در اوصاف سبزه میدان سابق(کابل اسبق)

یکم- آب این مایه حیات در جایی مثل پاکستان ویران می کند و در جایی مثل زنده رود موجبات تقویت والیبال از طریق نصب تور در کف خشکیده رودخانه می شود. این طبیعت قهری، دهریون/ماتریالیستها را بر آن داشته که بگویند خدایی نیست؛ چرا هست لیکن ما از کارهایش سر در نمیآوریم. حاکم اصفاهان - هر کس که باشد- نمی تواند قول بدهد که من آب را میآورم یا می برم. آب اگر پشت سد موجود باشد  جاری می شود و الا فلا. از قرار مسموع حاکم اصفاهان را می خواهند دوباره برگردانند طهران لیکن بجهة وزارت خارجیه مملکت که از اهم وزارتخانه هاست.
دویم- این برنامه تلفزیونی حدیث سرو که در ماه صیام از تلفزبون تماشا دادند معلوم کرد آقایان به تازگی ملتفت شده اند در جهان و در عالم معنا خبرهایی هست. علامه طباطبایی دو سه دهه پیش مرحوم گردید لیکن الان به فکر تعریف او به مردم افتاده ایم. " وااسفا علی یوسف!"  قطب العارفین آسید علی آقای قاضی - اعلی الله مقامه- که جای خود دارد.
سیم- برنامه تلفزیونی رو به فردا و دیروز و امروز  - یا بعکس، نمیدانم- مالانده شد به هم یا به قول ما اصفهانیها ورمالید. خب البته اعاظم مملکت گفتند تلفزیون جای این بحثها نیست لیکن خودمانیم دیگر مناظره ای در کار نبود مونولوگ بود.
چهارم- آن اساتید یونیورسیته که 40 سال بلکه 50 سال است مدام درس گفته اند نباید متقاعد/بازنشسته شوند؟ چرا می گویید اخراج شده اند؟ پس یکهو بفرمایید اساتید محترم کوالج تا حضرت عزراییل ملک الموت - علیه السلام- را ملاقات نکرده اند پیوسته مشغول تدریس باشند. اگر احیاناً حضرت ایشان سر کلاس درس پیدایشان شد هم صبر بفرمایند تا درس آقا تمام بشود آنگاه قبض روح نمایند. اذن دخول هم منسی نشود!
پنجم- امتحان دوکتورا هم مملکتی شد بحمدالله. زین پس هر کالجی سرخود نمی تواند بنشیند به چشم و ابروی طرف نگاه کند خوشش بیاید و او را قبول نماید. سنجش، سراسری است و اعمال سلیقه یحتمل گور به گور می شود.
ششم- قهوه تلخ مهران میرزای مدیری - آکتور کومدی چیره دست- بعد از دعوای فراوان و چانه زنی های طاقت فرسا با تلفزیون به شبکه خانگی دخول کرد و از قرار مسموع کرور کرور فروش می نماید. به احدی از اقوام که متشرع است گفتیم بدهید ما هم ببینیم گفت نمی شود. اول فیلم التماس نموده که خواهر به خواهر و برادر به برادر مبادله نکنند که حرام شرعی است شما که جای خود دارید. هر آکتوری یک اوج و فرودی دارد اما از قرار معلوم این مهران میرزا نمی خواهد افول کند و طنزش هنوز در اوج است. ادام الله طنزه.
هفتم-  نطق غرا و منطقی احمدی نجاد در مجمع امم متحده شیمون پرز رییس صهاینه را بر آن داشت که بگوید ما باید کاری کنیم که هر جا احمدی نجاد هست کسی نباشد لیکن الان طوری شده است که هرجا می رود او را تحویل می گیرند و مکان شلوغ می شود. به چالنج کشاندن امریکا در قضیه انهدام برجگان دوقلو کمی آنطرف تر از محل حدوث واقعه، کاری بود که از هر کسی برنمی آمد و تهور خاصی لازم داشت. فعلاً رسانه جات صهیونی هنوز در کف این اظهارات مانده و گیج می زنند.
هشتم- میدان عتیق بالاخره پس از چندی بستن طرق و گرداندن مسیرها علی الظاهر رونمایی شد و باید دیدنی باشد. به نظر می رسد آن سبزه میدانی که پر بود از آشغال سبزی و سروصدای مهیب فروشندگان میوه و تره جات و درهم کشیدن میوه ها از آن پشت و گره کردن نایلون مشکی تا نبینی چه متاعی سر دلت انداخته اند از بن چیز دیگری شده و فروشندگان مودب اگر جایی برایشان مانده باشد دیگر تو را تهدید نمی کنند. ما که بچه این شهریم حسابش را بکن در آن اوضاع سابق، توریستهای نازک طبع، آنجا به چه احساسی دست می یازیده اند. زیاده عرضی نیست. این دو کلام وجیزه هم محض گل روی علیرضا خان مکاریان قلمی شد. یاد ایامی که با نوشین لبان (آن روزنامه؟!) بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود. دعا بفرمایید.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ٧ مهر ۱۳۸٩