درعجب شدن سیمین دانشور

1- خب، این هم از 16 آذر.
2- یه وقتی زمان حیات جلال آل احمد، امام موسی صدر - رفیقش - میاد در خونه‎شون. سیمین دانشور - همسر جلال - که در را باز می‎کنه با اون تیپ و قد و بالای امام صدر که می‎دونید روبرو میشه و درجا، قبل از این که سلامی بکنه به آقای صدر میگه: "شما امامی؟ پیغمبری؟ تو حق نداری این قدر خوشگل باشی!"
3- سیمین دانشور هنوز هستش ولی به خاطر کسالت با تلویزیون خودمون حاضر به مصاحبه نشده.

  

یکی کامنت گذاشته که چرا به زن مردم تهمت میزنی منبعش کجاست؟ این هم منبعش با اصل مصاحبه خواندنی خانوم دانشور:

"(امام) موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. حالا لیبی (قذافی) یا گمش کرده یا کشتدش، نمیدونم. غروب بود. موسی صدر اومد، در زد. اون یکی از زیباترین مردهای دنیا بود.چشمهای خاکستری، درشت، زیبا.

لباس آخوندیش هم شیک، از این سینه کفتری ها. من در رو باز کردم. گفتم ببینم! شما امامی، پیغمبری! تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید. گفت: جلال هست؟گفتم: آره، بیا تو. اومد تو. نیمام که همیشه اینجا بود.دیگه من نرسیدم چایی به نیما بدم.نیما تو خاطراتش نوشته که: سیمین محو جلال امام موسی صدر شد و چایی ما رو خودش نداد و منم چایی نخوردم. موسی صدر سه چهار روز اینجا موند. نیما خیلی حسودیش شد. نیما خیلی وسواسی بود.باید چایی رو خودم می‌ریختم. تفاله نداشته باشه. سرش هم اینقد خالی باشه. خودمم می‌دادم بهش.من محو جمال صدر شدم. خیلی زیبا بود. بعد سه چهار روز موند و بعد ما رفتیم قم. او رئیس نهضت امل در لبنان بود. سووشون رو او به عربی ترجمه کرد. آورده بود برامون. بعد ما رو به قم دعوت کرد که دیگه بیرونی و اندرونی بود. ولی می‌دیدمش. شام و نهار اینا می‌دیدیمش. خاطره سیمین دانشور از امام موسی صدر  منبع: مجله‌ گوهران(ویژه‌ نیما یوشیج)،۱۳دی۱۳۸۵  

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱٦ آذر ۱۳۸۸