همسويي بدنه غربی چارباغ با غرب (فرهنگی)

   اولاً؛ چاپار خبر آورد جنب پل ميراثی شهرستان، که يک دهنه پل ارتباطی ميان شمال و جنوب بلد بوده به قاعده قرن ها قدمت دارد و هنوز پايه هايش نازل نشده، خيمه شامخ و محيرالعقولی اقامه شده، به جهت ماه صيام، نمايشات مختلفه مربوط به مصحف شريف می دهند. از قرار مسموع، يک فقره رحل عظيم به معرض رؤيت گذاشته اند طولاً هفت ذراع و عرضاً دو ذراع که طويل ترين در نوع خود در عالم است. العهدة علی الراوی. اين که رحل مذکور به کار چه کسی می آيد الله اعلم بالصواب. اين هم به مانند مناره های سر به آسمان ساييده و بلامصرف مساجد و ايضاً محراب سازی های پرهزينه و حواس پرت کن، در زمره کارهايي است که معطوف به غفلت مسلمين است. نبههم الله. (لازم به پرانتز است که اين دو فقره آخری از خودم نبود، سابقاً آشيخ محسن قرائتی - زيد عزه- که در جهاد با خرافه جات وارده و پيرايه بسته شده به دين حقه اسلام، پيشقراول است فرموده بودند. خداوند حفظ شان کند.)
   دويماً؛ بدنه شرقی شارع جميله و تاريخی چارباغ را عنقريب می دهند احيا کنند؛ ليکن باز هم معلوم نشد تکليف بدنه غربی چه می شود. علی الظاهر هر دو بدنه، واسطه يک صاحاب و يک معمار و يک بناّ و در زمان يک سلطان، بناء شده، اما اين که بدنه غربی چه تقصيری نموده، معلوم نشد. بعيد نيست به خاطر همسويي با غرب معلوم الحال باشد که فی الحال، بلاد کفار و زنادقه به شمار است.دعوای مربوط به گذر يک فقره ماشين محيرالعقول مسمی به مترو از تحت الارض اين شارع هم معلوم نيست به کجا ختم شد. آن چه که معلوم است رؤسای بلديه قول شرف داده بودند که اين مرکب راهوار و سريع را سنه جاريه آتش کرده راه بيندازند؛ ليکن تا زمان تحرير اين راپورت شريف، خبری نشده و رعايا هنوز سوار بر ماشين های واحد تردد می نمايند که جمعاً به قاعده يک قرن، اوقات شريف شان از دست می رود.اصفاهان، فی الحال مهد انواع سؤالات بی جواب شده، خلق الله حيران اند؛ خدا به خير کند.
   سيماً؛ رعايای افرنسيه واقع در بلاد يوروپ، عاشق فرهنگ و ثقافت بلاد اصفاهان بوده، در هجران رعايای شرقی مزاج و شوخ طبع و شيرين زبان آن، دوصد جامه دريده، خندق ها اشک ريخته اند و برای تسلی خاطر بازماندگان، در احدی از موزيم هاي معروف شان مسمی به « لوور » يک قسمی راه انداخته اند به اسم « قرن اصفاهان » تا هرگاه فيلشان ياد هندوستان نمود به آن موزه تشريف برده، به نيمی از عيش نايل آيند که فرمود: وصف العيش نصف العيش. ما که هيچ رقم ميلی به رعايای بی عاطفه و خشک مزاج افرنسيه نداريم؛ از آن رو که قاطبه رعايای آن جا را سر در جيب مراقبه و بدون اطلاع از حال همدگر يافتيم. اگر احدی از آنان فی المثل در آپارتمان کوچک خود در شارع شانزه ليزه مرحوم شود کسی نيست آن نعش را بلند نمايد. بلکه موزه مذکوره سبب اتصال و ميل دو بلاد به يکديگر بشود.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :