اندر استعفای آمیزعلی آقا

یکم: من که در بلاد غربتم چاپار تا راپورت ها را به من برساند به قاعده شش ماه طول می کشد؛ شنیدم آن فخر بلدیه، آن احیاکننده ابنیه صفویه، آن طراح ایده های ناب، آن خورنده نان و پنیر و کباب، آن در مملکت کم نظیر، آن در بلدیه بی نظیر، آن صاحب کرامات عدیده، آن مجری طرح های نوپدیده، آن دُرّ نایاب رجال حاکم، آن موید جمله محاکم، آن عالم به علم النفس، آن مخالف توقیف و حبس، آن اشبه الناس خلقاً و خُلقاً بیوسف مصری، آن صاحب منش خضری، سیدنا و مولانا و وتدنا  آمیزعلی قاسم زاده از صدارت امور فرهنگ در بلدیه خود را مستعفی نموده؛ ای وااسلاما و ای وافرهنگا! در کرامات ایشان همین بس که آمیز علیرضا رضا داد مدیر امور سینماتوغرافی فارابی که خود، مدیر کلان و آدم شناس و آدم فراوان دیده ای است به من فرمود: مدیر مثل ایشان در پایتخت پیدا نمی شود چه برسد به بلاد اصفاهان. فی الحال از زمان استماع این خبر شوم به قاعده پنج یوم و لیل است متصل اشکمان می آید و قابل مهار نیست؛ عنقریب آب جسممان تمام شده ریق رحمت سر کشیم. 

دویم: فی الحال داخل در طالارهای نمایش فیلم، هنوز افلام ضاله تماشا می دهند انگار نه انگار که دولت محمود میرزا برآمده باشد. در بعض این افلام، ثیبات (مخدرات تزویج شده) - خاکم به دهن - به شوهر خود خیانت می نمایند؛ وااسلاما؛ وا دولت کریمتاه! من نمی دانم این حسین میرزای صفار، همشهری بلاد خودمان پس آنجا در صدارت چه می کند؟

سیم:به طور ده پانزده سنه، دانه دانه خشت روی هم می گذاردند تا عمارت آن سوی پل ابی ذر غفاری بالا بیاید و دلمان خوش بود که یکی چند تماشاخانه از قبل آن در می آید؛ اما شوربختانه هنگام بریدن نوار قرمز افتتاح هیچ خبری از صالونات نمایش نبود. از جانبی گرچه این عمارت مسمی به نام هنرمند زرین قلم« آمیرزا محمود خان فرشچی باشی » گردید اما از هنر افسون کننده مشارالیه نیز در آنجا خبری نیست. من باز نمی دانم برای چه به قاعده سالیان، شتر شتر زر و سیم آوردند و در این عمارت ریختند. اگر کسی می داند به چاپار مغناطیسی ما خبر دهد.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ٢۳ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :