مغبون شدن محض خاطر يک فيلم هندی (فرهنگی)

    در ايام ماضی که لختی به بلاد جميله اصفاهان رجعت نموديم توفيق يار بود در تماشای فيلم سينماتوغرافی « ميم عين مادر». اين « ميم » در اصل همان « می »ست که نت سيم از نت های موسيقايي مربوط به لهو و لعب به شمار می رود؛ ليکن کن فيکون و قلب به « ميم » شده است. الغرض، فيلم مذکور يک فيلم ايرانی ورسيون هندی بوده، ميرزا رسول ملاقلی خان رژيسور آهنگ نموده بود خندقی اشک از رعايا بستاند؛ ليکن ما خود را متصلب نموده نگذاشتيم در حضور اهل و عيال اشک بيايد؛ اما يک جسم صلبی عين کلوخ گلويمان را می فشرد انگار که احتقان نموده باشيم بسکه هرکس از آکتورهای فيلم به نحوی نگون بخت بوده يک دوجين مشکلات داشت حل ناشدنی.

     قصه فيلم، روايت يک ضعيفه بوده که سابقاً توفيق قتال در حرب تحميلی را داشته، از اين بابت مسموم به غازات کيمياوی صدام لعين شده، طفلی که در بطن داشته از قرار نسخه اطبا ناقص الخلقه بيرون خواهد شد. شوی او که يک آدم پلتيکی بوده داخل در سياست است قصد اسقاط طفل را نموده، دربدر دنبال دخمه هايي است که اين کار شنيع را مرتکب می شوند. اجمالاً تصميم می گيرد واسطه اماله کردن، بچه را بيندازد. اماله نموده اما اثر نکرده، طفل، زنده به دنيا می آيد و به ماشين اوکسيجن اندر می شود. والد بچه از فرط غيظ، ضعيفه را مطلقه نموده پی کار پلتيک خود روانه خارجه می شود. طفل می ماند و مادرش و آغاز قسم هندويي فيلم.

    اين آميزرسول رژيسور هيچ رقم وحدت رويه ای در آثارش نداشته هر زمانی هوس صنعت يک ژانر می نمايد. فيلم مذکور که به عقيده اين ميرزا در رسته « نوآر» يعنی سياه قرار مي گيرد هيچ روزنه اميدی نداشته برای رعايايي که زمينه فسردگی دارند سم قاتل است؛ از آن رو که به قاعده چند روز يوماً و ليلاً اشک ريخته حزين تر خواهند شد. خدا به خير کند.

    الغرض چند فقره شیء ناموزون در اين فيلم هست که اليوم قصد کريتيک يا نقد آن را نموده ايم: اولاً اين گلشيفته خاتون که چندصباحی است داخل در آکتوری شده، يحتمل ده هيجده سال بيشتر عمر نکرده چه گونه ممکن است در حرب تحميلی حضور داشته و کيمياوی شده باشد؟ ثانياً آن پدر ژپتوی ارمنی نجار به چه کار فيلم می آيد و در قصه چه منزلتی دارد که جمشيدخان آريای بی نوا را واداشته ايد از بابت اين نقش به ارمنی نطق کند؟ اين کاراکتر، از سويي در محاربه تحميلی اسير شده و از جانب ديگر مکرراً خودکشی استعمال می کند و از يک طرفِ ديگر، طفل زبان بسته معلول خود را به امان روح القدس رها کرده و از آن طرف، آدم مسکين و مفلوکی است که اگر چنان چه اجانب فيلم را تماشا بنمايند خيال خواهند نمود که اقليت مذهبی در ايران جميعاً چنين زندگی می نمايند. البته زمانی که فيلم « نوآر » صنعت می کنيم برای تيرگی هر چه بيشتر به اين رقم آدم ها هم محتاجيم.

    سکانس واپسين فيلم در ميان اشک و ضجه رعايای داخل صالون بالاخص مخدرات، گذشته، هرکس ندانسته داخل در صالون شود گمان مجلس ختم مادر می برد که البته اين سکانس هم مربوط دارد به مرحومه شدن گلشيفته خاتونِ مادر تحت شيمی درمانی و در نهايتِ عاطفی شدن اتمسفر فيلم با نواختن ويولون واسطه پسر معلول و مادرمرده در حالی که به همراه قاطبه آکتورها اشک می ريزد.

    اين نخستين بار بود که مغبون شده و بابت فيلم هندی پول داديم.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ٥ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :