بیانیه هژدهم

        یکم- من همان روزی که برلوسکونی دوباره به صدارت رسید راپورت دادم که این پیرمرد شهوتی، آدم سیاست نیست و در خیابان، جلوی عدسیهای تلفزیون به زن مردم بیحرمتی کرده و فیلم آن را در یوطیوب انداختهاند لیکن ادیتور کیهان که یحتمل مشغول شرب چای بوده این بند راپورت ما را به آب چایی داد و چاپ نشد وگرنه همان روز معصومینژاد را از رم فرامیخواندند که برگرد بیا اینها تعادل ندارند. آخر در بساط یک راپورتچی، غیر از مایکروفون و عدسی فوطوغرافی چه چیز دیگری هست که دشنه و قمهجات مختلفه آوردهاید جلوی تلفزیون که مال این خبرنگار ایرانیست؟ غیر از این است که منطقه ممنوعهتان از راپورتهای معصومینژاد سوختن گرفته و با این کارها خود را تسلا میدهید؟

        دویم- ری آکتور طهران با ظرفیت تمام مشغول به کار گندزدایی است و با قطعنامه و تهدید کار خود را متوقف نمیکند. ویروسها و جرثومههای داخلی و خارجی هم به شما که عرض کنم اگر میخواهند قبل از بیانیه هیجدهم استریل شوند این مرکز توان پذیرش جملگی آنها را دارد لیکن به نوبت مراجعه کنید ازدحام نشود.

        سیم- احدی از شیوخ خودمرجعبین فتوا داده است:" اعتراض به حکومت محاربه نیست. " وی معلوم نکرد چه رقم اعتراضی محاربه نیست و چه رقم هست و آیا اعتراض با گرینوف و نارنجک و قمه و کمربند انفجاری و ارسال مردم از فراز پل کالج به پایین هم شامل این اعتراض مسالمتآمیز خارج از محاربه هست یا نیست. و آیا آن محاربانی که سابقاً به فتوای ایشان معدوم شدهاند هم باید در عداد صدیقین و شهدا و صالحین قرار گیرند یا خیر و آیا مسببان اعدام آنها باید قصاص شوند یا حکم قصاص هم در مذهب ایشان مثل سایر احکام شاذ و نادری که صادر کردهاند دستخوش تغییر شده است و آیا اگر ایشان مبتلا به آلزایمر شدهاند لازم است برای مداوا به انگلیز بروند یا خیر. و اگر بدانجا مشرف شدند لازم است برگردند یا همان جا به اتاق فکر 5 ضلعی بپیوندند و با تشکیل یک ذوزنقه، خلأ فقهی- اصولی آنان را پر کنند؟

        چهارم - اعلانیه هژدهم: " مردم خداجوی ایران، سبزینههای غرورآفرین، ای آتشزنندگان زبالهدانهای منفور شهرداری، ای بهپاخاستگان و ای قاعدین زمان، شمایی که از هیچ پوچ آفریدید و خیابانهای طهران را مالامال از دود کردید سلام علیکم؛ اینک که با همت عالیه شما فاشیزم و آنارشیزم عزیز، جانی دوباره گرفت و طهران به آوردگاه عقدههای مقدس شما سلطنتخواهان و آزادیطلبان از طریق اجتماع در گوشهای از میدان سترگ هفتم تیر مبدل گشت و زنجیرهای استبداد از میانه خیابان کریمخان از هم گسست و بر سر نیروی جاهطلب انتظامی فرود آمد و سنگهای متصلب بیابان بر فراز آسمان طهران به اهتزاز درآمد و بر عابربانکهای بورژوازی چنگ انداخت و اموال اقلیت 40 میلیونی را منهدم ساخت، من، کوچک شما، خاک پای تیفوسیهای خداجوی و اولدفشنهای مسلمان اعلام میدارم که خسته شدهام؛ کافیست. این همه خون و جان محترمه در این راه از دست رفت و مورد خودتجاوزبینی قرار گرفت بس است دیگر. این غائله با پیروزی شما ملت سبز در انهدام جمهوری اسلامی پایان گرفت و فرهنگستان هنر دیگر جای من نیست جای اشرار است. اینک که اینها را مینویسم برای خودم چایی میریزم و بر آرزوهای بربادرفته اشک ماتم میافشانم باشد تا آنان که مرا در این راه رفیق نیمه راه بودند به آب حمیم جهنم که از این چایی داغتر است شسته شوند. چهارشنبه سوری مقدس را که از عمق فرهنگ چارواداری باستان نشأت گرفته است پاس بدارید و حتماً از روی آتش جهش کنید بلکه از استبداد بجهید. من در شب چارشنبهسوری در حیاط خانهام آتشی خواهم افروخت و با بیژامه نسوز به یاد شهدای نهضت بر فراز آن خواهم جهید ولی از منزل بیرون نمیآیم چون جوّ جامعه غبارآلود و ناامن است و عمله استبداد مرا از هرجا حرکت میدهند و ماندن در صف نانوایی هم برایم دشوار شده است. ملحفههای منزل هم تمام شده است و من برای استتار، پوشش دیگری جز چادر همسر وفادارم ندارم ولی هنوز استعمال آن را مجاز نمیدانم. شاید زمانی برسد که به حکم شرعی اضطرار از آن استفاده کنم. والسلام علینا و علی جمیع اخواننا الاشرار الابرار. مهندس سابق دانشگاه ملی؛ مجری پروژههای خیالانگیز و نقاش ابهام بر بوم اوهام؛ بخش مردان بیمارستان روانی امین آباد؛ تخت لب پنجره؛ ششم مارچ دوهزار و خوردهای. "

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱٥ اسفند ۱۳۸۸