ای روسری‌ات سِت شده با ناخنت آبی

ای روسری‌ات سِت شده با ناخنت آبی
آن‌قدر جوانی تو که پیراهنت آبی
لب‌های نه ماهی شده‌اَت، قرمزِ روشن
چشمان نه دریا شده‌ی روشنت آبی
دریایی و دریایی و دریایی و دریا
ای دامنت، ای دامنت، ای دامنت آبی
در برکه‌ی عریان تنم آب تنی کن
مرغابی من ، ماهی من ، ای تنت آبی
چون رود گذشتی ، نه سلامی نه علیکی
هم آمدنت آبی و هم رفتنت آبی

خواستم بگویم شعر فوق مال همان مهدی جهانداری است که سروده:
 

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه اشکها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن،تبربدوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
برای عده ای ولی چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر، نه، غروب شد نیامدی

میرزا قلی خان راپورتچی و میرزا مهدی خان جهاندار ملک آبادی

از مکتب این میرزا البته غیر از این نیز بیرون نمیشود. مشارالیه مدتی در محضر ما دو کُنده/زانو زده؛ معاذالله. یک عکس فوطوغرافی مخدوش به طریقه توشات از هر دوی ما موجود است که نظر به وضع امنیتی این میرزا و این که به مصلحت اسلام نیست فعلاً در انترنت مکشوف شویم همان بهتر که مخدوش است. سمت راست، این میرزا و در جناح چپ میرزا مهدی جهاندار ملک آبادی است که از فرط دگردیسی و زهد مفرط، مدتی است مفقود شده یحتمل به دامنه های ملک‎آباد گریخته؛ دعا کنید دستخوش دگردیسی مکرر شده برگردد. ان شاء الله. فوطو مربوط دارد به سنه‎ی 71 خورشیدی.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢٦ شهریور ۱۳۸۸