در باب هنگ کردن قلم آدم

هنگ کرده ام اخیراْ. راپورتم نمی آید. در هنگامه رایس و مایس و ناو و جنگ و معشوقه و پول ولفوویتز و کروبی و شرم الشیخ و وزیر عدلیه و یوشچنکو و الاغی که دو تا بره را خورد و مرد، هیچ قلمم ( کیبورد) به حرکت درنمی آید. خبر هست زیاد هم هست؛ اما آن فراغتی که در پی آن راپورت می جوشد و بالا می آید حاصل نشده است. این طهران، همه چیز آدم را می گیرد و فقط پول می دهد. آرامش ات را با پول عوض می کنی...

/ 18 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد رازقی

اينطوری که می گوييد آدم هوس می کند آخر هفته ها بيايد تهران!

سمیه

از تمامی شهرستانی ها جدا خواهش می کنم برگرديد به شهرتان تا هم شما از هوای خوب شهر خودتان استفاده کنيد و هم ما تهرانی های بدبختی که ديگر جای زندگی برايمان نمانده کمی از محل تولد خودمان و اجدادمان لذت ببريم. جالب است که همه از تهران می نالند ولی هيچ کس که نمی رود هيچ. پدر و مادر و خاله و خواهر زاده و زن و بچه را هم می آورد.

محمدي

ميرزا قلی خان!خبر داری که در مملکتی غريب شاهی بر دستان زنی بوسه زد؟؟؟!!!

فريد

سلام / قبول دارم / میای بریم یه جایی؟ / بهتر بود آخر کلام راسوالی می کردی؟ / همین

تقي دژاكام

سلام بر دوست با یک حکایت خیلی کوتاه از تذکره الاولیا چطورید؟ پس تشریف بیاورید.

يونس

شاید در مورد شخص آقای موسویان نظر شما صحیح باشد اما این خللی در تحلیل من وارد نمی کند.

يونس

انشالله خدا توفيقتون بده راپورتتون بياد!

فريد

خودم / البته با اجازه / همين

*نازنین یار*

من هم گاهی هنگ می کنم فجیع! یکی می زنم توی سر خودم، دوتا توی سر خودکار و کاغذ! اما نمی یاد که نمی یاد! حس نوشتن رو می گم ... ممنون که سر زدید. راستی، بله. شعر خودم بود.