شهید مطهری، دکتر نصر را در حال تعظیم مقابل فرح در کیهان دیدند و...

انتشار یک کتاب پیرامون سوابق دکتر حسین نصر با جنجال‌های فراوانی همراه شد؛ جنجال‌هایی که بخش عمده اش توسط دوستداران این فیلسوف سنّت‏‌گرا شکل گرفته و عمدتاً حول اتهاماتی است که درباره نصر در کتاب مذکور منتشر شده و البته نصر نیز در این باره سکوت نکرد و درباره برخی مباحث همچون پذیرش رئیس دفتری فرح پهلوی در اوج جریان انقلاب، پاسخ‌هایی جنجالی تر از اصل کتاب داد که با واکنش‌های جدی همراه شد.

به گزارش «تابناک»، «در ایران سید حسین نصر را بعنوان اندیشمندی مسلمان و «سنت گرا» می‌شناسند که از بد حادثه، به دلیل وقوع انقلاب اسلامی و پیوندهایش با فرح پهلوی، ملکه سابق ایران، مجبور به مهاجرت به ایالات متحده آمریکا شد. کم‫تر کسی نامی از «مریمیه» شنیده و نصر را بعنوان عضو قدیمی و «شیخ» کنونی این طریقت می‌شناسد. طریقت مریمیه را فردی بنام «فریتیوف شوان» بنیان نهاد، و با مرگ شوان (1998) رهبری آن به «مارتین لینگز» (متوفی 2005) و «سید حسین نصر» انتقال یافت. رساله حاضر تحقیقی است درباره طریقت مریمیه و سیر تطور آن از شوان تا نصر.‬‬ فریتیوف شوان، شوئون، فریتهوف شوآن، Frithjof Schuon»

آنچه خواندید شاید خلاصه‌ای مختصر درباره کتاب «مریمیه؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر» نوشته عبدالله شهبازی باشد؛ مورخی که برخی اظهارات جنجالی‌اش در هشت سال اخیر فراموش نشده و البته در کنار تمامی حواشی متصوره برای وی، هیچ کس منکر شناخت عمیقش از مباحث تاریخی و جریان شناسی تاریخی نیست که طبیعتاً بخشی از این تسلط نیز به دسترسی طولانی مدت به اسنادی بازمی‌گردد که هر محققی فرصت دسترسی و بهره برداری از آن و تکمیل پازل ذهنی اش درباره وقایع مهم تاریخی ندارد.

کتاب اما در بطن خود بسیار ریشه‌ای تر از آنچه تصور می‌شود به زندگی سیدحسین نصر پرداخته و تنها به حضور نصر در صدر انشعاب مریمیه از طریقت صوفی مسلک شاذِلیه اکتفا نکرده است. از فرماسونر بودن پدر نصر و خود حسین نصر تا کیفیت حضور نصر در جایگاه رئیس دفتر فرح پهلوی، ان هم در زمانی که آتش انقلاب و کشتار خیابانی مخالفان شاه بالا گرفته بود، بخش هایی است که به تشریح ذکر شده و در واقع زندگی نامه نصر با تمام آنچه تاکنون گفته نشده، در این کتاب گرد آمده که عملاً تلاش برخی شاگردان نصر در سال‌های اخیر برای تلطیف فضای عمومی در راستای بازگرداندن نواده شیخ فضل الله نوری به ایران و تکریم و تقدیر از او را بی اثر نمود.

این کتاب اما بی‌پاسخ نبود و در نقدش، بلافاصله مطالب بلندبالایی نوشته شده بود که عمدتاً تلاش داشت با متهم کردن نویسنده به سوگیری و عدم بی طرفی در بررسی تاریخ، بنیان کتاب را به چالش بکشند و اساساً کلیت اثر را از درجه نقد ساقط کنند و برخی دیگر نیز نویسنده را به عدم دقت در روایت جزئیات حوادث تاریخی متهم کرده بودند. این نقدها اما آنچنان محکم و مستدل نبود که بتوان به آنها برای رد بخش‌های مهم کتاب نیز استناد کرد، چه رسد به آن کل اثر را رد کرد، به خصوص آنکه اندکی بررسی برخی نشانی‌های داده شده در این کتاب نشان می‌داد، حداقل بسیاری از وقایع ذکر شده فاقد اصالت است.

با این اوصاف تنها یک تن می‌توانست پاسخ روشنی به آنچه در «مریمیه؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر» به دکتر نصر منتسب شده، پاسخ دهد و آن هم سیدحسین نصر بود. نصر که پیش از این از کنار برخی اتهامات درباره حضورش در مقام ریاست دفتر فرح در اوج جریان انقلاب با پاسخ‌های کوتاه عبور کرده بود، این بار درصدد پاسخگویی برآمد و تا حدودی شفاف تر از گفت و گوهای پیشینش، به مباحث مطروحه پاسخ داد تا قضاوت در این باره اندکی ساده تر شود و البته در معدود مواردی پیچیده تر شود.

نصر در بخشی از این گفت و گو که محور و عنوان کتاب بر آن قرار گرفته، حضورش در فرق مختلف از جمله حضورش در صدر فرقه مریمیه شاذیه تایید می‌کند و بر این امر نیز صحه می‌گذارد که پایه گذار این فرقه تصاویر نیمه برهنه ای از حضرت مریم (س) را ترسیم می‌کرده که البته نصر مخالف علنی شدن و در معرض عموم قرار گرفتن این تصاویر بوده اما یکی از شاگردان «شوان» این تصاویر را در قالب کتابی منتشر کرده است. او همچنین تایید کرده که پدرش فراماسونر بوده اما حضور خودش در این فرقه را به کل رد کرده و تایید نموده علی رغم مزایایی که می‌توانسته برایش داشته باشد، پیشنهاد حضور در این فرقه را رد کرده است.

نصر اما همچنان بر شاگردی علامه طباطبایی تاکید کرده و یادآور شده است: «جلسات تدریس خصوصی بود که مرحوم مطهری و مناقبی و چند نفر دیگر که بعدها نامور شدند هم حضور داشتند و گاهی هم که کربن می‌آمد آقای فروزانفر نیز در جلسات حاضر می‌شد.» و البته همه اشخاصی که به عنوان شاهد آورده شده اند، بدون آنکه به چنین مسئله مهم تاریخی (20 سال جلسه خصوصی با حضور دکتر نصر) در گوشه‌ای از خاطرات‌شان اشاره کنند، دست‌شان از دنیا کوتاه است تا نصر استناد تاریخی اش را بر این بگذارد که نسخه خطی «قرآن در اسلام» به خط علامه طباطبایی در اختیارش است.


شهید مطهری، دکتر نصر را در حال تعظیم مقابل فرح در کیهان دیدند و...


با این حال مهم ترین مسئله در این خاطرات که چالش برانگیزترین آنها نیز محسوب می‌شود، حضور نصر در مقام رئیس دفتر فرح پهلوی، آن هم در زمان اوج گیری انقلاب اسلامی است. نصر در این باره علاوه بر تکرار مواضع پیشینش، موضوع جالبی را پیش کشیده و گفته است: «...در آن شرایط برخی از آقایان علما ترس زیادی از این وضعیت داشتند و طرفدار این نظریه بودند که تنها پلی که می‌تواند رابطه را بین جریان‌های اسلامی و دیدگاه‌های حکومتی حفظ کند تا جلوی خطر استیلای کمونیسم گرفته شود، بنده هستم. از آن سو ملکه نیز از سال‌ها پیش و به دلیل همکاری‌های فرهنگی نظیر کار روی معماری سنتی، بازسازی بافت شهر اصفهان و تاسیس انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران مرا می‌شناخت. وی در شرایط حساسی پیشنهاد ریاست دفتر مخصوص خود را به من کرد...»

او در بخشی دیگر درباره اینکه چه علمایی به او توصیه کرده‌اند، گفت: «این کار را در آن زمان یک وظیفه ملی و حتی دینی دانستم و شاید هم اشتباه کردم. حتماً اشتباه کردم وگرنه این گونه چوب آن را نمی‌خوردم. ولی از سوی دیگر آمدن من به ایالات متحده، امکانات نوینی برای فعالیت در زمینه اسلام‌‌شناسی و معرفی اسلام به غرب و حتی ممالک دیگر اسلامی به بنده داد که در صورت ماندن در ایران وجود نمی‌داشت. خیلی از متفکران و رهبران مسلمانان امریکا و چند کشور دیگر هنوز که هنوز است، احساس خوشحالی می‌کنند که من به غرب آمدم. ولی به رغم این مسأله، ‌تاوان دوری از ایران برای بنده بسیار سنگین بوده است. اما برگردیم به پرسش شما! تنی چند از آقایان علمای بنام آن زمان در مورد پذیرفتن این نوع مشاغل به من اصرار می‌کردند. اسم آنها را نمی‌خواهم ببرم و فقط یکی را نام می‌برم که آن هم مرحوم مطهری است. ایشان دوست بسیار نزدیک من بود. البته اکنون همه این دوستی نزدیک بین ما را انکار می‌کنند ولی مرحوم مطهری مانند برادر من بود. ما با هم مقاله می‌نوشتیم و بحث‌های فلسفی زیادی می‌کردیم. از این طرف گروهی از خدا بی خبر ایشان را ترور کردند و از سوی دیگر بعضی در مورد زندگینامه من غرض‌ورزانه و نادرست قلم می‌زنند. واقعاً وضعیت اسفناکی است!»

نصر البته اینکه شهید مطهری به او چنین توصیه‌ای را داشته پیش از این نیز مطرح کرده بود و علی مطهری نیز این اظهارات را خلاف واقع خوانده بود و تاکید کرده بود که نصر رابطه اش را پس از رفتن نصر به دفتر فرح، با او قطع کرد. نصر در پاسخ به علی مطهری نیز گفته است: «شاید ایشان وارد نباشند چون این چنین نبود. من چند بار با مرحوم مطهری به صورت تلفنی صحبت کردم و فقط از آبان ماه سال 57 که آقای مطهری «ناپدید» شد و به قول معروف به زیر زمین رفتند، با ایشان دیگر تماس نداشتم... در تابستان (تا تابستان 57) ما دائماً با هم تماس داشتیم. حتی بعد از انقلاب هم می‌خواستیم چند مرتبه با هم صحبت کنیم و ایشان نیز پیام فرستاده بودند که به این امر علاقه‌مند هستند ولی متاسفانه امکان آن حاصل نشد و بعد هم که ایشان توسط گروه فرقان ترور شدند.»

در پی انتشار این گفت و گو در یکی از رسانه‌های نزدیک به دکتر نصر و اتهاماتی نظیر توصیه شهید مطهری به نصر برای پذیرش رئیس دفتری فرح پهلوی که اتهام بزرگی محسوب می‌شود و بخش عمده اش ذکر شد، دکتر علی مطهری در پاسخی به این گفته‌ها، پاسخی به اظهارات دکتر نصر را برای «تابناک» ارسال کرده، که متن آن از این قرار است:

«در ماهنامه مهرنامه شماره 30 مصاحبه ای با آقای دکتر سید حسین نصر شده است که در آن مطلبی از قول ایشان در ارتباط با استاد شهید آیت الله مطهری آمده است که نیاز به توضیح دارد.

ایشان در ارتباط با پذیرش ریاست دفتر ملکه فرح دیبا می گویند: "تنی چند از آقایان علمای بنام آن زمان در مورد پذیرفتن این نوع مشاغل به من اصرار می کردند. اسم آنها را نمی خواهم ببرم و فقط یکی را نام می برم که آن هم مرحوم مطهری است."

نمی خواهم نسبت دروغگویی به آقای دکتر نصر که فرد محترمی هستند بدهم، ولی این سخن با آنچه اینجانب از پدرم در این موضوع شنیده ام سازگار نیست و لاجرم یکی از این دو باید خلاف واقع باشد. از جمله زمانی که استاد مطهری عکس آقای دکتر نصر را در حال تعظیم در مقابل فرح در صفحه اول روزنامه کیهان دیدند جمله ای در نکوهش ایشان گفتند که قابل نقل نیست. یا در جای دیگر فرمودند: "دکتر نصر تحت فشار همسرش که دائم به او می گفت تو از اقران خود عقب ماندی، این پست را پذیرفت."

بهتر است آقای دکتر نصر به جای این تمسکها، کار خود را مثلا با اصل"استفاده از پایگاه دشمن به نفع اسلام" توجیه کنند که در زمان ائمه علیهم السلام نیز مصداق داشته است و یا همان طور که در این مصاحبه فرموده اند، همین را بگویند که"من اشتباه کردم" و این امر چیزی از منزلت علمی و خدمات ایشان به فرهنگ و معارف اسلامی نمی کاهد.
92/6/5»

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ٥ شهریور ۱۳٩٢