در امتناع زرگران از دفع مالیات

    یکم- مشتی زرفروش زراندوز که شمارشان از انگشتان دست تجاوز نمی کند خراج کسبشان را نداده، بازار زر را به تعطیل کشانده، از روز سوم که دیدند خودشان خسران مبین میکنند نم نم دکانها را باز نمودند. من که بابت تحریر این راپورتها سه شاهی مزد میگیرم ناخواسته یک شاهی  از دستمزد من کسر می کنند لیکن آن زرفروش کاسب کار بازار که عواید سالیانه اش از خراج ولایات خراسان هم افزون است به ضرب و زور شمشیر محتسب در سال 150 شاهی خراج می دهد؛ زهی عدل و انصاف! اگر این نسوان ضعیفه، حسشان با ملاقات طلا به وجد نمی آمد و شب، بی جیرینگ جیرینگ النگو خوابشان میبرد و مشتری لنگر انداخته دکان این گندم نمایان جوفروش نبودند و ذخیره مجوهرات به جای تولید کالا سنت سیئه رعیت نبود عمراً دکاکین جرأت تعطیل بازار میداشتند بلکه مجبور می شدند کف چارباغ و سبزه میدان النگو به دست و گوشواره به گوش، دنبال زنان کرده دوشاهی فروش کنند. اصلاً شنیده ام داخل هر مثقالی که اینان به اسم طلا میفروشند دو سه غرام مس و برنج و خاکستر حلبی داخل است. نخرید مردم! خسرالدنیا و الاخرة است. من از فردا هر آنچه عیال از اینها دارد می دهم سهام مخابرات میخرم و لو به گیس و گیس کشی ختم شود.


    دویم- از این که هفته ماضی تعریف قهوه تلخ را کردم به غایت پشیمانم چرا که آنموقع ندیده بوده، اما اکنون دیده ام. به رغم ریخت و پاش فراوان و خرج علیحده چیزی عاید تماشاچی نمی شود. مهران میرزای مدیری در قهوه تلخ افول کرد و جبران این خسارت معنوی بعید بلکه محال می نماید. خوب شد تلفزیون نخرید والا پول بی زبان رعیت فی الجمله هدر می شد. طنز فاخر با لودگی فرسخها فاصله دارد. سوگمندم که ذائقه تماشاچی هم نازل شده و همین ها را می پسندد.


    سوم- چه بگویم از مختارنامه که هر چه بگویم از وصف کامل آن قاصرم. وه که چه می کند این خامه پخته داوود خان، میر عرصه تاریخ سازی و یکه اوستاد سینماتوغرافی دینی. درد و بلایش نازل شود بر سر آن یکی "میر". بیان مختارنامه مشحون است از واژه گان سترگ و مسحورکننده که عامی و باسواد را اقناع می کند و درست در متن واقعه می نشاند. کیفیت فوطوغرافی، صحنه پردازی، حرکت نماها، و بالاخره داستان، دو سه گردن از مسلسل امام علی بالاتر است. جزای او با سید الشهدا و حشر و نشر او با اولیای الهی باد. پول تلفزیون در این یکجا هدر نشده است. دستشان درد نکند.


    چهارم- قیمة بلیط طیاره مضاعف شد و من یک لاقبا منبعد مجبورم با استر چالاک و یابوی ورزیده سفر کنم. الیوم عازم طهرانم تا فستیوال ملی مطبوعات را داوری کنم؛ لیکن یحتمل این آخرین سفری است که با 50 هزار تومان دولتی از طریق جو به طهران میروم. این پول، 50 گرسنه را سیر و شصت ابن السبیل را به وطنش متصل می نماید. والله حرام است از این خرج ها کردن. من که خود از این پولها ندارم لیکن مرتبه دیگر که بطهران احضار شدم ولو به پول دولتی با طیاره نخواهم رفت. گران کردن بلیط کار درستی است تا طیاره بماند برای اغنیا و سوبسید آن سرازیر شود به کیسه فقرا، مساکین و ابناء السبیل.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱٦ مهر ۱۳۸٩