الیوم یوم الغصه است

         یکم- الیوم کلی راپورت محض خاطر این جوانک مزلف مسمی بفروزنده تحریر نموده بودیم با این دست شکسته‌مان در محیط « ورد » (به ضم واو) اما مع‌الاسف ذخیره نکرده، رفتیم شام زهرمار بنماییم؛ این همکار عزیز و تندرو و عصبی ما آمده، فایل مزبور را بدون ذخیره مسدود کرده و رفته است منزل بخسبد. ما ماندیم و کلی مخطوط شدن اعصاب. فی‌الحال مشغول کوفتن مشت بر روی میز تحریرمان هستیم. قصد داشتیم به فروزنده تلیفون بنماییم که ما را چه به راپورت تحریر نمودن در اصفاهان زیبا که همه رؤسای آن بحمدالله ذی شعورند؟ بگذار در این غربت به درد خود بمیریم؛ آدم یک فقره همکار مثال این آدم که ذکرش رفت داشته باشد چه نیاز به دشمن؟ دیدیم صلاح نیست. القصه، الیوم یوم الغُصه است؛ بدین نحو که عرض کردیم و خواهیم کرد: 

            دویم- « اینگمار برگمان » صوئدی رژیسور به دار باقی شتافت. خداوند از عذاب دوزخ‌اش بکاهد ان‌شاءالله. در دوران طلبگی (/دانشجویی سابق) که در فن پروداکشن تحصیل حاصل می‌نمودیم اوستاد بفرمود تا از بابت فیلم « طوط‌فرنگی‌های وحشی » آن مرحوم کریتیک بنماییم. ما هم به قاعده صدمرتبه خشک‌تر این فیلم را زیر و زبر کاویدیم لیکن مع‌الاسف به قاعده یک خردل چیزی دستگیرمان نشد؛ لذا برای اوستاد تحریر نمودیم که چیزی نفهمیدیم؛ اوستاد مزبور نیز نوشت: طلبه‌ی هنری که از طوط‌فرنگی‌های وحشی چیزی نفهمد لایق رقم صفر بلکه کمتر است. الغرض، هنوز که هنوز است نه از آن اوستاد و نه از اوستاد بعدی این درس یعنی اوستاد رضاداد نتوانسته ایم نمره اخذ بنماییم؛ فی‌الحال سه ستاره شده ایم اجمالاً. گفتم رضاداد، یاد غصه سیم افتادم:

            سیم- آن فخر رجال مملکت ایران، آن بچه ناف طهران، آن به تلفزیون مدیر تولید، آن به سینما مثال خورشید، آن مدیر فارابی، آن نافی هررقم قرمز و آبی، آن اوستاد میرزا قلی‌خان، آن بی‌بهره از فن بیان، آن مصحح هزار و یکشب، آن دارنده باد در غبغب، سیدنا و مولانا میرزا علیرضاخان رضاداد استعفا داد. ای واسینمائا و ای وافرهنگا! فی‌الحال به مدت چارده یوم‌ولیل است که در هر ساعت 5 دقیقه بی‌اختیار از ما اشک خارج می‌شود و قابل مهار نیست‌؛ بسکه این آدم جذبه داشت و به گردن ما حق می‌داشت. لاادری لیکن از قرار مسموع به خاطر تضییقاتی که به مقام شامخ وزارت انطباعات و ارشادات، جناب حسین‌میرزای صفارهرندی بابت اوضاع مشوش سینماتوغراف وارد آمده بود ایشان هم به جناب جعفری جلوه فشار وارد آورده تا آن مدیر لایق را معزول بنماید. جعفرمیرزا هم ناحقی نکرده میرزا رضا رضاداد را از آن مقام، معزول و به دستیاری اعظمی خود برگزیده است؛ حلال‌اش باد. به نظر من این میرزا رضا هر کجا باشد امارت می‌کند وگرچه بر ملک فرمان نراند بر قلوب چنین می‌کند از آن روی که مدیر زاده شد و مدیر زیست و مدیر رفت؛ « والسلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیاً ». این آخری کلام رب ودود بود که جسارتاً این جا آورده شد؛ حُکماً صدای میرزا نیما مهدی ابراهیم احمد زاده صاحب منش خضری و وبلاگ نفسانی را در می آورد. 

در ضمن عنقریب به mirzaqoli.ir منتقل می‌شویم بعون الله.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳۸٦
تگ ها :