اندر انکسار دستمان

   فی الحال یک چشم اشک و دیگری خون و دستمان آویزان به گردن بوده؛ خلاف آیه شریفه « لاتجعل یدک مغلوله الی عنقک » عمل کرده از شدت استعمال مواد افیونی که در مریضخانه بهمان اماله  کرده اند در حالتی بین نوم و یقظه به سر میبریم و اینها را با یک دست تایپ می نماییم؛ لذا سهوالقلم را عفو کنید. قصه از این قرار است که در محل دروازه غربی میدان شاه عباس صفوی دویم مسمی به میدان نصف جهان - که شاه فقید در آن محل چوگان استعمال می نموده - با یک فقره  محمل مرگ و نیستی و فنا مسمی به « موطو سایکل » ملاقات نموده درجا مصدوم شده واسطه یک محمل مرگ دیگر مسمی به آمبولانس، بوق کشان به مریض خانه هدایت شدیم؛ ای ور بیفتد نسل  این موطوسایکل ها ان شاء الله. القصه درجا دلمان به حال جوانک مزلف راکب وسیله کذایی سوخته،  رهایش کردیم رفت؛ اما بعداً از کرده خویش نادم شدیم چون چارصدهزار دینار ناقابل خرج مریض خانه  و دواجات مختلفه و گچ و سیمان و غیرذلک گردید. اجمالاً الی زماننا هذا این مقدار متحمل درد و آه و  فغان نشده بودیم؛ لیکن بحمدالله به خیر گذشت. حالا تلیفون پشت تلیفون می نمایند که کجایی که  میرزا قلی خان در جراید دارد به تاریخ متصل می شود؛ میگوییم باکی نیست؛ «بلاگ» را عشق است؛ گرچه به زر و سیم دخلی ندارد و باید روزها سر شارع ایستاده فعلگی کنیم تا خرج حرمخانه  دربیاید و عندالغروب هم وبلاگ را به روز بنماییم؛ البته با رنگ و لعاب عملگی که همان رنگ گچ کشته  و خشت خیس خورده و کاه گل مرغوب - که مرده را زنده می نماید - باشد. به جهت بهبود ما دعا  بنمایید؛ گُل رز و آگهی و تسلیت افاقه نمی کند. چارقل فراموش نشود.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ٩ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :