علم اصلاحات بر دوش كيست؟

    يكم- اين پرچم اصلاحات بالاخره بر دوش چه كسي شايسته است قرار گيرد؟ امروز احدي از مخدرات طهراني به جريده تليفون مي كرد كه پرچم دار اصلاحات من هستم؛ آنان دروغ مي گويند. گفتيم شما؟ گفت: صاحب يك فقره سالون اصلاحات در محله جنبي.
گفتيم: از چه رو؟ گفت: آن زماني كه ما سردمدار هر رقم اصلاح در اين مملكت بوديم اينها كجا بودند؟ اين تيغ در دست كه بود؟ اين بند را كه مي انداخت؟
با عذرخواهي تليفون را سرجايش گذاشتيم شر نشود.
    دويم- رئيس جنود امريكي در عراق، يك شيء غريب شبيه اجرام سماوي را كه معلوم نبود سنگ پاي قزوين است يا گوگرد محلات جلو عدسي تلفزيون ها برده كه اين هم مدرك دخالت ايرانيون در مملكت عراق. راپورتچي ها مي پرسند: اين ديگر چه رقم مدركي است؟ گفته باشد: اين قطعه اي از موشك هاي ايراني است كه هر يوم و ليل به طرف جنود ما در عراق ارسال مي شود. از قرار مسموع، راپورتچي ها قدري سر خود را خارانده، دوربين ها را خاموش كرده رفته اند بخوابند.
    سيم- بعد از آن كه راپورت رسيد استعمار آلزايمر گرفته انگليز با غربال در صحاري ايران دنبال طلا مي گردد خبر رسيد رد پاي وي در مناقصات تليفون و مخابرات هم يافت شده است. بعيد نيست در صورت ممتاز شدن انگليز در اين مناقصه مخابراتي، صبح به صبح، متن و صداي مكالمات تليفوني اين ميرزا با عيالش بر تارك تارنماي بي بي سي بدرخشد. اي وا منزلا!
    چهارم- راپورت رسيد در طياره خانه مهرآباد دعوا شده يك دوجين شيشه منكسر گرديده كه چرا به نورچشمي ها رخصت اولين پرواز را داده ايد و به منتظران صفوف بليط، نيشخند تحويل؟ في الحال خدمه مشغول تنظيف خرده شيشه ها هستند و قرار است يك محلي براي منتظران مسافرت جوي تعيين نموده تا لاعلي الترجيح به هركس آمد بليط بدهند ولو به اين ميرزاي گيوه پا.
از قرار مسموع هركس از طياره خانه داخل مي شده و يك ورقه سفارشي در دست داشته به طرفه العيني راكب طياره مي شده و حسرت به دلي منتظران را در پي مي آورده.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ٢٧ شهریور ۱۳۸٦
تگ ها :