در باب صدور تذكره فوري ( نقل از کيهان)

اولاً؛ آسيد محمد خان، مشتهر به «سيد خندان» از اجله رفرميست هاي مملكت، سوار بر يك فقره طياره ممتاز به ينگه عالم سفر كرده تا در آن جا به ايراد خطابه حول مباحثه تمدن ها و اديان و غير ذلك به پردازد. از قرار مسموع، دولت اتازوني كه براي صدور تذكره از براي آميز غلامعلي حداد الدوله و بعض وزراي دولت فخيمه، تعلل و دست دست مي نمود به طرفه العيني براي آقا سيد، جواز صادر نموده كه خداي ناكرده معطل نمانند. قربان جدشان بشوم. اين سيادت و بشاشيت و رفرميست بودن هم عجب اكسيري است!
دويماً؛ جناب سر محمد خان برادعي، بالاخره راپورت شريف خود حول مساله ذره اي را با سلام و صلوات، قرائت نمود. از قرار معلوم، در متن سياهه اي كه تحرير و قرائت نمودند يكي به نعل كوفته اند يكي بر ميخ. مشاراليه كه با شدت و حدت، زير اثر فرمايشات و امريه هاي مصادر معلوم الحال قرار دارند هنوز قادر به ظاهر ساختن حريت و آزادمنشي خود نشده اند؛ چرا كه شكم عيال و اولاد از اوجب واجبات است و بالفرض، چنان چه اين راپورتچي مدعي را هم تهديد به قطع رياست و مواجب مربوطه مي نمودند چنين امري واقع مي شد چه برسد به اين مسلمان مسجد نديده. سيماً؛ تشكيلات نظميه دولت اتازوني يك مثنوي هفتاد من راجع به اسقاط عمارتين تجارت عالمي واقع در ايالت «نيويورك» كه در سنه دو هزار و يك حادث گرديد منتشر كرده ليكن عجب فوق عجب اين كه در آن نامي از شيخ اسامه مجهول المكان، نيامده؛ در حالي كه در سنوات ماضيه، به عدد قطرات باران،نام او در جرايد يوميه و تلفزيونات و غيرذلك به عنوان مسبب انفجارات مذكوره مي آمد. البته،از يوم ازل معلوم بود كه اين شيخ خود ساخته، عمله وخدمه خودشان است.
رابعاً: ميرزا رامين جهان بغلو از حبس، خلاص شده و نشده يك درشكه دربست گرفته، راساً به احدي از وكالت هاي اخباري رفته، اظهار ندامت نموده و سپس فصل مشبعي درباره يك نحوه انقلاب لطيف، مسمي به مخملين سخن رانده و اين كه خواسته و ناخواسته در دام صيد اعداء گرفتار آمده و براي انقلاب مذكور سعي بليغ مي كرده. ايشان كه داخل در جماعت فلاسفه و مناطقه است اذعان نموده از بسكه ذره ذره به اين دام افتاده ملتفت نشده به چه نحو از مسايل عقلي و بحث وحدت وجود و ماهيت، به براندازي اشتغال پيدا كرده و مملكت خود را ارزان فروخته. قابل عنايت و نظر آن دسته از عالمان و دانشوراني كه به دليل غور در ديوان و دفتر، خود را مصون از بازي خوردن مي پندارند. نعوذ بالله من شرور انفسنا.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :