محاکمه ائمه‎ی فتنه

محکمه- شما متهمید بواسطه تشکیک در سلامت انتخابات و معصیتهای بعد از آن، فتنه سنه 88 را رقم زده اید، از خود دفاع نمایید.
شیخ- به شما که عرض کنم کدام فتنه؟ کدام کشک؟ کدام پشم؟ من آنموقع الیگودرز می بودم.
مهندس- اولاً این لباس کمی بجهة ما خفت بار است. از محکمه ناصالح تقاضای البسه خودمان را داریم. ثانیاً من محکمه را صالحه نمی شمارم. محکمه ای برای رسیدگی به اعمال خیر ما شایسته است، که داخل در قوه‎ی عدلیه نباشد؛ حتی القوه رأی به براءت ما بدهد؛ حبسمان نکند؛ مانع ادامه جنبش دلیرانه، مقاوم و سبز لجنی ایران نشود و اجازه بدهد تا در انتخاب بعدی شراکت نموده، کار خودمان را عین سنه سابقه بکنیم.
آقای متمدن- به نام نامی آزادی که اکنون در بند است. به نام نامی شهدای آزادی که اکنون در حال چانه زنی از بالا برای ورود به جنت اند. مرا چرا توقیف کرده اید؟ به من چه اساساً. من همانموقع محکوم کردم و گفتم از آراء باید صیانت بشود. منطقاً رأی ما را عوضی خواندند چون 25 میلیون آدم در وزارت داخلیه داشتند تا در صنادیق دست ببرند.
شیخ- من قبل از این حرفها، نظر به این که در وجدان خودم انتخابات را برده بودم هی هشدار میدادم که وزارت داخلیه، سابقه خوشی در اقامه انتخابات ندارد و در سنه 84 نیز در پی آن چرت کذایی ما دست در صندوق کرد و یک کسی را بیرون آورد که تا پیش از آن هیچ اسم و رسمی نداشت. مگر میشود رعیت، من نظرکرده‎ی صاحب 578 دستخط  را رها کند و سراغ کسی برود که 160 سانتی متر قد دارد و قیافه و دستخط از احدی هم ندارد؟ لذا من، بعد از آن خواب لعنتی صورت خود را شستم و خود را از همه مناصب مستعفی نمودم. هنوز هم معتقدم نظامیانی که سر صندوق رأی با اسلحه حاضر بودند به زور سر نیزه نتایج را عوض نمودند. حتی یک سرباز همشهری که سر صندوق حاضر بود به خود من گفت که جناب سروان مافوقش بعد از ناهار به مستراح رفت و دیگر ما ندیدیم که چکار کرد؛ لذا صد و بیست در صد احتمال می دهیم که بعد از ناهار نتایج عوض شده باشد.
مهندس- نظر به تقسیم وظایف در جنبش، مسوولبت ایجاد حریق در سطول زباله بعهده من نیست؛ من فقط تأکید می ورزیدم دستی به سر و گوش بانکها - که نماد کاپیتالیزم نقابدارند و با عقیده سوسیالیستی مان نمی سازند- کشیده شود. قتل انسانها را گردن نمیگیرم چرا که من تنها به شورش مسالمت آمیز دعوت نمودم و مردم خداجوی بخشی از شمال طهران، خود بخود اقدام به تنبیه مأموران و سایر رعیت خدانشناس و مهدورالدم نمودند ولی قتلی در کار نبوده، آنکه شما مقتول مینامید یحتمل تمارض کرده.
تمدن- قابل پرانتز است که خلع لباس ما موافق لیبرال دموکراسی نیست. پرانتز بسته، از اول قرار بود من کنار بکشم، یک دستورالعملی بدون امضا به دفتر اینجانب فکص شده بود ما دیدیم وه! چه قشنگ است.گفتیم مطابق آن عمل کنیم بلکه مأجور شویم و یک مختصر عنایتی در دولت آتی کودتا به ما بشود. لذا با مشورت رفقا آمدیم تا لب ماجرا و به مهندس گفتیم تا بیخ برود. طرح رفراندوم از من نبود از آن دستور العمل کذایی بود که نمیدانم از کجا یکهو نازل شد به ما. حالا مگر رفراندوم چه عیبی دارد؟ در قانون هم آمده لیکن ما برای هموارکردن جاده آن را مطرح نمودیم. قصد سوئی در کار نبود. در مورد محبوسین هنوز هم قائلم گناه دارند بیچاره ها؛ بس شان است و هر چه زودتر برای انتخابات بعدی لازم است رها شوند.
شیخ- من میروم چرتی بزنم بلکه فرجی حاصل بشود.
محکمه- دادگاه رسمی است نمی توانید.
مهندس- آقای رییس! این دمپایی ها پاره است دستور بدهید تعویض نمایند.
اما بعد؛ ما را بالمرة کنار گذاشتند؛ بیست سال دیده نشدیم؛ 20 سال لینک ما به خارج فقط چت بود. خب آدمی که 20 سال قبل از آن داخل در بورس بوده و برو بیایی داشته مگر چقدر می تواند دوری از مردم را تحمل کند؟ لذا وقتی بخشی از رعیت شمال طهران به اینجانب اقبال نشان داده، دور و بر درشکه بنده هورا می کشیدند، پری کاکل زری هم از خارجه پیغام داد که اینجا جملگی با تو هستند گفتیم خدمتی بکنیم و مردم خداجوی را از ستم دولت برهانیم. الان همین پرداخت سوبسیدها ستم است. بنزین ستم است هم برای رعیت ما هم رعیت بی پناه افغانستان. چرا آنها باید از بنزین ارزان بی بهره باشند؟ ماهی 10 میلیون متر مکعب کاهش مصرف، دروغ رسوایی است که دولت به شکم رسانه جات می بندد. هر چه مصرف زاید شود مردم در رفاه زاید خواهند بود. این  همه نفط داریم کی بسوزانیم؟ مگر ذریه‎ی ما چه قدر سوخت میخواهد؟ دنده شان نرم خودشان تأمین کنند؟
محکمه- متهمان داخل در موضوع دفاع کنند.
تمدن- اینها همه داخل موضوع و مرتبط با آزادی و استقلال جنبش مخملی سبز است و لذا اینجانب هر رقم ربط آن به حبیب قلوبمان و رفیق گرمابه و گلستانمان سیدنا جورج سوروس را رد می کنم. ما تنها رفیقیم و دلداده. مگر رفاقت با اهل کتاب منعی دارد؟ تازه او مذکر است و گناهی از حیث رفاقت شرعاً متوجه نیست. ما رفته بودیم گفت و گوی تمدن ها در ولایات متحده. حین خروج کسی آمد گفت پس شما چه کار می کنید؟ چرا قال قضیه را نمی کنید؟ گفتم شما راهی سراغ دارید؟ گفت: چرا که نه. آنگاه متفقاً به تویلت هتل رفتیم و در آن جا کمی احوالپرسی و قرار بعدی معلوم گردید. در قرار بعدی هم همین احوالپرسی ها بود. مگر در تویلت، آدم چه قدر می تواند مذاکره کند؟ اصلاً رسمیت نداشت و اکنون فقط از طریق فاکس و انترنت و چت احوالپرسی می کنیم. کلاً آدمی است لطیف و مرامش خیلی به مرام ما نزدیک.        
محکمه- ادامه محاکمه موکول است به مجلس بعدی همراه با احضار سایر ائمه نفاق.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢٢ دی ۱۳۸٩