اندر انکشاف ملاصدرای تقلبی

    یکم- یک جریده عراقیه نوشت که احدی از سران فتنه مشتهر به حجت الاصلاح و المصلحین م.پور رییس کمیته کذایی صیانت از آرا که نقش ورجسته ای در القای شبهه تقلب در انتخابات را داشت بمنظور فرار از چنگال عدالت، قرار را به صلاح ندانسته به همسایه غربی مملکت متواری شده است. به نظر می رسد شهر تکریت جای خوبی برای اقامت ایشان باشد. این میرزا که فوق تخصص فرار دارد به سایر ائمه‎ی نفاق توصیه اکید می نماید تا دست عدالت یقه سفید و تمیزشان را نگرفته با البسه مبدل و کراوات، داخل در خورجین یک رأس یابوی ورزیده یا یک استر چالاک، به پایگاه بگرام در افغانستان یا مناص در غرغیزستان بگریزند و در آغوش پدرخوانده لالا نمایند که هوای مملکت برای آنان بس ناجوانمردانه سرد است. محض احتیاط، صدای تعدادی موجود زنده را هم تقلید کنند که در سرحدات به کمکشان میآید.
    دویم- 10 سال وقت لازم است تا خدمت و خیانت روشنفکران- که چه عرض کنم التقاطیون - حوالی پاستور که ول کن معامله هم نیستند معلوم شود. آن هنگام است که خدمتگزاران مملکت در همان پاستور دست ندامت خواهند گزید که ای کاش یک مسأله فرعی را قبل از آنکه اصلی شود خط می زدیم و ایشان را برای ادامه شلتوک کاری به ولایات سبز شمال رهنمون میساختیم.
    سیم- شاه حجاز که برای درمان مرض منتهی به موت در ولایات متحده به سر می برد فعلاً تا اطلاع ثانوی که همان نفخ صور باشد در مملکت دوست و متحد و برادر و هم پیک( به کسر پ) خواهد ماند و حجاز را به دعوای اخوان المومنین بر سر قدرت خواهد سپرد. معمولاً در حجاز آن کسی قدرت خواهد یافت که جسماً اکبر المومنین و جربزتاً اخوف المومنین باشد و ثلث خزانه را برای ابتیاع ادوات جنگی به ولایات متحده بخشش کند ولی نداند یک تیرش را چه گونه در کند. به نظر می رسد آن شاهزاده سعودی که دست بزنش خوب است و اخیراً خادم خود را با ضربات مشت هلاک ساخت برای جانشینی شاه مریض مناسب باشد. این یکی جربزتاً اشد المومنین است.
    چهارم- محکمه رفیق حریری چنان که  قبلاً هم گفته شد اکنون روح آن مرحوم را هم در برزخ آزرده ساخته و چنان که از قرائن برمیآید گزارشهای مخدوش آن مستقیماً از دالانهای مخفی موساد مخابره شده است. موساد روی ارتش سری و مخوف آلمان نازی را هم سفید کرده و قضات لبنانی این محکمه را به بالاترین قیمت خریده است. پیشنهاد می شود روح مرحوم حریری را با آیینه احضار نمایند تا خود شهادت دهد چه کسی وی را کشت. این میرزا در علوم غریبه دستی دارد. علوفه استرم را بدهید و سمیر جعجع را به من بسپرید می آیم در آینه - که چه عرض کنم در خشت - روح آن مرحوم را احضار میکنم.
    پنجم- بلانسبت سایر آقایان، آقای شیر خر خورده! کتاب نقد توطئه را باور کنم یا هم کاسه شدن با منکران وحی در حلقه لندن را. کدام سنگ به سرت خورد که کتاب وزین مذکور از خامه ات تراوید و اکنون با کدام آموزه بلعم باعورایی بانگ "جرس" مینوازی؟ اگر رشدی مرتد است با رشدی صفتانت چه کار؟ شیر خر این همه خواص دارد؟
    ششم- شبکه جاسوسی انگلیز بعد از ناکامی در جذب مزدور از طریق سفارت، متوسل به مرزها شده، آن ور نقطه صفر با قمقمه آب و کلاه ضد آفتاب نشسته است تا یک بدبخت کاسبی را با هزار وعده و وعید تور کند و بدین وسیله آدم بکشد. من هم اگر گرسنه بودم وعده اقامت و پول علیحده مدهوشم میساخت لیکن عجب از دولت کردستان عراق است که رخصت می دهد این چشم آبیان سیاه طینت لب مرز بنشینند و جاسوس شکار کنند. اکنون کاری که دولت کردستان باید بکند این است که به شکارچیان مذکور شلوار کردی پوشانده آنان را جهت ورزش مفرح کایت سواری با شلوار موسع کردی از ارتفاعات به پایین رهنمون سازد آنگاه در صورت وجود بیایند جاسوس جذب نمایند.
    هفتم- ملاصدرای معاصر معرفی شد. وی به جای شیراز در میدان خراسان طهران متولد شده و مدتی را در کار نصب پرده میان دانشجویان مذکر و مونث یونیورسیته سپری کرده. سپس عین فرزند آدم شرح خطبه همام می کرده و ایدئولوجی اسلامی می نوشته. روزی هنگام نصب پرده، میله پرده سقوط و به وسط ملاج مشارالیه برخورد میکند. شیخ معروف رفیق آراء باطله دقیقاً از همین زمان او را ملاصدرا می داند. ملاصدرای قلابی، همزمان با اخراج از مناصب فرهنگی نوشت: قرآن کریم درصورت کم و زیاد شدن عمر پیامبر ص چاق تر یا لاغرتر می شد. وی بر خلاف صدر المتألهین که قائل به وحدت وجود است قائل به کثرت وجود، آراء، ادیان و تجربه نبوی است و همه چیز حتی خودش را نسبی می داند. معلوم نیست به چه دلیل وی با ملاصدرا قیاس شده است. بلانسبت ملاصدرای شیرازی، ملاصدرای مبدل، اخیراً پیامبر اکرم ص را عین دوره جاهلیت - خاکم به دهن- شاعر خوانده و قرآن را دیوان اشعار ایشان می پندارد. به نظر می رسد در مرتبه بعدی ایشان مستقیماً به جنگ با خدا خواهد رفت و اگر در آسمان لندن پرندگان ابابیل مشاهده کردید تعجب نکنید، فرار کنید.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۳ دی ۱۳۸٩