخيمه، رعيت پای کوفتند و دست افشاندند و يک دوجين رعيت هنرور و زحمت کش و پيله ور و مهندس روسی تشريف آورده هنر خود را عرضه نموده، روابط دو مملکت را تقويت و تعزيز فرمودند.

خامساً؛ ميرزا محمد سجاد الکاتبين از صبح علی الطلوع پای تليفون نشسته و هر دقيقه سه مرتبه تليفون می فرمايد که بالاخره اين کاغذ چه شد؟ لهذا بيش از اين قادر به اطاله نيستم. زياده عرضی نيست.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :