اين يکي جدي است

   نمي دانم اين مطلب چقدر با حال و هواي اين وبلاگ مناسبت دارد ولي گاهي از گريز گزيري نيست.   

    در يکي از روزهاي سال 1370 با گروهي از مبلغان اهل سنت که از اردن براي تبليغ، عازم سيستان و بلوچستان بودند نان و پنير و زيتون مفصلي خورده و آن گاه به محاجه نشستم که خلفاي راشدين، غاصب خلافت بودند و از اين جور مسائل. اعضاي گروه مزبور که بدون استثناء انديشمنداني سليم النفس بودند در بحث، سلامت نفس خود را به ظهور رسانده، هرگز منکر حق وصايت بلافصل امير مؤمنان عليه السلام نشدند و ماجراي سقيفه را معلول يک تصميم (بخوانيدکجروي) «گروهي» دانستند. اما زماني که بحث به جريان سيلي خوردن بانوي دو عالم حضرت فاطمه سلام الله عليها در کوچه توسط خليفه بر سر فدک - آن هم به فاصله اندکی از رحلت پیامبر علیه الصلوة و السلام که کوچه های مدینه هنوز بوی آن حضرت را می داد - و سپس آتش زدن درب خانه حضرت زهرا علیها سلام و لگد بر در زدن و مصدوم شدن ايشان از ميخ در و طناب به گردن حيدر کرار و فاتح خيبر انداختن و کشان کشان آن حضرت را به مسجدبردن براي بيعت گرفتن به ميان آمد سخت موضع گرفتند و گفتند: « ما الدليل و ما هو المنبع؟» و من که منبع و دليلي از اين موضوع در دست نداشتم آدرسي از آنان گرفتم تا منبع ام را در آينده نزديک طی نامه ای برايشان ارسال دارم.

    اين نامه اما تا اين لحظه نگارش نيافته و ارسال نشده است. چرا؟ روشن است؛ هيچ دليل موثق و معتمدي براي اين موضوع یافت نشد و بعدها زماني که به طور اتفاقي کتابي از تاريخ نگار مدقق معاصر جناب آقاي رسول جعفريان درباره تاريخ خلفاي راشدين را تورق مي کردم و همچنين هنگامي که ترجمه اي از يک کتاب از آيت الله جعفر سبحاني درباره حضرت زهرا سلام الله عليها را ملاحظه مي کردم دريافتم که حق با آن مبلغان سني مذهب اردني بوده است.

    در اين مورد و نظاير آن که در انگاره هاي ما فراوان هست گفتني زياد است ولی طرح آن، مجال، زمينه و زمان مناسب مي خواهد؛ نه اين جا و در زماني که مراسم سراسر باطل و حرام « فرحة الزهراء » عبادت شمرده مي شود ...

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :