آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

جوحی* به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید
می‌خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید
صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید
از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید
مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی‌آنکه انتخاب شود منتخب رسید!
جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید
صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مهر علی‌شان به سب رسید
هر کس که دم زد از ادب مرد حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید
بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته‌شان از حلب رسید
شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید
دنبال کرسی‌اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم‌خورده‌شان تا عصب رسید
با غرب و شرق مسخره‌بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید
گوساله‌های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید
چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید
خاموشی‌ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید


علیرضا قزوه - سلمه الله- آبان ماه 1388


  
 *-شخصیتی طنز که حکایاتش در فرهنگ عامه عربی و ایرانی و ترکی رایج بوده است؛ مثل ملانصرالدین خودمان.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ٧ آبان ۱۳۸۸