ابراهيم در مينی آتش يا زمانی برای از دست دادن (فرهنگی)

در واپسين ليالی ماه صيام،  بعد از صرف يکی دو گالون افطاری حجيم، به چرتی خانمان برانداز اشتغال داشتيم که طفل معصومه مربوطه ما هوس صالون مخوف سينما نمود. گفتيم ای طفلک! چيز چشم گيری از اين صالونات بيرون نمی آيد؛ خير دنيا و آخرت، يحتمل، در همين بازی يه قل دو قل است؛ گفت: ابراهيم، خليل خدا را نمايش داده اند؛ دهانمان بسته شد.
 بعد از سعی بليغ برای يافتن جايي برای بستن چارپا، و پرداخت يک کيسه زر بابت تذکره ورودی، به صالون منکدر سينما اندر شديم. بالاخره پرده سيمين، منور گرديد و بعد از پروپاگاندای بسيار از بابت پودر رختشويي و سيب زمينی برشته، نمايش شروع شد اما زمان اندکی از آغاز آن گذشته بود که مراجعات مان زياد شد. مکرراً سؤال می کردند اين کاراکترها چه می گويند؟ گفتيم اگر قدری اکابر تشريف ببريد ملتفت خواهيد شد. در احدی از سکانسات فيلم، کاراکتر ابراهيم عليه السلام - که در همين جا، عوض ميرزا عزت الله ضرغام الملة و دوکتور پورحسين رييس شبکه ثانی تلفزيون، از محضر قدسی اش، بابت پروداکشن اين فيلم، عذر تقصير می طلبيم - خطاب به نمرود می فرمود: « خدای من خورشيد را از خاور برون می کند تو از باختر بيرون آر. » با خود گفتم ياللعجب! رعيت، خاور و باختر نمی شناسد. اگر سياهه قرآن را برای آنها می خواندند که مفهوم تر بود: « قال ابراهيم فان الله يأتی بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب. »
يک آدم خير پيدا نمی شود بگويد اين رعايای بی نوا چه معصيتی کرده اند که از سويي بايد در قبوض آب و برق! وجهی مجهول به عنوان خراج به صداوسيما بدهند و از جانبی، پول تذکره و بليط، و النهايه، مات و مبهوت، انگشت به دهان، فيلم نفهميده و وقت ضايع شده صالون را ترک بنمايند؟ خسر الدنيا و الاخره.
القصه، نوبت سوزاندن ابراهيم که شد - برای آتشی که نقل است از بلاد مختلفه برای آن هيزم جمع نموده اند- يکی دو من تبريز خاشاک بيابان آورده و آتش زدند. جوانک مزلف روغن به سرماليده بغلی که هزار درهم خود را به باد رفته می ديد گفت: آتش مراسم مجلل چارشنبه صوری در محله ما بيش از اين آتشی است که می خواهند ابراهيم را در آن بسوزانند. الحق که حرف حکيمانه ای بود. نظر خريدارانه ای بدو نموده با تکان سر، حرف اش را تأييد نموديم. در ادامه، ابراهيم در منجنيق قرار گرفته، بدون آن که به چشم بيايد به مکان مجهولی افکنده شد. از ادامه کريتيک اين فيلم معذورم.
به ضرس قاطع می توان گفت راديو تلفزيون مملکت فخيمه به عنوان پرودوسر فيلم مذکور، آن چه در اين ساليان، برای خود کسب وجاهت نموده بود با عرضه اين فيلم از کف داد. من نمی دانم رؤسای آن جا، زمانی که بابت اتلاف بيت مال المسلمين و معرفی اعوجاج آميز انبيای عظام در درگاه الهی مؤاخذه خواهند شد چه عذری خواهند آورد. خداوند رحم شان کند. در ميان تاريخی سازان مملکت، تنها يک آميز داوود مير باقری است که با قلم سحرآميز و فکر مبدع و حيرت انگيز قادر به معرفی بايسته وقايع تاريخی- دينی است، مابقی رژيسورها سه نقطه.
الغرض، راپورت آخر، اين که طفل معصوم ما بابت پيشنهاد رفتن به سينما بابت اين فيلم مثال زدنی، تا اطلاع بعدی از تماشای هرگونه تيارت و سينما و اصولاً هنرهای سبعه محروم گرديد.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ٢٩ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :